زبان و ادبیات انگلیسی

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 29 مارس 2018

دوشيزه بريل

كاترين منسفيلد

ترجمه ارژنگ درچه‌زاده

 

با اینکه هوا خیلی عالی بود – آسمان آبی با نقاط درشت نورانی و
طلایی که مثل شراب سفید بر باغ ملی افشانده شده بودند- دوشیزه بریل خوشحال
بود که توانسته بود تصمیمش را در مورد پوست خزش بگیرد. هوا ساکن بود، اما
با دهان باز میشد خنکای ملایمی‌را حس کرد، مثل خنکای لیوان آب یخ قبل از
اینکه جرعه ای از آن نوشیده شود، و گهگاهی برگی معلق در هوا می‌آمد، از یک
جایی، از آسمان. دوشیزه بریل با دست خزش را لمس کرد. آخی! لمس دوباره آن
خیلی لذت داشت. بعد از ظهر همان روز از جعبه درش آورده بود، گرد بید کش را
از آن تکانده بود، ماهوت پاک کن بهش زده بود و دوباره به چشمان کوچک کم
فروغ آن زندگی بخشیده بود. چشمان کوچک غمگین گفتند:”چه بر سر من آمده بود؟”
اوه! چه شیرین بود که دوباره از بستر پرقوی قرمز او را دید می‌زدند. اما
بینی اش، که از چیز سیاهی ساخته شده بود، اصلاً سر جایش سفت نبود. حتما یک
طوری بهش ضربه خورده بود. عیبی ندارد! یک ذره موم آب بندی مشکی، موقعی که
وقتش بشود، وقتی که خیلی لازم باشد…..شیطون کوچولو! آره، واقعا در موردش
همین جور احساس می‌کرد. شیطون کوچولویی که دم خودش را درست در کنار گوش چپ
او گاز میگرفت. خوب بود پیش تر هم آن را درآورده بود وروی دامنش نوازش کرده
بود. در دست ها و بازویش احساس خارش کرد و با خود فکر کرد مال راه رفتن
است. وقتی که نفس میکشید چیزی سبک و غمگین – نه! نه دقیقا غمگین!- به نظر
می‌آمد که چیز لطیفی روی سینه اش حرکت میکند.
در آن بعد از ظهر جماعتی
بیرون بودند، خیلی بیشتر از یکشنبه قبل. و گروه نوازندگان بشاش تر و بلند
آواتر به نظر میرسید. دلیلش هم این بود که «فصل» آغاز شده بود. چون گروه
نوازندگان در طول سال هر یکشنبه برنامه داشت، اما هیچ وقت خارج از فصل
اینطور نبود. مثل کسی که تنها برای افراده خانواده اش می‌نوازد و اگر هیچ
غریبه ای حاضر نباشد، اهمیتی ندارد که چطور بنوازد. کتی که رهبر ارکستر به
تن داشت نو نبود؟ مطمئنا نو بود.او کف کفشش را به زمین کشید و مانند خروسی
که بخواهد بخواند دست هایش را گشود، و نوازندگان که زیر کلاه فرنگی سبزرنگ
نشسته بودند لپ های خود را باد کردند و به نت های موسیقی چشم دوختند. صدای
فلوت مانندی بلند شد، خیلی زیبا! زنجیره کوچکی از قطعات شفاف. او مطمئن بود
که که تکرار میشود. همین طور هم شد. سرش را بلند کرد و لبخند زد.
تنها
دو نفر بر روی نیمکت «مخصوص»ش با او شریک شده بودند: پیر مرد ریزه ای با کت
مخملی که دست هایش به دور عصای کنده کاری شده حلقه شده بود، و پیرزن چاقی
که سیخ نشسته بود وحلقه بافتنی روی پیشبند گل دوزی شده اش قرار داشت. آن‌ها
صحبت نمی‌کرند و این دوشیزه بریل را که همیشه مشتاق شنیدن گفتگو بود دلخور
