کارگاه عروسک سازی «خانه» | مونان

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 15 فوریه 2018
کارگاه عروسک سازی «خانه» | مونان

Articles

کارگاه عروسک سازی «خانه»

In کارگروهی, ادبیات, خلاقیت on ژوئیه 7, 2010 by KT برچسب‌ها: داستان، ادبیات، نیما نیلیان، لویاتان، بلک رز، اسکولد، آندروید، طرح، تصویر

کارهایی که در پی می آید، نخستین پروژه مشترک کارگاه خلاقیت گروهی بلک نیماتان است. همان طور که پیشتر گفته شد، کاری خلق شده و دیگر دوستان بر اساس آن دست به آفرینش زدند. مجموعه این کار به این شکل عرضه می شود که می بینید. مجموعه اول، بر اساس داستان کارگاه عروسک سازی خانه، اثر لویاتان بود و دیگر آثار دوستان در پی می آید.

کارگاه عروسک سازی خانه، نوشته ی : لویاتان

هرکسی عروسک را به دست می گرفت، در جا خشکش می زد. هیچ عروسکی به این شکل طبیعی در بازار تولید نشده بود. انگار یک انسان واقعی را در دست گرفته ای. موها طبیعی، حالت پوست و مو و نگاه و دست ها همه بسیار عالی. عروسک هایی که مارک تولیدی «خانه» را داشت، پرطرفدار بود. خیلی هم پرطرفدار. خیلی ها می گفتند این بازار در دنیا بی رقیب است. هرچند فروشندگان همیشه از توزیع کننده ی تولیدات «خانه» می نالیدند که چرا آن طور که باید توزیع خوبی ندارد و در جلسات صنفی خود همیشه می گفتند اگر بتوان به نوعی این تولیدی را قانع کرد که توزیع بهتری برای خود اختیار کند، نه تنها این تولیدی که توزیع کنندگان هم به ثروت سرشاری می رسند. البته در خفا می گفتند «بابا، باربی برود بوق بزند» اما بلند نمی گفتند این را. از توزیع کننده محصولات باربی می ترسیدند. به هر حال باربی هم طرفداران خاص خودش را داشت.

کسی تاحالا نتوانسته بود به کارگاه تولیدات «خانه» سر بزند. افسانه هایی بود از این کارخانه و شکلی که آن را تولید می کنند. روزی که «سولینا» تصمیم گرفت سر از کار این عروسک دربیاورد، روزی بود که در یک فروشگاه و از پشت ویترین عروسک های خیلی خیلی گران تولید «خانه» را نگاه می کرد و می دانست هیچ گاه کسی برایش چنین چیزی نمی خرد. در خانه ای که سولینا می دانست مادرش توان پرداخت اجاره خانه را ندارد و برای آن باید هفته ای یک بار تن پشمالو و شکم بزرگ و عرق کرده و دهان بدبویی که از آن بوی سیر و الکل می آمد را از طرف آقای صاحبخانه تحمل کند و او را ارضا کند. پدری که بدلکار سینما بود و همیشه کتک خورده و با استخوان های شکسته و دنده های داغان شده به خانه بازمی گشت.

در این ده سال عمرش، هیچ چیز نه خوشحالش کرده بود و نه ناراحت. اما از کنار مغازه ها که رد می شد، فقط این فروشگاه عروسک فروشی وعروسک های تولیدی «خانه» بود که چشمانش را به برق می انداخت. چیزی به او می گفت که زندگی همین عروسک ها است و دیگر هیچ چیز معنی ندارد. ساعت ها پیشت ویترین می ایستاد و به عروسک ها نگاه می کرد و با آنها می توانست ارتباط برقرار کند. می توانست قصه هایشان را از چشمانشان بخواند و دلش می خواست می توانست برایشان لباس بدوزد. اما مغازه بسته می شد و او به خانه برمی گشت.

