mohsen33shojania – Page 2 – International relations

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 10 فوریه 2018

خاطرات آقا خان محلاتی

جلد دوم

ترجمه و تالیف از محسن شجاع نیا                                                    قسمت اول را میتوانید در لینک زیر بیابید

https://mohsen33shojania.wordpress.com/2015/01/03/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%82%d8%a7%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-2/

تصاویر توسط مترجم اضافه گردیده

زندگی‌ خصوصی من

آن دوران در زندگی‌ خصوصی من نیز تغیراتی بوجود آورد که مهمترین و غم‌انگیز‌ترین آنها جدائی از همسر اولم، شاهزاده بود. ما هردو به توافق رسیدیم و این تصمیم را گرفتیم و با آئین اسلام طلاق اجرا گردید. با اینکه شاهزاده خانم را دیگر ندیدم ولی‌ تا آخر عمر ایشان از حقوق و مزایای درخور شأن والایشان برخوردار بودند. شاهزاده خانم طاقت و تمایل حضور دائمی کنار من را در مجامع مختلف نداشتند و من به آن خواسته احترام می‌گذارم. من چاره دیگری ندارم. وظیفه من آنرا حکم می‌کند. رهبری یک ‌قوم کار شخصی‌ نمیتواند باشد.

آن سال بخصوص من و سید امیر علی‌ بشددت سرگرم مبارزه برای احقاق حقوق مسلمین در دولت جدید بودیم که بالاخره با تقلّای بسیار آنرا گرفتیم و از رفرم مشروطه و تغییرات در قانون اساسی‌ کمال استفاده را بردیم. رفرم مورلی – مینتو به اجرا آمده بود و با اینکه این لقمه سخت را مایل به قورت دادنش نبودند ولی‌ بالاخره بلعیدند. اقدامی بی‌ نظیر در احقاق حقوق مردمان مسلمان شبه قاره هند.

پس از اطمینان خاطر از اقدامات مطلوب و انتخابات نمایندگان و معتمدان بنام مسلمان در مجلس و کابینه من قصد اروپا کردم و با کشتی‌ باز عازم سواحل مارسی شدم و در ریویرا مدتی‌ رحل اقامت افکندم. آنجا ویلایی خریداری نموده ریویرا را به مکان ثابتی برای اقامت در اروپا تبدیل کردم. آنجا بود که با شخصیت‌های بالای اروپا، که در ریویرا ویلا داشتند آشنا و همصحبت f5c4b f56473ac64e16211411ddf22c028058d mohsen33shojania – Page 2 – International relationsمیشدم و آنجا بود که همسر دوم خود را یافتم. او که از با استعداد‌ترین بالرین‌ها می‌بود مدتی‌ در آمفی تئاتر باله اپرا ی مونت کارلو در گروه باله شهر می‌رقصید. نامش مادمازل تریسا ماگلیانو می‌بود که در آن هنگام فقط ۱۹ سال داشت. ما به شدت عاشق یکدیگر شدیم. تریسا فقط به نظر من یک بالرین استثنائی نبود بلکه مربیان صاحب نام اپرای پاریس و لاس کالا ی میلان نیز بر این امر صحّه نهاده بودند و او را بالرینی با آینده   درخشان یافتند . در بهار آنسال ما در قاهره ازدواج کردیم

  پیمان زناشویی ما سال ۱۹۰۸ بسته شد و مادمازل تریسا ماگلیانو شدند تریسا بیگم آقا خان. ازدواج با تریسا برایم آرامش بخصوصی آورد. نوعی آرامش درونی‌ و قدر شناسی‌ از قدرت بیکران خالق یکتا که زیبایی‌ را آفرید و به ما عقل و شعور قدردانی‌ آنرا عطا فرمود.

با اینکه همسر جدیدم دست از باله کشید ولی‌ خلاقیت خود را به روی مجسمه سازی ادامه داد و از طراحان و مجسمه سازان بنام ربع قرن جدید گشت. او که نام مستعار یلا را انتخاب نموده بود در چندین مسابقه  برای طراحی‌ و خلاقیت مجسمه برنده اول شد که چندین تندیس یادبود‌های جنگ‌های مختلف را طراحی‌ و خلق کرد. فکر می‌کنم پیروزی او بر متجاوز از صدّ رقیب ماهر مجسمه ساز در وین بهترین و اغنا کننده‌ترین طراحی او از میان تمامی مسابقات و رقابت‌هایش بود که آن ساخت فواره یادسپاری قربانیان جنگ جهانی‌ اول بود. ولی‌ تریسای هنرمندم، همسر زیبا و دلبندم، در دسامبر ۱۹۲۶ دچار عارضه‌ای شد و در پاریس تحت عمل جراحی قرار گرفت. او عمل را تحمل کرد ولی‌ هشت روز پس از عمل دچار ایست قلبی گردید و در بیمارستان در سنّ جوان ۳۷ سالگی از دست رفت و به آفریدگار پیوست و من و بسیاری از افراد فامیل و طرفداران هنرش را عمیقا دلشکسته وعزادار نمودa3c90 32837544813 18270e097c mohsen33shojania – Page 2 – International relations

ثمره عشق من و  تریسا بیگم دو فرزند بود، مهدی که متأسفانه در دو سالگی بر اثر بیماری فوت نمود، هیچوقت فراموش نمیکنم آن غم انبوه را که من و همسرم تحمل نمودیم. آن زمان فوریه ۱۹۱۱ بود ولی‌ خداوند در ژوئن سال بعدش به ما علی‌ سلمان خان را عطا فرمود. قدمش برای تمامی ما مبارک بود. چه برای خانواده غم زده من، چه برای قوم شیعه اسمعیلی، و چه برای مسلمین هند. بانو تریسا و فرزندمان من را هر بار در سفر به هندوستان همراهی نمودند و اهالی خاندان و پیروانم از آنان دیدار‌ها کردند. خیلی‌ زود پرنس علی‌ خان شد سبب خوشی‌های از یاد رفته.  یادگاری عزیز و دوست داشتنی از تریسا بیگم

  مترجم: پرنس علی‌ خان که بعد‌ها با هنرپیشه معروف هالیوود ریتا هأیوارد ازدواج کرد در سال ۱۹۶۰ در یک سانحهٔ اتومبیل  در  پاریس کشته میشود.