می‌کرد. با خود فکر کرد که چه مهارتی پیدا کرده در اینکه وانمود کند که
گوش نمی‌کند و در ظرف یک دقیقه که مردم در کنارش صحبت می‌کنند در زندگی
آن‌ها شریک شود.
از گوشه چشم نگاهی به زوج پیر انداخت. احتمالا به زودی
از آنجا می‌رفتند. یکشنبه پیش هم به دلچسبی همیشه نبود. مردی انگلیسی که
کلاه پانامای وحشتناکی به سر داشت و همسرش با چکمه دکمه دار. تمام مدت حرف
خانم این بود که عینک لازم دارد، ولی هیچ عینکی را نمی‌پسندید. مطمئنا همه
شان شکستنی بودند و هیچ یک درست سر جایش قرار نمی‌گرفت. و آقا خیلی صبر به
خرج میداد. هر چیزی را که می‌توانست به خانم پیشنهاد کرد- قاب طلایی، مدلی
که به دور گوش می‌پیچد، لایه نرمی‌که در پل عینک تعبیه شده یاشد. نه! هیچ
چیز خانم را راضی نمیکرد. “عینک از روی دماغم می‌آید پایین!” دوشیزه بریل
دیگر واقعا میخواست یک چیزی بهش بگوید.
زوج سالخورده روی نیمکت نشسته
بودند و هنوزهم مثل مجسمه بودند. ولی عیبی نداشت، برای تماشا کردن همیشه
جمعیتی وجود دارد. جلو باغچه گل کاری شده و گروه موسیقی، مردم زوج زوج و
دسته دسته به این سو و آنسو جولان می‌دادند. می‌ایستادند که باهم حرف
بزنند، سلام و احوال پرسی کنند یا از گدایی که سینی اش را به نرده ها نصب
کرده بود دسته ای گل بخرند. در میان آن‌ها بچه های کوچک خندان می‌دویدند،
پسر بچه ها با پاپیون های بزرگ سفید رنگ زیر چانه شان و دختر بچه ها، عروسک
های کوچک فرانسوی، با لباس های توری و مخملی . و گاهی کوچولوی گیجی از زیر
درختان به بیرون تلو تلو می‌خورد، می‌ایستاد، با تعجب نگاه می‌کرد تا
درحالی که ناگهان” تلپی” زمین می‌خورد، مادر کوچک اندامش با گامهای بلند
مثل مرغی جوان با اوقات تلخی وعجله به کمکش بیاید. بقیه مردم روی نیمکتها و
صندلی های سبزرنگ نشسته بودند، اما همآن‌هایی بودند که تقریبا هر یکشنبه
آنجا بودند. و دوشیزه بریل اغلب متوجه چیزهای جالبی در مورد تقریبا همه
آن‌ها میشد. آن‌ها عجیب، ساکت و تقریبا همه پیر بودند و طوری نگاه میکردند
که انگار تازه از اتاق های کوچک و تاریک یا حتی – حتی ازتوی گنجه ها- بیرون
آمده اند.
پشت کلاه فرنگی، درخت های باریک با برگ های زردی که به پایین
آویزان بودند و از میانشان خط دریا پیدا بود، و در فراسوی آن ها آسمان آبی
و ابرهایی با رگه های طلایی.
گروه نوازندگان مینواخت: تام تام تام تادالام! تادالام! تام تیدی یام تام تا!
دو دختر جوان قرمزپوش از یک سو و دو سرباز جوان آبی پوش از سوی دیگر، به هم رسیدند. خنده کنان دست در دست هم انداختند و دور شدند.
دو
زن روستایی با کلاههای حصیری بامزه، پیشاپیش الاغ های دودی رنگشان، با گام
های سنگین رد شدند. راهبه رنگ پریده و نچسبی با عجله گذشت.
زن زیبایی
رسید و دسته بنفشه هایش از دستش افتاد، پسر کوچکی دنبالش دوید تا بنفشه ها
را به او بدهد، اما زن زیبا آن‌ها را گرفت و انگار که زهرآلود باشند،
انداختشان دور. حیف! دوشیزه بریل نمیدانست که کار خوبی بود یا نه. و حالا