یک روز به محض این که از در مغازه می گذشت، شنید که تحویل کارخانه قرار است نیمه شب انجام شود. اواخر شب بود که نیم نگاهی از لای در به بدن شکسته ی پدرش انداخت و تکه ای دامن مادر را که توسط آقای صاحبخانه جر خورده بود را برداشت و بیرون زد. در کنار مغازه پناه گرفت و منتظر ماند تا کامیون سررسید. محموله خالی شد و سولینا به زیر ماشین رفت و خود را مخفی کرد و با کامیون رفت.

دو روز بعد، در حالی که تمام بدنش را گل و لای فرا گرفته بود و تنش از سرما می لرزید و دستانش بی جان شده بود و گرسنگی و تشنگی امانش را بریده بود، از کامیون به زیرآمد. مشتی گل در دهان گذاشت و آب آن را مکید و دور و بر را نگاه کرد. ساختمانی را دید خاکستری رنگ، با دیوار های بلند و پنجره هایی کوچک آن بالای بالا. به هر بدبختی بود، خود را به پای دیوار رساند و دید فقط یک در ورودی هست. یک در بزرگ، دو دوربین در دو طرف. دو روز دیگر قایم شد تا مگر راهی به درون پیدا کند ولی نه چیزی بیرون می آمد و نه چیزی تو می رفت. دست آخر رفت و جلوی در ایستاد و به دوربین ها خیره شد.

تمام شب را به انتظار ماند تا این که بالاخره درباز شد و دو نفر نزد او آمدند. از خستگی و گرسنگی می لرزید. دستانش را گرفتند و به درون بردند. در اتاقی ماند و برایش آب و غذا آوردند. نه آب خورد و نه غذا. بیرونش بردند و از سالن بزرگی گذشت. درون سالن، بچه هایی را دید که عروسک درست می کردند. بچه هایی هم سن وسال خودش، شبیه خودش ومثل خودش. یک لحظه ایستاد. کسی از پشت هلش داد یعنی این جا نباید ایستاد. از راهروی بزرگی گذشت و به سالنی رسید که با پانزده پله از طبقه ی بالا جدا میشد. در سالن پایین خیلی ها ایستاده بودند، همه بچه بودند. برهنه و بدون لباس. از پله ها بالا رفت. بچه ها به درون سالنی رفته و بعد جسدشان خارج می شد. بعد در سالنی دیگر از آنها مواد اولیه برای ساخت عروسک درست می شد و به طبقه پایین می آمد. بچه های برهنه ای که پایین بودند، با علاقه نگاه می کردند و فکر می کردند که برهنه شده اند تا تمیز شده و به صف عروسک سازان ملحق شوند. هنوز خبر نداشتند که مواد اولیه خودشان هستند.

مردی لاغر اندام که تسبیح برگردن داشت جلو آمد و همه به او احترام گذاشتند. سولینا را به درون سالن عروسک سازی برد و به او گفت: عروسک بساز. سولینا پشت میز نشست و دست به کار شد. مرد به نگهبانان نگاهی کرد و گفت: وقتی تمام کرد، بیاریدش پیش من.

فردا صبح، سولینا با عروسکش به اتاق رییس رفت. دختری بود که لبخند به لب داشت و لباس عروس قرمز رنگی به تن کرده بود و یک چوب دستی دستش بود که با طناب آن را دور گردن انداخته بود. رییس نیم نگاهی به عروسک انداخت و هیچ نگفت. سولینا وسط چوبی که دست عروسک بود را فشار داد و چوب، به شکل جایگاه اعدام درآمد و طناب به دور گردن عروسک افتاد.

رییس بلند شد و گفت: بالاخره آمد. این وصی، جانشین، وارث من و رییس آینده ی تولیدی عروسک سازی «خانه» است.