   قدر دانی‌ شخصی‌ من در هنر‌های زیبا اول متوجه موسیقی سمفونیک و باله میشود. من همواره مفتون توانایی بدن آدمی‌ و حرکات موزن آن بوده‌ام چه برسد به آنکه با یک موسیقی شکوهمند نیز همردیف باشد. آنجاست که پروردگار به ما آنچه را که داده در نهایت دسیپلین و تحمل می‌آزماید. زیبایی توام با ازمودگی و زحمت فراوان. پنداری که می‌گوید همیشه به طرف تکامل برو هم فیزیکی‌ و هم متافیزیکی. قدردانی‌ از پروردگار هنریست در نوع خود بس والا. به وضوح به خاطر میاورم اولین والس را با همراهی ارکستر سمفونی که در کاخ نایب سلطنه در پونه مشاهده نمودم. آن موقع من یک پسر ۱۳ یا ۱۴ ساله بودم. بقدری تحت تأثیر آن موزیک و رقص مدعوین با آن بانوان زیبا و ماهر در والس قرار گرفته بودم که از آن موقع رقص و موسیقی اصیل از مطلوبات عمده من بودند

علاقه وافر من به هنر‌های زیبا بخصوص باله و موسیقی ارکستر سمفونی باعث و بانی‌ آشنائی من با تنی چند از آرتیست‌های تراز اول عالم موسیقی و باله شد همینطور با نقاشان و بازیگران تئاتر دوستی‌‌های بلند مدت داشتم. من خود را از این لحاظ فردی خوشبخت میدانم که افرادی مانند استراوینسکی و همکارش دیگیلف را از نزدیک آشنائی داشته به طوری که در تمرین‌هایشان با ارکستر بزرگ حضور میافتم و تازه‌ترین شاهکار‌های موزیکال باله آنان را قبل از اینکه در صحنه برای مردم نواخته و اجرا شود مشاهده نمایم

پوچینی را نیز به خوبی می‌شناختم. فکر می‌کنم که من اولین کسی‌ بودم که به ورم نامعمول حنجره ا‌ش به عنوان عارضه‌ای جدی و تهدیدی سرنوشت ساز در صدایش مشکوک شدم و به او سفارش کردم که بهتر است بجای مکیدن دائم قرص سرفه برود یک دکتر ببیند. ماسنت هم دوست نزدیکم بود. هر موقع که به اتفاق در شهر بودیم اغلب شام را با هم در هتل دو پاری مونت کارلو میگذراندیم. او از موسیقی نویسان بنام آن دوران می‌بود. روزی که شنیدم در بستر بیماری برونشیت است از کان با اتومبیل به منت کارلو راندم و به آپارتمانش در هتل دو پاری رفته دیداری از آن‌ دوست نابغه میسر ساختم. از من خواسته شد در اتاق نشیمن بنشینم تا کارش در حمام به اتمام برسد. درب حمام نیز باز بود و او با صدای بلند از من عذر خواست و خواهش کرد صبور باشم تا این قطعه به اتمام برسد. من صدایش را میشنیدم که بلند بلند به منشی‌ ا‌ش که زنی‌ با سابقه بود نوت‌های یک قطعه موسیقی را دیکته میکرد و آن درحالی بود که لخت و عور در وان خوابیده بود. آتش مطبوعی از بخاری دیواری بر میخواست. البته هنگام بیرون آمدن و خود را در ربدشامبر پوشاندن برایم دلیل قانع کننده‌ای نیز ارائه داد .. که در آن لحظه بهa3c90 9841246e64c4062ab59a60189b32a78a mohsen33shojania – Page 2 – International relations خصوص یک تون و نوای زیبایی به مخیله ا‌ش رسیده که نمیخواسته از یادش برود و زود منشی همیشگیش که به این عادت آشنائی کامل می‌داشت با کاغذ و قلم به حضورش میشتابد. آندو بقدری محو و غرق در آن لحظات خلاق هستند که هیچ فرقی‌ نمیکند لخت مادر زاد باشد یا در لباس تمام رسمی‌ فراک. نوت‌ها میبایستی یاد داشت شوند

با بازیگران و خواننده‌های بسیاری نیز آشنائی داشتم: مادام بارتت از کمدی فرانسه، ژان دو رسزک، خواننده بزرگ تنور و استاد سبک نوینی با خواننده‌هایی نظیر کاروسو که صدای جادوئیش آمفیتیاتر کونت گاردن را از زیر بنایش میلرزاند که با این همه هنوز به توماگنو نمیرسد که به عقیده من بزرگترین تنوریست عهد خویش می‌بود. آندو خوانندگانی استثنائی بودند که من تا سالیان سال نظیرشان را نیافتم