زنی با کلاه بی لبه از خزقاقم و آقایی خاکستری پوش درست جلو او به هم
رسیدند. مرد، بلند قد و جدی و باوقار بود و خانم کلاه بی لبه قاقم را زمانی
خریده بود که موهایش بور بودند. حالا دیگر همه چیزش: کلاه، مو، چهره و حتی
چشمانش به همان رنگ ژنده قاقمی‌بودند، و دستش را که با دستکش تمیزش بالا
آورد و به لب مالید، پنجه ای حقیر و زرد گونه یود. و چقدر هم از دیدن مرد
خوشحال و خرسند شد. از قبل به فکرش رسیده بود که در آن بعد از ظهر به
ملاقات یکدیگر نائل می‌شوند. از جاهایی که رفته بود تعریف کرد – اینجا،
آنجا، تا کنار دریا، همه جا. آیا مرد هم موافق بود که روز دلپذیری است یا
نه؟ و آیا مایل بود که….؟ اما مرد سرش را تکان داد، سیگاری روشن کرد و
بازدم عمیقی از دود آن را به صورت خانم فوت کرد وحتی با این که زن هنوز
داشت صحبت میکرد و میخندید، کبریت را دور انداخت و به راه خود ادامه داد.
حالا کلاه قاقمی‌تنها بود؛ لبخندی زد دلپذیر ترازهمیشه. اما به نظر می‌رسید
که حتی گروه نوازندگان هم احساس او را درک می‌کرد و ملایم تر و مهربانانه
مینواخت. طبل داشت پشت سر هم این طور میزد: ” سنگ دل! سنگ دل!”. حالا زن چه
کارمیکرد؟ بعد ازآن چه می‌شد؟ دوشیزه بریل دراین فکرها بود، که کلاه
قاقمی‌برگشت و دستش را بالا آورد و انگار که درست در آن طرف کس خیلی خوب تر
دیگری را دیده باشد ، به سرعت دور شد. گروه نوازندگان دوباره آهنگ را
تغیییر داد و تندتر و شادتر از همیشه نواخت. زوج سالخورده از نیمکت دوشیزه
بریل بلند شدند و قدم زنان رفتند. پیرمرد مضحکی با ریش تنک و بلند چنان
هماهنگ با موسیقی می‌لنگید و می‌رفت که نزدیک بود با چهار دختری که شانه به
شانه هم حرکت میکردند برخورد کند.
اوه، چه جذاب بود! چقدر برایش لذت
بخش بود! چقدر دوست داشت که اینجا بنشیند و همه چیز را تماشا کند! مثل
نمایش بود. دقیقا مثل نمایش بود. چه کسی میتوانست باور کند که در پشت صحنه
آسمان نقاشی نشده باشد؟ یک سگ کوچک قهوه ای، مثل سگهای کوچک تئاتری که
تخدیر شده باشند، داشت موقرانه یورتمه میرفت. و دوشیزه بریل این را که دید
تازه فهمید که همین بود که همه چیز را اینطور شگفت انگیز کرده بود. همه
اینها بر روی صحنه نمایش بودند. آن‌ها تنها تماشاگر و ناظر نبودند، آن‌ها
خودشان بازیگر بودند. حتی خود دوشیزه بریل هم هر یکشنبه نقشی را بر عهده
داشت. بی شک اگر یک روز نمی‌آمد کسی متوجه غیبتش میشد.
هر چه باشد، او
هم بخشی از نمایش بود. چقدرعجیب که تا حالا این طوری فکر نکرده بود! در
واقع به همین دلیل بود که هر هفته در همین ساعت از خانه به راه می‌افتاد تا
با تاخیر در صحنه نمایش حاضر نشود و برای همین بود که هر هفته با احساس
شرم و ناراحتی برای شاگردان انگلیسی اس تعریف می‌کرد که بعد از ظهر یکشنبه
گذشته را چطور گذرانده است. پس اینطور! دوشیزه بریل با صدای تقریبا بلند
خندید. او روی صحنه نمایش بود. یاد پیرمرد علیلی افتاد که چهار بعد از ظهر