خانه ی عروسک:  اثر بلک رز

«انهدام» نوشته ی: اسکولد

غروب در یک مزرعه ذرت خودنمایی میکرد، رقص نور مابین ذرت‏ها، سمفونی باد، سمفونی نور و رنگ. همه و همه بودند، وجود مطلق داشتند. پیرمرد کشاورز روی بالکن کلبه اش روی صندلی اش نشسته بود و گیتار میزد و با غمی آشکار در صدایش آواز میخواند : «شاید این غروب، شاید این غروب، لوسی، عزیزم، دستانت را بگیرم، شاید این غروب، با هم برقصیم، شاید با هم آواز بخوانیم، شاید این غروب لوسی، شاید این غروب آخرین غروب با هم بودن باشد…» بغضش شکست و دست از ساز زدن کشید، چندین بار تکرار کرد: «شاید این آخرین غروب با هم بودن باشد،شاید این … لوسی»…باد لباس ریش ریش مترسک را تکان میداد، کلاغ ها روی شانه مترسک سر در پرهای خودشان کرده بودند. مترسک یک مترسک بود، ماهیتش فاش شده بود، دیگر از عمر این مترسک خیلی می گذشت، قریب به بیست سال از جایش تکان نخورده بود، کلاغ های مزرعه ذرت هم دیگر ترسی ازش نداشتند، نه به خاطر قدمتش، نه به خاطر کهنه شدنش، به خاطر اینکه مترسک همیشه ساکت بود، هیچ حرکتی نداشت، کلاغ ها هم دیگر به اش هیچ اهمیتی نمیدادند.

پیرمرد پیپش را روشن کرد، غروب را تماشا میکرد و فکر میکرد، شاید به اینکه محصولش را به کجاها بفروشد، آیا باز هم با آن پیرزن و پیرمرد های غرغرو که هرچه از سنشان بیشتر میگذرد این صفت درونشان بیشتر نمایان میشود و خلقشان تنگ میشود معامله کند یا توی شهر پی مغازه ای را بگیرد که محصول ذرت او را میخرد؟ شاید به این فکر میکرد که آیا باز هم «لوسی» را میتواند ببیند یا نه؟ یا شاید هم کل فکرش را متمرکز این کرده بود آیا میتواند دیگر اندیشه نکند و خود را رها سازد؟ او فکر میکرد، چشمهایش که این را نشان میداد، فکری عمیق، غرق در عطر توتون و دود پیپ.

خودش را جمع و جور کرد، جعبه توتونش را روی زمین و پیپش را روی آن گذاشت. آهسته و ساکت داخل خانه شد. دست و رویش را شست. باز هم فکر میکرد، غرق در تفکراتش، بیش از هر موقع دیگری در زندگی اش، انگار جهان دیگر برایش معنی ماده و آن چیز که لمسش میکند را نمیداد، از اجسام بدون اینکه خودش بفهمد عبور میکرد. هیچ وقت به معنی اینکه «وجود دارد» فکر نمیکرد، او بود و افکارش که حتما خاطره هایش بخش عمده آن همه تفکر را تشکیل میدادند. خاطره هایی که او را از منطق به دور میساختند.

تفنگ شکاری اش را که دو سالی بود تمیزش نکرده بود طبق عادتش برداشت و با آن به رخت خواب رفت. آرزو داشت که خواب «لوسی» را ببیند. چشمهایش را به سقف دوخت. همه چیز آرام، ساکن، بدون هیچ مداخله از جانب یک بیگانه، با روند طبیعی سیر میشد، باد می‏وزید، صدای قژقژ درِ لق گاراژ که بر اثر باد تکان میخورد در فضا پیچیده بود. خاطرات بر پیرمرد کشاورز بدون اینکه بخواهد وارد شد: » در اتاق خواب نشسته است و دارد تفنگش را تمیز میکند، لوسی وارد اتاق میشود و در دستانش دو فنجان قهوه است، یک تیر از تفنگ به طور ناگهانی در میرود و به سینه لوسی برخورد میکند، پیرمرد شوکه … » ناگهان چشمهایش را برهم زد، میخواست این افکار و خاطرات را دور کند، اما نمیتوانست، میخواست به چیزی فکر کند که از بار گناهش کم کند، در فکر فرو رفت : «لوسی با دو فنجان قهوه سرزده وارد اتاق میشود، پیرمرد که دارد داخل لوله تفنگ را وارسی میکند ناگهان به مغز خود شلیک میکند … » به سوی دیگری غلتید، انگار ثبیت یک اتفاق تحریف شده در ذهنش او را آرام میکرد. از جایش بلند شد و در راه‏روی بین پذیرایی و اتاق خوابش درِ کمدی را باز کرد، یک تابوت که نام لوسی رویش حک شده بود در آن بود.