در انگلستان من اغلب هنرمندان و هنرپیشگان وقت را می‌شناختم و در مجالسی چند با آنان غروب را به سر کردم. در تئاتر با سرّ هنری ایروینگ آشنائی کامل داشتم به خصوص در سالن تئاتر لیکیوم به دیدنش به پشت صحنه و به اتاق تعویض میرفتم. جورج الکساندر را خوب می‌شناختم همینطور سرّ سیمور هیکسو و خانمشان ایللین ترریس. من از طریق دوستی‌ از کلوپ مارلبرو با سرّ جانستن فوربس‌رابرتسون آشنا شدم. آن دوست که خود هنرپیشه می‌بود در سیاست نیز وارد بود. وی که نامش دوگلس اینسلی می‌بود یک توازن مخصوصی در زندگی‌ اجتماعی خود ما بین هردو عالم هنر و سیاست، بر قرار کرده بود

روزی سرّ جانستن از من خواست که به او الهامی از یک تراژدی شرقی‌ و اسلامی بدهم و نمایشنامه‌ای در این باب برایش بنویسم. من نیز بلا فاصله به فکر معروفترین تراژدی مذهب من که در باب جد بزرگوارم حسین ابن علی‌ (ع) در کربلا اتفاق افتاد افتادم و آنرا به روی کاغذ آوردم. در یک عصر تابستانی در ۱۹۰۴ من در منزل داگلاس آنرا برایش خواندم. از خود گذشتگی حسین و مصمم بودن وی را برای احقاق حقش سر مد نمایش ساختم و اینکه میداند احتمال شکست و مرگش بسیار است دست از احقاق حق وعدالتخواهی باز نداشت و زیر بار هیچ گونه ریا نرفت. به این ترتیب بود که سرش را بر باد داد و یارانش که زیر زور معاویه نرفتند. همان تعزیه خوانی خودمان با کاراکتر‌های منفی‌ ظالم مانند شمر و یزید و کودک شیرخوار تیر خورده که سمبل پاکی و معصومی بود را توصیف نمودم. این از نمایش‌های عمده مسلمانان شیعه میباشد که همه ساله در ماه محرم در شهر‌ها و روستاها توسط مردم کوچه‌ و بازار اجرا میشود حتی در دربار پادشاه نیز توسط بازیگران این مراسم اجرا می‌گردید با البسه فاخر و اسب‌های چالاک با دکوراسیون رزمی و پرچم‌های افراشته . سرّ جانستن و داگلاس به دقت گوش فرا دادند ولی‌ گمان نمیکنم لبّ مطلب را گرفتند چون این تراژدی اسلامی به مذاقشان خوش نیامد. من هم بعد از آن‌ تصمیم گرفتم دیگر نمایشنامه ننویسم و به تماشای آنها غناعت ورزم. همینقدر که قدر و ارزش یک اجرای خوب را بدانم برایم کافیست

من همواره مفتون هنرهای بی‌ نظیر افرادی مانند استراوینسکی، باسک، نیجینسکی، کرسوینا، و دیگلیف کبیر.. و مربی‌ کوریگرافی مشهور رادین بوده‌ام که شاید به این سبب بود که همیشه از حضور من در جلسات رد و بدل ایده‌ها و حرکات رقص‌ها خرسند بودند و حتی در بسیاری از میتینگ‌های خصوصی و کاری آنها حضور داشتم. ولی‌ دیگلیف حرف آخر را میزد و همه به او اعتقاد و اعتماد داشتند. هنوز که به آن‌ دوران میاندیشم و شخصیت دیگلیف را تجسم می‌کنم در حیرتم که چگونه رفتار و وقار او جلوی نبوغش را نگرفت و مانند بسیاری از نوابغ دهر که اغلب افرادی نا مطلوب در معاشرت هستند دیگلف همچنان آن شخصیت مطلوب خود را حفظ نمود. آن افراد راهر وقت که در منت کارلو بودم میدیدم و شبها از اجرای حرفه‌ای آنها کمال لذت را می‌بردم

 چیزی که در مورد دیگلف همیشه من را متعجب می‌ساخت بی‌ پولی‌ او بود. او همیشه به اطرافیانش مقروض بود. با آن حقوق مکفی من نمیتوانم تصور نمایم که چگونه در نیمه ماه او دست از پا دراز تر برای مخارج روزانه ا‌ش مجبور به قرض از این و‌آن میشد. میدانم که مونت کارلو یکی‌ از مراکز کازینو و قمار جهان است. آیا این عادت را داشت؟ من چون به آن اماکن نمی‌رفتم نمی‌توانم بگویم که او را در کازینو دیده‌ام ولی‌ از کسی‌ هم نشنیده ام. ولی‌ آخر چکار میتواند بکند؟ تازه به من چه مربوط است؟ ولی در هر حال او نابغه‌ای بود که شاگردانش تحول هنریش را در اپرا و باله پس از مرگش همچنان ادامه دادند. انقلابی‌ که در ارائه زیبایی متفاوت به روی صحنه آورد در اقسا نقاط دنیای هنری پیش رفت و در پاریس، لندن، و ایالات متحده به اجرا در آمد و ثمره تلاش‌های دیگلف را به جهانیان شناسند. سرجی پاولویچ دیگلیف در سال ۱۸۷۲ در روسیه متولد شد و از ابداع کنندگان عمده و مبتکر باله روس بود. او در ۱۹۲۹ در ونیز چشم از جهان فرو بست و پس از مراسم مفصلی در هتل لیدو به جزیره‌ سن میشل، جائی که اهالی ونیز مرده‌هایشان را به خاک میسپاردند، حمل گردیده در قسمت مسیحیان ارتدکس به خاک سپرده شد

 تا زمان جنگ اول جهانی‌، روزگار من در مسافرت‌های بسیار میگذشت که اغلب مابین اروپا و آسیا می‌بودند. دنیا از نوعی پیشرفت و ثمره گیری از دوران انقلاب صنعتی‌ بر خوردار می‌بود به خصوص در اروپا و آمریکا. تعداد امریکأیان متمول به خصوص به طور تصاعدی بالا میرفت و من آنرا از نزدیک و از ازدیاد مسافرت‌های امریکأیان تازه به ثروت رسیده در جنوب فرانسه شاهد بودم.