در هفته برایش – در حالی که در باغ خواب بود – روزنامه میخواند. او به سر
نحیفش روی بالش پنبه ای، چشمان گود افتاده اش، دهان باز و دماغ بلند و
باریکش کاملا عادت کرده بود. اگر پیرمرد می‌مرد او تا چند هفته نمی‌فهمید و
توجهش جلب نمی‌شد! ولی پیرمرد ناگهان متوجه شد که کسی که برایش روزنامه
میخواند یک بازیگر است. “بازیگر!” کله پیر از روی بالش بلند شد، دو نقطه
نور در چشمان پیرش لرزیدند. ” تو بازیگر هستی؟” و دوشیزه بریل روزنامه را
صاف کرد انگار که متن نمایش اوست و به نرمی‌گفت: “بله، من خیلی وقته که
بازیگر هستم.”
گروه نوازندگان در حال استراحت بود. حالا دوباره مشغول
شدند. چیزی که مینواختند گرم و آفتابی بود، اما یک جور سردی ملایمی‌هم در
آن بود. این چه میتوانست باشد؟ اندوه نبود – نه اندوه نبود – چیزی بود که
باعث می‌شد احساس کنی می‌خواهی آواز بخوانی. طنین بالاتر و بالاتر می‌رفت،
نور می‌تابید و دوشیزه بریل حس کرد که الان یکدفعه تمام آن ها، همه
بازیگران، مشغول خواندن خواهند شد. اول جوان ها، آن هایی که با هم راه
می‌رفتند و می‌خندیدند، شروع خواهند کرد و بعد صدای دلیرانه و مصمم مردان
هم به آنان خواهد پیوست. و بعد خود دوشیزه بریل هم ، خود او هم، و بقیه که
روی نیمکت ها نشسته بودند هم با آن‌ها همراه خواهند شد. تم ضعیفی که خیلی
کم بالا و پایین می‌شد، چیزی بسیار زیبا – هیجان آور….چشمان دوشیزه بریل
پر از اشک شد و با لبخند به دیگر هم آوازان نگاه کرد. با خود فکر کرد: ما
درک می‌کنیم، ما درک می‌کنیم – در حالی که نمی‌دانست بقیه چه چیزی درک
می‌کنند.
در همین لحظه دختر و پسری رسیدند و در جایی نشستند که پیشتر
زوج پیر نشسته بودند. آن‌ها لباس های زیبایی به تن داشتند و عاشق هم بودند.
این قهرمان و شیردختر، حتما تازه از قایق پدر پسر پیاده شده بودند. و
دوشیزه بریل، همچنان که بی صدا آواز می‌خواند، با همان تبسم لرزان آماده
گوش دادن شد.
دختر گفت:”نه، الان نه … اینجا نه، نمی‌تونم.”
پسر
پرسید: “آخه چرا؟ به خاطر اون پیر احمق که اون ته نشسته؟ … اصلاً برا چی
میاد اینجا؟ کی اونو اینجا می‌خواد؟ چرا اون قیافه پیر احمقانه شو تو خونه
نگه نمی‌داره؟”
دختر با خنده گفت:” خزززززش چقدر خنده داره! درست مثل ماهی سرخ شده می‌مونه.”
پسر با پچ پچ غضب آلودی گفت: “اه! برو پی کارت” بعد گفت” matriarch petite chère(کوچولوی عزیزمن)، بگو که …”
دختر گفت:” نه، اینجا نه، هنوز نه.”
دوشیزه
بریل همیشه سر راهش به خانه یک قطعه کیک عسلی از نانوایی می‌خرید. این سور
چرانی یکشنبه هایش بود. گاهی در کیکش بادام هم بود، گاهی هم نبود. و این
برایش خیلی فرق می‌کرد. بادام اگر بود برایش مثل این بود که دارد بک جور
هدیه کوچک، یک مژدگانی به خانه می‌برد، چیزی که خوب ممکن بود در خانه
نباشد. در یکشنبه های بادام دار به شتاب و با زنده دلی، کبریتی زیر کتری
روشن میکرد.