پیرمرد به اتاقش بازگشت، تفکراتش، خاطره ای که برای خودش تا سر حد یک واقعیت محض تثبیت کرد، همچون دریای مواج، او را در خود غرق کرد، دیگری تسلطی بر خودش نداشت، افکارش پیرامون لوسی و خودش و تفنگ میچرخید… » لوسی با دو فنجان قهوه سرزده وارد اتاق میشود، پیرمرد که دارد داخل لوله تفنگ را وارسی میکند ناگهان به مغز خود شلیک میکند …» این فکر، خلاف واقعیت در ذهنش به گردش در آمده بود، سرش گیج میرفت و برای تسکین گناهش روی این فکر تاکید میکرد…

پیرزنی با متانت و ملایمت به گلهای داخل باغچه کنار کلبه آب میداد، کم‏کم هوا داشت تاریک میشد. پیرزن نگاهی به مزرعه ذرت که داشت از بین میرفت و کسی نبود تا به آن سر و سامان بدهد انداخت، گونه هایش خیس شده بود، گویا خودش را مسبب اتفاقی میدانست، زیر لب زمزمه میکرد : «کاش به او میگفتم … کاش خبرش میکردم … کاش هوشیارش میساختم »

خانه ی عروسک، اثر: نیما نیلیان

HouseDolls

«بیا بریم خونه عروسک» نوشته ی: آندروید

این جمله به قدری تکرار شده بود که بدون فکر نگاهش را به سمت در خروجی بر می گرداند. پنج ساله بود. اما می دانست این کلمات یعنی پدر مست و پاتیل شده و باید هر چه زودتر بروند خانه. مادرش را خیلی به خاطر نمی آورد. اما از همه می شنید که می گفتند خوشگلی اش به مادرش رفته. اما به نظر خودش پدر مرد خوشگلی بود. هر کسی هم که شکل پدر بود دوستش داشت. عروسک صورتی گرد داشت و لب هایی گوشتالود. پدر می گفت: » ببین پشت دستت هم درست مثل عروسک چال داره» و بعد بلند بلند می خندید. خود عروسک هم مشتش را باز و بسته می کرد و از قایم شدن چال پشت انگشتانش وقتی دستش مشت می شد خنده اش می گرفت.

«عروسک من کجاس؟»

از مدرسه رسیده و نرسیده حاضری می زد، و جلوی چشم پدر آفتابی می شد.  تا آن روزها، زن های زیادی آمده بودند که عروسک مخفی پدر باشند، اما هیچ کدام بیشتر از یک سفر و چند شب نشینی و یکی دو تا سینه ریز دوام نمی آوردند. پدر برای هیچ کدام انگشتر نمی خرید. دستبند و النگو هم کادو نمی داد. اینها مال عروسک خودش بود. «دستای تو رو هیچکی نداره». عروسک گاهی دلش مادرش را می خواست، اما جرات نداشت سراغش را بگیرد. تمام نشانه های بودن او در خانه سالها بود که با دقت و نظارت مادربزرگش پاک شده بودند. اما اطمینان داشت که پدرش یک تکه یادگاری را در اتاقش پنهان کرده، چون شب هایی که عروسک مخفی ها می گذاشتند و می رفتند، پدر تا صبح چراغ اتاقش روشن بود و با کسی حرف می زد. عروسک جرات گوش خواباندن نداشت. تنها باری که خطا کرده بود و سعی کرده بود بشنود این ناله ها برای کیست، مطمئن شده بود پدر برای مادرش زار می زند. فردای آن شبها تنها روزهایی بودند که پدر در چشم هیچ ماده ای نگاه نمی کرد، و عروسک با جملات تک کلمه ای امری صدا زده می شد :»بیا». «برو».