در آن‌ دوران مسئله ویزا و پاسپورت مسئاله ای پیش پا افتاده بود یا اصلا مطرح نبود. به خصوص از کشورهای اروپائی و آمریکائی. بعضی‌ اشخاص جنوب فرانسه را منزل دومشان میساختند مانند صاحب روزنامه هرالد نیو یورک، جیمز کوردن، که یک ویلا ی مجلل در بولیو صور داشت. او در آن زمان مرد سالخورده‌ای بود و شکل و شمایلش نیز به سنش میخورد. او به عصبانیت‌های ناگهانی معروف بود که زود از کوره در میرود ولی‌ من متوجه قلب مهربان او نیز شدم. او و همسر نیکو سرشتش از من و همسرم پذیرایی‌های گرمی‌ در ویلایشان به عمل آوردند با سفره‌ رنگین از انواع اغذیه‌های آمریکائی و اروپائی. به یاد میاورم که دوران جنگ جهانی‌ اول جیمز بقدری به اخبار بد حساسیت داشت که حتی روزنامه خودش را نیز مطالعه نمیکرد.ec561 83039 ralph2bcurtis2btutt art25402b2528132529 mohsen33shojania – Page 2 – International relations

از دیگر ثروتمندان آمریکائی در در آن دوران ملاقات نمودم آقای هارجس بود که صاحب بانک مورگان بود و یک حامی‌ مقتدر سپاه متفقین علیه آلمان. وی همسری بی‌ اندازه زیبا داشت که در محافل همیشه کنارش دیده میشد. همینطور رالف کرتیس، نقاش معروف آمریکائی  و همسرش، خانم و آقای جیمز هاید، فرزند و وارث شرکت بیمه‌ اکویتبل نیو یورک، برنارد برنسن، و والتر بری که قاضی القضات دادگاه مخلوط قاهره نیز می‌بود و دوست نزدیک ایدث وارتن، داستان نویس مشهور نیو یورکی.

رالف کرتیس معتاد به جناس می‌بود و حرف یا بهتر بگویم متلک‌های سنجیده و اغلب با مزه میپراند. انگار به غیر از نقاشی در این فنّ نیز ماهر بود. بیاد دارم روزی که اتفاقاً در بمبئی بود به اتفاق به سفر روزانه‌ای به کشتی‌ تفریحی خانم و آقای وندربیلت دعوت شدیم. آنان از اهالی نیو یورک بودند و لازم به توضیح نیست که متمول بودند. لرد هریس، که آنزمان فرماندار بود نیز دعوت داشت. وی با اینکه میدید کرتیس سوار آن کشتی‌ شده و دعوت صاحب کشتی‌ است میخواست کمی‌ خود شیرینی‌ کند و او را به صاحب میهمانی معرفی‌ کند پس در حالیکه ما بین آنان ایستاده بود رو به کورتیس کرد و پرسید: “شما خانم و آقای وندربیلت را می‌شناسید؟” کورتیس هم پس از کمی‌ تامل پاسخ داد: “بلی هنگامی که در نیو یورک بودم آنها وندربیلدینگ بودند !” البته برای آنانی که معنی فعل بیلدینگ به معنی ساختن را میدانند و بیلت که فعل ماضی آن میباشد متوجه نکته سنجی او میشوند که در عین حالی‌ که ابراز آشنائی با “واندر ساخت” میکرد از گذشته آنها با مزه گفت که آنها در آن موقع “واندر‌در حال ساختن” بودند. در عرشه کشتی‌ به اتفاق خندیدیم.

در منزل جیمز هاید من چندین بار با موسیو هانتو ملاقات کردم. وی که از تاریخ شناسان بنام فرانسه می‌بود عضو هأیت مدیره آکادمی فرانسه و از زمان ۱۸۹۴ تا ۹۸ وزیر امور خارجه فرانسه نیز بود. او اغلب دوست داشت با من در مورد سیاست صحبت کند و من جوان نیز با علاقه به حرف‌هایش گوش فرا میدادم. خوب به خاطر میاورم بحثی‌ را که در مورد مساله الزک – لرین پیش کشید و به من قبولند که اگر در ۱۸۹۸ کابینه ملین که خودش عضو آن می‌بود، بر دلکاسه پیروز می‌گردید هیچوقت میان آلمان و فرانسه آنقدر خراب نمی‌شد و چه بسا جنگ اول جهانی‌ اروپا را به آتش و خون نمیکشید. من بار‌ها در بحثها و ابراز عقاید بسیاری از دولتمردان سابق و سر کار شنیده‌ام که بهانه‌های بسیاری را برای شروع جنگ جهانی‌ میاوردند و اصرار داشتند که هرگاه به میل و اراده ایشان رفتار میشد جنگی صورت نمی‌گرفتض یا اگر هم میگرفت عالمگیر و اینقدر طولانی‌ نمی‌شد.