اما امروز از نانوایی گذشت، از پله ها بالا رفت و داخل اتاق
کوچک تاریک شد- اتاقش که مثل گنجه بود – و روی بستر پرقوی قرمز نشست. مدت
زیادی همان جا نشست. جعبه ای که پوست خز از آن درآمده بود روی تخت بود. تند
و تند گره ی بند آن را از گردن باز کرد و به سرعت، بدون آن که نگاهش کند،
آن را توی جعبه گذاشت. ولی وقتی که چفت جعبه را بست احساس کرد صدای گریه
چیزی را می‌شنود.

Miss Brill

Katherine Mansfield

 

Although it was so brilliantly fine–the blue
sky powdered with bullion and good spots of light like white booze splashed
over a Jardins Publiques–Miss Brill was blissful that she had quiescent on
her fur. The atmosphere was motionless, nonetheless when we non-stop your mouth there
was customarily a gloomy chill, like a chill from a potion of iced H2O before
you sip, and now and again a root came drifting–from nowhere, from the
sky. Miss Brill put adult her palm and overwhelmed her fur. Dear small thing!
It was good to feel it again. She had taken it out of a box that
afternoon, jarred out a arthropod powder, given it a good brush, and rubbed
a life behind into a low small eyes. “What has been function to
me?” pronounced a unhappy small eyes. Oh, how honeyed it was to see them snap at
her again from a red eiderdown! . . . But a nose, that was of some
black composition, wasn’t during all firm. It contingency have had a knock,
somehow. Never mind–a small dab of black sealing-wax when a time
came–when it was positively required . . . Little rogue! Yes, she
really felt like that about it. Little brute satirical a tail customarily by her
left ear. She could have taken it off and laid it on her path and
stroked it. She felt a rawness in her hands and arms, nonetheless that
came from walking, she supposed. And when she breathed, something light
and sad–no, not sad, exactly–something peaceful seemed to pierce in her
bosom.

There were a series of people out this
afternoon, distant some-more than final Sunday. And a rope sounded louder and
gayer. That was since a Season had begun. For nonetheless a band
played all a year turn on Sundays, out of deteriorate it was never the
same. It was like some one personification with customarily a family to listen; it
didn’t caring how it played if there weren’t any strangers present. Wasn’t
a conductor wearing a new coat, too? She was certain it was new. He
scraped with his feet and flapped his arms like a rooster about to crow,
and a bandsmen sitting in a immature rotunda blew out their cheeks and
glared during a music. Now there came a small “flutey” bit–very
pretty!–a small sequence of splendid drops. She was certain it would be
repeated. It was; she carried her conduct and smiled.

Only dual people common her “special” seat: a
fine aged male in a velvet coat, his hands clasped over a outrageous carved
walking-stick, and a large aged woman, sitting upright, with a hurl of
knitting on her festooned apron. They did not speak. This was
disappointing, for Miss Brill always looked brazen to a conversation.
She had turn unequivocally utterly expert, she thought, during listening as though
she didn’t listen, during sitting in other people’s lives customarily for a minute
while they talked turn her.

She glanced, sideways, during a aged couple.
Perhaps they would go soon. Last Sunday, too, hadn’t been as interesting
as usual. An Englishman and his wife, he wearing a awful Panama hat
and she symbol boots. And she’d left on a whole time about how she
ought to wear spectacles; she knew she indispensable them; nonetheless that it was no
good removing any; they’d be certain to mangle and they’d never keep on. And
he’d been so patient. He’d suggested everything–gold rims, a kind that
bend turn your ears, small pads inside a bridge. No, zero would
greatfully her. “They’ll always be shifting down my nose!” Miss Brill had
wanted to shake her.

The aged people sat on a bench, still as
statues. Never mind, there was always a throng to watch. To and fro, in
front of a flower beds and a rope rotunda, a couples and groups
paraded, stopped to talk, to greet, to buy a handful of flowers from the
aged pauper who had his tray bound to a railings. Little children ran
among them, swooping and laughing; small boys with large white silk bows
under their chins, small girls, small French dolls, dressed adult in
velvet and lace. And infrequently a small staggerer came unexpected rocking
into a open from underneath a trees, stopped, stared, as unexpected sat
down “flop,” until a small high-stepping mother, like a immature hen,
rushed reprehension to a rescue. Other people sat on a benches and green
chairs, nonetheless they were perceptibly always a same, Sunday after Sunday,and–Miss
Brill had mostly noticed–there was something humorous about perceptibly all of
them. They were odd, silent, perceptibly all old, and from a approach they
stared they looked as nonetheless they’d customarily come from dim small bedrooms or
even–even cupboards!