» آخه تو عروسک ملوس کی هستی؟»

اوایل این ها را فقط یک نفر جز پدر حق داشت بگوید. همان کسی که عروسک فکر می کرد همیشه با این اسم صدایش خواهد زد. اما از وقتی پدر رفت با این اسم هم قهر کرد .میراث عجیبی که پدر به جا گذشته بود، میل به گشتن پی گمگشته ای نا معلوم بود. از لحظه ای که او رفته بود، دختر اتاقش را بارها گشته بود که آن یادگار لعنتی را پیدا کند. با تمام وجودش آرزو می کرد که تصویری باشد از مادری که هیچگاه ندیده بودش. انگار سرنوشتش به یافتن سرنخ شمایل مادر بستگی داشته باشد، وسواسی به جانش افتاده بود که از چیزی لذت نمی برد، به کسی دل نمی بست، خسته نمی شد، و عجیبتر از همه به آینه نگاه نمی کرد مگر اینکه پای عیش و نوش های آنچنانی در میان باشد. شب هایی که عروسک کسی میشد.

فاصله شب های مستی طولانی تر شد. آینه ها کم کم فراموش شدند. یادگار مادر هرگز پیدا نشد.

تنهایی بس بود. تصمیم گرفت برای آخرین بار به دیدار آخرین معشوقش برود، و از آن پس عروسک خودش را بزرگ کند. اما عهد کرد که این اسم شوم را حتی وقتی پشت انگشتان عروسک چال می افتد به او نگوید. همانطور که پشت میز مینشست در دلش به میراث و اسم و رسم خودش دشنام داد، و اسباب بزکش را از از کشو بیرون کشید. اما خیلی عجیب بود که  وقتی سرش را بالا گرفت  دیگر در آینه عروسکی پیدا نبود.

Advertisements

5 دیدگاه

5 پاسخ to “کارگاه عروسک سازی «خانه»”

  1. […] در پی می آید. مجموعه آثار دوستان کارگاه خلاقیت گروهی را در این جا […]

  2. تبریک میگم … عالیه .

  3. کار خیلی جالبی رو شروع کردین رفقا…دست مریزاد!

  4. بسیار عالی 🙂

  5. دست همه ی دوستان درد نکنه … عالی شده!

پاسخی بگذارید لغو پاسخ

Gravatar

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

تصویر توییتر

عکس فیسبوک

عکس گوگل+

درحال اتصال به %s

Article source: https://blacknimatan.wordpress.com/2010/07/07/house_dolls_house/

               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
نرم افزار آموزشی عروسک سازی / اورجینال آموزش تصویری گلسازی و عروسک سازی / اورجینال آموزش ساخت انواع عروسک{جدیدترین ورژن} /2DVD /اورجینال آموزش ساخت انواع عروسک /2DVD /اورجینال
     

کاملا جدید و تدریس شده توسط مدرس ایرانی
شروعی تازه برای خود اشتغالی

دوره کامل آموزشی عروسک سازی از ابتدا تا انتها کاملا فارسی و مالتی مد

کاملا جدید و تدریس شده توسط مدرس ایرانی

کاملا جدید و تدریس شده توسط مدرس ایرانی

     
15,800 تومان خرید نرم افزار آموزشی عروسک سازی / اورجینال 15,600 تومان خرید آموزش تصویری گلسازی و عروسک سازی / اورجینال 19,900 تومان خرید آموزش ساخت انواع عروسک{جدیدترین ورژن} /2DVD /اورجینال 15,900 تومان خرید آموزش ساخت انواع عروسک /2DVD /اورجینال
     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
نرم افزار آموزشی عروسک سازی /اورجینال نرم افزار آموزشی عروسک سازی /اورجینال آموزش عروسک سازی-559 آموزش عروسک سازی//اورجینال-440
     

آموزش ساخت انواع عروسک + معرفی ابزار و مواداولیه

آموزش ساخت انواع عروسک + معرفی ابزار و مواداولیه
 

شماره مجوز:۶۴۴/۷۷۶

شغل خانگی برای بانوان.اخذ وام بانکی خوداشتغالی و ایجاد شغل پر درآمد

     
15,900 تومان خرید  نرم افزار آموزشی عروسک سازی /اورجینال 14,900 تومان خرید نرم افزار آموزشی عروسک سازی /اورجینال 15,000 تومان خرید آموزش عروسک سازی-559 14,000 تومان خرید آموزش عروسک سازی//اورجینال-440
     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
نرم افزار آموزشی عروسک سازی /اورجینال عروسک جناب خان سایز بزرگ عروسک جناب خان سایز خیلی بزرگ عروسک خروس سال 96
     