در منزل والتر بری نیز با افراد جالبی‌ برخورد داشتم از جمله خانم ادیث واهارتن و مارسل پروست. والتر بری مجرد بود و یک خاصیت خطرناک داشت. من این خاصیت وی را پس از مدتی‌ و توسط خانم‌های آن گروه متنفذ کشف کردم و آن این بود که والتر در مواقع مختلف به تک تک آن بانوان زیر گوشی میگفت که آنها به مراتب از شوهرانشان سر هستند و “حیف شما که زن فلانی‌ شدید.” من این نکته را چندین بار به او یاد آور ساختم و حتی او را به زیر دریایی اژدر افکن به ازدواج‌ها متهمش کردم تا بالاخره متوجه این غیبت‌ها و پشت سر حرف زنی‌‌هایش شد یا شاید شد. او زوج‌هایی  را به مرز جدائی و حتی طلاق کشانیده بود و من متوجه نمیشوم چه لذتی از این کار موذیگرانه خود میبرد.

ولی‌ یک خاصیت خوب داشت که هروقت میخواست با پروست شام بخورد او راضی‌ بود و من می‌دانستم که اگر با او بروم پروست را هم خواهم دید. مارسل پروست نویسنده شهیر فرانسوی که هم سنّ و سال ما ها بود و کودکیش را در ایه و اتوویل گذرانده که در داستان‌هایش آنها را در یک نام، کمبری، نامیده. او مدتی‌ از جوانیش را نیز با مادر بزرگ مادریش در ساحل زیبای نورماندی گذراند. که آن ساحل بعد‌ها شد صحنه جنگ پیروزی متفقین بر متحدین. پروست دو سال را نیز در ارتش با لذت تمام گذرانید و در دانشگاه حقوق سیاسی تحصیل کرد. دانایی سیاسی دینی او من را شیفته وی نموده بود. در حین تحصیلاتش افکارش از پسر عمه‌ شهیرش، هنری برگسون متاثر گردید و هوا خواه او بود. می‌گفتند بعضی‌ از شبهایش را در ریتز میگذرانید ولی‌ من هیچوقت پروست را در ریتز ندیدم بلکه فقط هنگام صرف شام با والتر بری ملاقات مینمودم. داستان‌های کوتاه مارسل پروست در مجله‌های کلاس مشهور بودند. او که فرزند پدر مسیحی‌ و مادری یهودی بود همواره به نحو منحصر به فردی به دین می‌نگریست که در داستان‌هایش بازتاب خود را نمایان میساخت. پروست قبل از اتمام قرن نوزدهم نویسنده مشهوری شده بود. این بود سبک زندگی‌ من در اروپا به خصوص فرانسه و انگلستان. ولی‌ نیمی از سال را در سفر آسیا بودم یا در منزلمان در بمبئی و پونه به سر می‌بردم.

دانشگاه اسلامی  علیگڑه

رفرم مورلی‌ – مینتو داشت کم کم به نتیجه می‌رسید و نمایندگان قابلی‌ از جوامع مسلمان در مجلس انتخاب گردیده بودند. از میان آنان به خصوص خوشوقتم که اسامی رحانیون معتمدی را میدیدم نظیر نواب علی‌ چادری از ولایت بنگال، که از بانیان احیای پان اسلامیزم بودند که بعد‌ها با پشتکاری دوست گرامم سید احمد خان شد مجمع همبستگی‌ مسلمانان هند که من اولین پرزیدنت آن بودم، دیگر، سرّ محمد شفیع و سرّ ذوالفقار علی‌ خان از ولایت پنجاب، و من به شخصه که تمام وقت مشغول رسیدگی به دانشگاه علیگڑه و تبدیل آن‌ به یک دانشگاه اسلامی بین المللی بودم. این دانشگاه ابتدا توسط سرّ سید احمد خان در سال ۱۸۷۵ در شهر علیگڑه تأسیس گردید در سال ۱۹۰۰ آن موسسه که تحت نام مدرستلعلوم مسلمین هند اداره میشد و در سطح کالج فعالیت مینمود با سعی‌ و کوشش من و دوستان علما تبدیل به دانشگاه گردید که من در ۱۹۲۰ به آن بال و پر دادم و توسعه آنرا جدّاً به عهده گرفتم. آرمان دانشگاه “عَلَّمَ الاِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَم” بود. هیچ کس دیگر را نیافتم که مانند شخص من به این پروژه دلبستگی و دلسوزی داشته باشد به همین علت به هیچ کس در این مورد بخصوص اطمینان نمیکردم. این دانشگاه را از ابتدای تأسیس آن‌ مراقبش بودم و همچنان مانند بچه‌ام از آن حمایت و نگاه داری کرده‌ به نشو و نمایش پرداختم

البته در این کوشش حمایت فرمانداری و حکومتی باعث تشویق و پیشرفت پروژه علیگڑه میشد به خصوص بعد از تعویض نایب سلطانه و روی کار آمدن لرد هاردینج که دولتمردی حاذق می‌بود و مطالعات و علاقه شخصی‌ به روی اسلام در ایران و خاور میانه داشته. لرد هاردینج  مدتی‌ را نیز در ایران به سر برده و از نزدیک با فرهنگ و رسوم تشیع آشنا گردیده. همینطور عضو ارشد شورای نایب سلطنه برای آموزش و پرورش جوانان سرّ هارکورت باتلر مرا در این امر خیر یاری فراوان رسانیدند و دستورات لازم را در تسهیلات در تماس‌ها و ایجاد شبکه‌ای از علما، معلمان و استادان برای تبدیل آلیگارت به یک موسسه اسلامی پژوهشی در سطح جهانی‌ صادر و کارکنان آن نهاد فرهنگی‌ را در این کار نیک در اختیارم نهادند.