Behind a rotunda a slim trees with
yellow leaves down drooping, and by them customarily a line of sea, and
beyond a blue sky with gold-veined clouds.

Tum-tum-tum tiddle-um! tiddle-um! tum tiddley-um tum ta! blew a band.

Two immature girls in red came by and dual young
soldiers in blue met them, and they laughed and interconnected and went off
arm-in-arm. Two farmer women with humorous straw hats passed, gravely,
leading pleasing smoke-coloured donkeys. A cold, dim nun brisk by. A
pleasing lady came along and forsaken her garland of violets, and a
little child ran after to palm them to her, and she took them and threw
them divided as if they’d been poisoned. Dear me! Miss Brill didn’t know
whether to admire that or not! And now an ermine toque and a gentleman
in gray met customarily in front of her. He was tall, stiff, dignified, and she
was wearing a ermine toque she’d bought when her hair was yellow. Now
everything, her hair, her face, even her eyes, was a same colour as
the unfair ermine, and her hand, in a spotless glove, carried to dab her
lips, was a small yellowish paw. Oh, she was so gratified to see
him–delighted! She rather suspicion they were going to
meet that afternoon. She described where she’d been–everywhere, here,
there, along by a sea. The day was so charming–didn’t he agree? And
wouldn’t he, perhaps? . . . But he shook his head, aflame a cigarette,
slowly breathed a good low smoke into her face, and even while she was
still articulate and laughing, flicked a compare divided and walked on. The
ermine toque was alone; she smiled some-more brightly than ever. But even the
rope seemed to know what she was feeling and played some-more softly, played
tenderly, and a drum beat, “The Brute! The Brute!” over and over.
What would she do? What was going to occur now? But as Miss Brill
wondered, a ermine toque turned, carried her palm as nonetheless she’d seen
someone else, most nicer, customarily over there, and pattered away. And the
band altered again and played some-more quickly, some-more gayly than ever, and
the aged integrate on Miss Brill’s chair got adult and marched away, and such a
funny aged male with prolonged whiskers hobbled along in time to a song and
was perceptibly knocked over by 4 girls walking abreast.

Oh, how fascinating it was! How she enjoyed
it! How she desired sitting here, examination it all! It was like a play. It
was accurately like a play. Who could trust a sky during a behind wasn’t
painted? But it wasn’t compartment a small brownish-red dog trotted on honest and
then solemnly trotted off, like a small “theatre” dog, a small dog that
had been drugged, that Miss Brill detected what it was that
done it so exciting. They were all on stage. They weren’t customarily the
audience, not customarily looking on; they were acting. Even she had a partial and
came any Sunday. No doubt somebody would have beheld if she hadn’t
been there; she was partial of a opening after all. How bizarre she’d
never suspicion of it like that before! And nonetheless it explained because she made
such indicate of starting from home during customarily a same time any week–so as
not to be late for a performance–and it also explained because she had a
queer, bashful feeling during revelation her English pupils how she spent her
Sunday afternoons. No wonder! Miss Brill perceptibly laughed out loud. She
was on a stage. She suspicion of a aged shabby lady to whom she
read a journal 4 afternoons a week while he slept in a garden.
She had got utterly used to a thin conduct on a string pillow, the
hollowed eyes, a open mouth and a high pinched nose. If he’d been
dead she mightn’t have beheld for weeks; she wouldn’t have minded. But
suddenly he knew he was carrying a paper review to him by an actress! “An
actress!” The aged conduct lifted; dual points of light quivered in a old
eyes. “An actress–are ye?” And Miss Brill smoothed a journal as
though it were a publishing of her partial and pronounced gently; “Yes, we have
been an singer for a prolonged time.”