آموزش ساخت انواع عروسک + معرفی ابزار و مواداولیه
 

عروسک جناب خان سایز بزرگ اصل ، همراه با هولوگرام اصالت کالا

عروسک جناب خان سایز خیلی بزرگ ، کاملاً اورجینال ،همراه با هولوگرام

عروسک خروس جنس مخملی با روکش پرزدار طبیعی، قابل شستشو با دست و ماشین لباسشویی

     
14,900 تومان خرید نرم افزار آموزشی عروسک سازی /اورجینال 33,000 تومان خرید عروسک جناب خان سایز بزرگ 42,000 تومان خرید عروسک جناب خان سایز خیلی بزرگ 25,000 تومان خرید عروسک خروس سال 96
     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
عروسک جناب خان عروسک چوبی DEvile عروسک چوبی دویل DEvile عروسک سید عصریخبندان
     

عروسک جناب خان

عروسک چوبی دویل DEvile
عروسکی جالب قابل اتصال به عنوان جاکلیدی و آویز موبایل

عروسک چوبی دویل DEvile
عروسکی جالب قابل اتصال به عنوان جاکلیدی و آویز موبایل

عروسک سید عصریخبندان

     
40,000 تومان خرید عروسک جناب خان 3,000 تومان خرید عروسک چوبی DEvile 3,000 تومان خرید عروسک چوبی دویل DEvile 25,000 تومان خرید عروسک سید عصریخبندان
     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
عروسک سنجاب عصریخبندان عروسک سخنگو عروسک اسکراچ سایز متوسط عروسک گورخر کارتون ماداگاسکار
     

عروسک سنجاب عصریخبندان

عروسک وقت صحبت کردن لب و دهاننش تکان داده و پلک بزند
قابلیت خواندن شعرو داستان

عروسک اسکراچ

عروسک گورخر کارتون ماداگاسکار

     
30,000 تومان خرید عروسک سنجاب عصریخبندان 185,000 تومان خرید عروسک سخنگو 30,000 تومان خرید عروسک اسکراچ سایز متوسط 40,000 تومان خرید عروسک گورخر کارتون ماداگاسکار
     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
عروسک گوسفند مشکی عروسک آقای همساده مدل جدید عروسک اسب قرمز چشم درشت سایز بزرگ عروسک اسب قرمز چشم درشت سایز کوچک
     

عروسک گوسفند مشکی

عروسک آقای همساده مدل جدید

عروسک اسب قرمز چشم درشت سایز بزرگ

عروسک اسب قرمز چشم درشت سایز کوچک

     
30,000 تومان خرید عروسک گوسفند مشکی 29,000 تومان خرید عروسک آقای همساده مدل جدید 35,000 تومان خرید عروسک اسب قرمز چشم درشت سایز بزرگ 13,000 تومان خرید عروسک اسب قرمز چشم درشت سایز کوچک
     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
عروسک اسکوبی دو سایز کوچک عروسک فامیل دور عروسک مرد سیاه پوست 3 عروسک صورتک پسرخاله
     

عروسک اسکوبی دو سایز کوچک

عروسک فامیل دور

عروسک مرد سیاه پوست 3

عروسک صورتک پسرخاله

     
30,000 تومان خرید عروسک اسکوبی دو سایز کوچک 23,000 تومان خرید عروسک فامیل دور 25,000 تومان خرید عروسک مرد سیاه پوست 3 12,000 تومان خرید عروسک صورتک پسرخاله
     
     
               
عکس محصول عکس محصول    
     
عروسک پسرخاله عروسک خرس مستربین سایز بزرگ    
     

عروسک محبوب کودکان پسرخاله

عروسک خرس مستربین سایز بزرگ

   
     
25,000 تومان خرید عروسک پسرخاله 42,000 تومان خرید عروسک خرس مستربین سایز بزرگ        
     
     

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code