 در کنار فعالیت‌های تحقیقی و تاریخی و علمی‌ وظیفه دیگری نیز در صدر اهداف این دانشگاه به خصوص قرار داشت و آن تبلیغ اسلام در پهنه هندوستان بزرگ می‌بود. این کار خیر که همواره من به توفیق‌هایم در این راه میبالم باعث شده که من علاقه شخصی‌ خود را نیز به اصطلاح چاشنی‌ اقداماتم کرده‌ام و از مسافرت‌ها به اقسا نقاط و استان‌های هندوستان و از ملاقات‌هایم با تمامی اقشار جامعه، چه ارباب، چه رعیت، چه فقیر، و چه شاهزاده، کمال لذت را برم و در نشر اسلام پاک و  صلح جو به نوعی خود اقناعی برسم. ناگفته نماند مبلغی که در این راه ثواب خرج می‌کردم نیز کمر شکن می‌بود. من ماهیانه صدّ هزار روپیه آن زمان را از صندوق اسماعیلیه و از جیب خود صرف این فعالیت گسترده می‌کردم. چه ماه‌ها و روز‌ها که در قطار و ایستگاه‌های راه آهن بسر نبرد‌م و از سکو‌های آن اماکن برای سخنرانی و دعوت به اسلام استفاده نکردم. خسته و کوفته از مسیر طولانی‌ ولی‌ با عشق و شوق به اشاعه دینم که من را فرامرز‌های آن شبه قاره وسیع برد و راضی‌ از این ثواب بزرگ گردانید. خدا در هر قدم با من بود .. من این را میدانم.

اکنون، چهل سال پس از آن دوران پر شور و سازنده وقتی‌ به علیگڑه می‌نگرم به نظرم از عمده‌ترین آثاریست که از خود بجای می‌گذارم. دانشگاهی با بخش‌های متعدد، لآبرتوار‌ها ی مجهز به پیشرفته‌ترین وسائل و کتابخانه‌های مملو از برگزیده‌ترین آثار تاریخی، مذهبی‌، سیاسی، پزشکی‌، علمی‌، و مهندسی‌ میباشد. نمی‌گویم تمام خدماتم به یک طرف و این یک طرف، ولی‌ می‌گویم از بهترین و اغناع کننده‌ترین تأسیساتی بود که من به جرأت میتوانم بگویم مبتکر و بانی‌ آن بودم که زیر نظر مستقیم من با بهترین دانشگاه‌های دنیا برابری میکند. هر ساله با دیدن آن جوانان گشاده روی که روز فارغ التحصیلی‌شان امیدوار و خوشبین به آینده درخشانشان مینگرند شوقی توصیف نشدنی‌ سر تا پایم را فرا می‌گیرد. خدا شاهد است که من آن جوانان را مانند بچه‌هایم دوستشان دارم

درگذشت ادوارد هفتم

در سال ۱۹۱۰ دوست صمیمی‌ و بزرگ من، پادشاه ادوارد هفتم در لندن درگذشت. من بلافاصله ترتیبات مسافرت خود را به انگلستان دادم که در مراسم خاک سپاری او حضور داشته باشم. پادشاه در کلیسای سنت جورج در وینزور به خاک سپرده شد. جای من در حین مراسم نزدیک خاندان سلطنتی بود، نزدیک جانشین وی، جورج پنجم. در طی‌ مراسم امپراطور آلمان پا به پای پادشاه آینده و وارث تاج و تخت بریتانیای کبیر قدم میزد. آن سازمان دهی‌ مراسم مقداری سوال و تعجب بر انگیخت. این سٔوال‌ها و تردید‌ها با اینکه در یک دایره محدود پادشاهان و امپراطوران ابراز گردید ولی‌ از اهمیت سیاسی عمده‌ای بر خوردار بود.

تا آنجا که من همیشه شاهد بودم در مراسم رسمی‌، چه عزا، چه عروسی‌، و چه هر گرد هم آٔیی دیگر مانند تاج گذاری، مکان پادشاهان دعوت شده در مجلس نه‌ به اندازه و اهمیت کشورشان ربط دارد، و نه‌ به ترتیب الف با میباشد بلکه فقط و فقط بر اساس ارشدیت و طول زمان زمام داری است. در آن زمان‌ها به یاد دارم که پادشاه بلغارستان طولانی‌‌ترین حکومت را داشته، البته قبل از انقلاب بلغارستن، و ایشان مقام اول در جلسات پادشاهان را دارا می‌بودند. پادشاهان دیگر به ترتیب خدمت‌شان پشت سر ایشان قرار میگیرند حتی اگر امپراطوران بریتانیا یا ژاپن باشند. آن پادشاهی که تازه به تخت جلوس نموده باشد در آخر قرار میگیرد.