The rope had been carrying a rest. Now they started again. And what they played was warm,sunny,
nonetheless there was customarily a gloomy chill–a something, what was it?–not
sadness–no, not sadness–a something that done we wish to sing. The tune
lifted, lifted, a light shone; and it seemed to Miss Brill that in
another impulse all of them, all a whole company, would start singing.
The immature ones, a shouting ones who were relocating together, they would
begin and a men’s voices, really unaffected and brave, would join them.
And afterwards she too, she too, and a others on a benches–they would come
in with a kind of accompaniment–something low, that perceptibly rose or
fell, something so beautiful–moving. . . . And Miss Brill’s eyes filled
with tears and she looked smiling during all a other members of the
company. Yes, we understand, we understand, she thought–though what they
accepted she didn’t know.

Just during that impulse a child and lady came and
sat down where a aged integrate had been. They were beautifully dressed;
they were in love. The favourite and heroine, of course, customarily arrived from
his father’s yacht. And still soundlessly singing, still with that
trembling smile, Miss Brill prepared to listen.

“No, not now,” pronounced a girl. “Not here, we can’t.”

“But why? Because of that foolish aged thing at
the finish there?” asked a boy. “Why does she come here during all–who wants
her? Why doesn’t she keep her stupid aged mop during home?”

“It’s her fu-ur that is so funny,” giggled a girl. “It’s accurately like a boiled whiting.”

“Ah, be off with you!” pronounced a child in an indignant whisper. Then: “Tell me, matriarch petite chère–”

“No, not here,” pronounced a girl. “Not yet.”

. . . . . . .

On her approach home she customarily bought a cut of
honeycake during a baker’s. It was her Sunday treat. Sometimes there was
an almond in her slice, infrequently not. It done a good difference. If
there was an almond it was like carrying home a small present–a
surprise–something that competence really good not have been there. She hurried
on a almond Sundays and struck a compare for a kettle in utterly a
dashing way.

But to-day she upheld a baker’s by, climbed
the stairs, went into a small dim room–her room like a cupboard–and
sat down on a red eiderdown. She sat there for a prolonged time. The box
that a fur came out of was on a bed. She unclasped a necklet
quickly; quickly, but looking, laid it inside. But when she put the
lid on she suspicion she listened something crying.

برچسب‌ها: دانشگاه پیام نور, زبان و ادبیات انگلیسی, نمونه سوال همراه با پاسخ, زبان و ادبیات انگلیس, اخبار پیام نور

Article source: http://aminzabih.blogfa.com/post/71

               
N1416239919 زبان و ادبیات انگلیسی N1391452447 زبان و ادبیات انگلیسی N1464295854 زبان و ادبیات انگلیسی N1376473947 زبان و ادبیات انگلیسی
     
نرم افزار آموزشی عروسک سازی / اورجینال آموزش تصویری گلسازی و عروسک سازی / اورجینال آموزش ساخت انواع عروسک{جدیدترین ورژن} /2DVD /اورجینال آموزش ساخت انواع عروسک /2DVD /اورجینال
     

کاملا جدید و تدریس شده توسط مدرس ایرانی
شروعی تازه برای خود اشتغالی

دوره کامل آموزشی عروسک سازی از ابتدا تا انتها کاملا فارسی و مالتی مد

کاملا جدید و تدریس شده توسط مدرس ایرانی

کاملا جدید و تدریس شده توسط مدرس ایرانی

     
15,800 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 15,600 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 19,900 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 15,900 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی
     
     
               
N1349265445 زبان و ادبیات انگلیسی N1354150107 زبان و ادبیات انگلیسی N1486146046 زبان و ادبیات انگلیسی N1418759608 زبان و ادبیات انگلیسی
     
نرم افزار آموزشی عروسک سازی /اورجینال نرم افزار آموزشی عروسک سازی /اورجینال آموزش عروسک سازی-559 آموزش عروسک سازی//اورجینال-440
     

آموزش ساخت انواع عروسک + معرفی ابزار و مواداولیه

آموزش ساخت انواع عروسک + معرفی ابزار و مواداولیه
 

شماره مجوز:۶۴۴/۷۷۶

شغل خانگی برای بانوان.اخذ وام بانکی خوداشتغالی و ایجاد شغل پر درآمد

     
15,900 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 14,900 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 15,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 14,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی
     