حال در مجلس عزاداری و گرامیداشت پادشاه مفقود ادوارد هفتم امپراطور تازه آلمان بغل دست جورج پنجم، یعنی صاحب عزا دیده میشد و افرادی را در آن مراسم متاثر حتی دلگیر نمود. یک شایعه پراکنی آنی‌ ولی‌ زیر لبی ما بین حضار پیچید به خصوص وقتی‌ که دیدیم پادشاه یونان که سابقه طولانی‌ در پادشاهی داشت جلوتر از پأدشاه اسپانیا قرار گرفته بود در حالیکه پادشاه اسپانیا در سنین کودکی تاج گذاری نموده بود و بر تمامی آن پادشاهان ارجحیت می‌داشت. کم کم داشت اعتراض پادشاه الفونسو و ملازمانش به گوش می‌رسید که چرا نزدیکترین جایگاه به صاحب عزا را به او ندادند در صورتی‌ که او بر قیصر
آلمان الویت داشت. سفیر اسپانیا در این هنگام علناً از رئیس تشریفات مواخذه نمود که چرا به علیحضرت همایون کاتولیک ممالک محروسه اسپانیا چنین اهانتی شده و حضرت والا کنار شاهزاده جرج پنجم قرار نگرفته اند. متعاقب آن اعتراض ملازمان پادشاه یونان نیز که همین انتظار را داشتند به صدا آمدند چون سابقه سلطنت ایشان نیز از سالهای سلطنت قیصر آلمان پیشی‌ دارد و خلاف آداب است. این صحبت‌ها به گوش پرنس جورج رسید که به عقیده من بسیار به موقع و منطقی‌ جواب قانع کننده‌ای دادند که: قیصر آلمان به ترتیب علّوّیت در سلطنت کنار من قرار نگرفته بلکه به علت ‌قوم و خویشی نزدیک و اینکه ایشان پسر عموی من هستند و از صاحبان عزا میباشند

ec561 the nine sovereigns at windsor for the funeral of king edward vii mohsen33shojania – Page 2 – International relations

این توهم و اعتراض دامنه دیگری نیز گرفت و آن مربوط به روسای جمهور به خصوص ایالات متحده آمریکا و فرانسه میشد. آندو نیز هرکدام مظهر و نماینده وقت مردمان خویش بودند و صرفاً به دلیل آنکه از اعضای خاندان سلطنتی نیستند در آخر صفت قرار می‌گرفتند. پیامد آن اعتراض سفیر اسپانیا اعتراض امریکأیان و فرانسویان نیز داشت بلند میشد. خیلی‌ زود رئیس تشریفات آن را متوجه شد و اعلام نمود که هیچ فرقی‌ مابین اعضای خاندان‌های سلطنتی و روسای جمهوور قائل نشده همچنان بر اساس مدت زمان حکومت الویت دهی‌ شده. میشود گفت که یک حاضر جوابی منطقی‌ و به موقع بود چون هیچ کدام از روسای جمهور حاضر در مراسم سابقه ریاستشان بیشتر از پادشاهان حاضر در مجلس نبود بدین ترتیب همه راضی‌ و خشنود گشتند و مراسم بحمد الله به خوبی‌ و شایسته پادشاه مرحوم پیش رفت.

آنروز اشک‌های بسیاری برای پادشاه رئوف و خیر اندیش ریخته شد از جمله خود من که شرم و آبای اذعان آن را ندارم.  پس از آن مجلس پر شکوه مدتی‌ در لندن اقامت داشتم و میهمان پادشاه جدید بودم. تاج گذاری برای ژوئن ۱۹۱۱ تعیین گردید که به دستور پادشاه جرج از من و همسرم به طور رسمی‌ برای شرکت در تمامی مراسم تاج گذاری دعوت به عمل آمد که به عنوان عضوی از خاندان امامت اسلام و دوست و آشنای دیرین خانواده سلطنتی حضور داشته باشیم.

مراسم  تاجگذاری جرج پنجم و ملکه مری با شکوه هرچه تمام تر برگزار گردید. روز‌ها و شب‌های جشن و سرور و رنگ‌ها و نور‌ها ورژه‌های قوای سه‌ گانه و موزیک آلات برنجی و موسیقی‌های نواحی مختلف دنیا توسط بهترین نوازندگان آنها همراه زرق و برق‌ها همه و همه شایسته پادشاهی بریتانیای کبیر به نحو احسن اجرا میگردید. نمایش‌ها و رقص‌های ملل مختلف که بهترین رقصنده‌هایشان را ارائه نموده بودند هوش از سر مدعوین میپرانید و آوای تحسین آنان را بر مینگیخت. من به شخصه از تماشای باله لذت وافر بردم به خصوص اجرای تازه باله معروف پاویلیون دارمید که بسیار در خور مجلس بود و من همسرم که کنار  پادشاه و ملکه مری از جایگاه مخصوص پادشاه آنرا نظاره میکردیم کمال کیف را بردیم. این باله ابتدا در سال ۱۹۰۳ و توسط الکساندر بنوا تدوین گردید که از شاهکار‌های او به حساب می‌اید. به خصوص آن شب که توسط بالرین‌های معروفی نظیر نیجینسکی و کارساوینا اجرا می‌گردید که در نوع خود بی‌ نظیر می‌بود.

میبایستی ذکر نمایم که تمامی این شادی‌ها و جشن‌ها و سرور‌ها زیر سایه توهمی از آینده بریتانیای کبیر و اختیارات پادشاه جدید از دید پادشاه و ملکه نظاره می‌گردید و آن دوران تصویب بودجه لوید جورج بود و متعاقب آن اقدامات وی برای کسر قدرت و اختیار شاهزادگان و لرد‌ها مخصوصاً بعد از درگذشت پادشاه و روی کار آمدن پادشاه جدید. تحوّلات سیاسی داخلی‌ و خارجی‌ بریتانیا بود که دولت وقت را در مقابل خاندان سلطنتی و لرد‌ها قرار داده بود و آنان را تا حدودی هراسان کرده بود. مسئله ایرلند از یک طرف و حدود اختیارات جدید ممالک مستعمره از طرفی‌ دیگر و کوشش احزاب برای ملغی نمودن مجلس لرد‌ها جملگی کافی‌ بودند که افکار شاه جوان را مغشوش نموده حواس او را پرت کنند.01486 george v corronation mohsen33shojania – Page 2 – International relations