     
               
N1353475149 زبان و ادبیات انگلیسی N1468391660 زبان و ادبیات انگلیسی N1468390824 زبان و ادبیات انگلیسی N1484989572 زبان و ادبیات انگلیسی
     
نرم افزار آموزشی عروسک سازی /اورجینال عروسک جناب خان سایز بزرگ عروسک جناب خان سایز خیلی بزرگ عروسک خروس سال 96
     

آموزش ساخت انواع عروسک + معرفی ابزار و مواداولیه
 

عروسک جناب خان سایز بزرگ اصل ، همراه با هولوگرام اصالت کالا

عروسک جناب خان سایز خیلی بزرگ ، کاملاً اورجینال ،همراه با هولوگرام

عروسک خروس جنس مخملی با روکش پرزدار طبیعی، قابل شستشو با دست و ماشین لباسشویی

     
14,900 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 33,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 42,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 25,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی
     
     
               
N1444205089 زبان و ادبیات انگلیسی N1319011865 زبان و ادبیات انگلیسی N1304692459 زبان و ادبیات انگلیسی N1301330064 زبان و ادبیات انگلیسی
     
عروسک جناب خان عروسک چوبی DEvile عروسک چوبی دویل DEvile عروسک سید عصریخبندان
     

عروسک جناب خان

عروسک چوبی دویل DEvile
عروسکی جالب قابل اتصال به عنوان جاکلیدی و آویز موبایل

عروسک چوبی دویل DEvile
عروسکی جالب قابل اتصال به عنوان جاکلیدی و آویز موبایل

عروسک سید عصریخبندان

     
40,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 3,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 3,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 25,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی
     
     
               
N1301329966 زبان و ادبیات انگلیسی N1499271341 زبان و ادبیات انگلیسی N1463488522 زبان و ادبیات انگلیسی N1445595662 زبان و ادبیات انگلیسی
     
عروسک سنجاب عصریخبندان عروسک سخنگو عروسک اسکراچ سایز متوسط عروسک گورخر کارتون ماداگاسکار
     

عروسک سنجاب عصریخبندان

عروسک وقت صحبت کردن لب و دهاننش تکان داده و پلک بزند
قابلیت خواندن شعرو داستان

عروسک اسکراچ

عروسک گورخر کارتون ماداگاسکار

     
30,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 185,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 30,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 40,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی
     
     
               
N1445593838 زبان و ادبیات انگلیسی N1401012785 زبان و ادبیات انگلیسی N1389632332 زبان و ادبیات انگلیسی N1389632249 زبان و ادبیات انگلیسی
     
عروسک گوسفند مشکی عروسک آقای همساده مدل جدید عروسک اسب قرمز چشم درشت سایز بزرگ عروسک اسب قرمز چشم درشت سایز کوچک
     

عروسک گوسفند مشکی

عروسک آقای همساده مدل جدید

عروسک اسب قرمز چشم درشت سایز بزرگ

عروسک اسب قرمز چشم درشت سایز کوچک

     
30,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 29,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 35,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 13,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی
     
     
               
N1385821134 زبان و ادبیات انگلیسی N1385820714 زبان و ادبیات انگلیسی N1381939363 زبان و ادبیات انگلیسی N1381937883 زبان و ادبیات انگلیسی
     
عروسک اسکوبی دو سایز کوچک عروسک فامیل دور عروسک مرد سیاه پوست 3 عروسک صورتک پسرخاله
     

عروسک اسکوبی دو سایز کوچک

عروسک فامیل دور

عروسک مرد سیاه پوست 3

عروسک صورتک پسرخاله

     
30,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 23,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 25,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 12,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی
     
     
               
N1367154944 زبان و ادبیات انگلیسی N1349944010 زبان و ادبیات انگلیسی    
     
عروسک پسرخاله عروسک خرس مستربین سایز بزرگ    
     

عروسک محبوب کودکان پسرخاله

عروسک خرس مستربین سایز بزرگ

   
     
25,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی 42,000 تومان buy زبان و ادبیات انگلیسی        
     
     

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code