یک نکته قابل ذکر نیز توجه مخصوص پادشاه و ملکه به قیصر جدید آلمان بود که او را در بیشتر مراسم نزدیک خود نشانیده بودند به خصوص در کوونت گاردن که ملکه مری پهلویش می‌نشست از بذله گویی‌ها و گفتار‌های در گوشی با قیصر خود داری نمیکرد و قیصر آلمان را کاملا در راحتی‌ قرار داد به نحوی که خود را همواره میان خانواده خود احساس مینمود و این برای آینده روابط لرزان دو کشور آلمان و انگلستان تأثیر به سزأی گذارد.

چند ماه پس از برگزاری مراسم تاجگذاری در لندن شاه و ملکه جدید عازم هندوستان شدند که مراسم رسمی‌ دیگری نیز در هند داشته باشند. در اوائل ۱۹۱۲ مراسم به رسمیت شناختن سلطنت پادشاه جدید در دربار دهلی‌ برگزار گردید و در آن مراسم تغییر پایتخت نایب سلطنه نیز از دهلی‌ به کلکته  اعلام شد.  از همه بالاتر برای من افتتاح رسمی‌ آلیگارت به عنوان دانشگاه شناخته شده در سطح بین المللی توسط پادشاه جورج و ملکه مری بود که برای دانشجویان و اساتید و کارکنان موسسه و شخص من افتخاری بود فراموش نشدنی‌. من این قبول دیدار از دانشگاه الیگارت را اجر بسیار مینهم حتی بیشتر از لقب جدیدی که پادشاه در آن سفرش به هند به من عطا داشت .. فرمانده اعظم، که شخصا ستاره هند را به سینه‌ام نصب کردند.

آن مراسه اعطای عنوان جدید به من در شب برگزار شد و در یک چادر سلطنتی مزین به آویز‌ها و چراغ‌های رنگارنگ که داخل چادر سیم کشی‌ شده بودند. درون آن چادر عظیم تمامی شهزادگان هند و ممالک آسیایی و مهارجه‌های ولایات هند در کنار افسران ارشد و تمامی اعضای کابینه و شخص نایب سلطانه و معاونان و … حضور داشتند شاه و ملکه در تخت سلطنتی و  تاج بسر آن مراسم تمام رسمی‌ را هدایت مینمودند.

چشمتان روز بد نبیند آن‌شب افتضاحی به بار آمد که نگو و نپرس. ابتدا یکی‌ از لامپها روشن و خاموش میشد به طوری که توجه حضار را از اصل مراسم به آن لامپ معطوف داشت و سخنرانی پادشاه گوش شنوائی نداشت چون همه منتظر لحظه ترکیدن آن لامپ بودند همانطوری که در لامپهای اولیه مشاهده میشد و خطر آتش سوزی به همراه می‌داشت. پشت سر محل جلوس پادشاه و ملکه چند گارد مسلح به شمشیر و تفنگ آماده ایستاده بودند. حدس همه درست در آمد و لامپ ترکید. آنچنان بلوأی به پا شد که زبان از گفتنش عاجز است. همه از ترس آتش سوزی به سمتی‌ فرار میکردند و پادشاه و ملکه در تعجب و واهمه بسیار بودند که ناگهان گارد‌ها از پشت سرشان و با استفاده از شمشیر‌هایشان شروع به قطعه کردن آویز‌های تزئینی و دیواره کرباسی چادر نمودند. خوشبختانه آتش سوزی به بار نیامد و جملگی از احتمال یک فاجعه بزرگ نجات یافتیم.

حادثه آن‌شب در دهلی‌ ترس بزرگی در میان افسران و برگزار کنندگان ضیافت افکند و سوال عمده‌ای را مطرح نمود. چه میشد اگر آن چادر در آتش میسوخت کما اینکه قبلا نظیر آن اتفاق افتاده بود. هرگاه آتش ناشی‌ از ترکیدن آن لامپ به خیمه سلطنتی میگرفت آنرا مانند آتش زدن یک توپ پینگ پنگ در یک لحظه میسوزانید و خدای ناکرده تمامی مدعوین داخل آن خیمه را به سختی سوزانیده میکشت. تلفات شخصی‌ به جای خود ولی‌ تکلیف هندوستان چه میشد؟ هرگاه آن خوانین و مهارجه‌ها و روسای جوامع مختلف هندوستان در آن شب از بین می‌رفتند تمامی آن شبه قاره عظیم بدون سرپرست و بدون حکمران می‌ماند چه برسد به اینکه شخص پادشاه و ملکه نیز صدمه می‌دیدند یا خدای نکرده در آن محل کشته می‌شدند. آنوقت تکلیف بریتانیای کبیر و  ممالک تحت حمایه اش چه میشد و هزاران سوال تشویش دهنده دیگر که به مخیله جملگی ما راه میافت. واقعا چه فاجعه‌ای میشد و چه مناطقی که به دست دزدان و غارتگران و قانون شکنان از هم دریده و متلاشی نمی‌گردید. خدا واقعا به ما آن‌شب رحم کرد. آن‌شب پادشاه دستور صادر نمود که دیگر هیچوقت آن عده از افراد حساس مملکتی در یک محل نا مطمئن جمع نشوند به خصوص در شب و در یک خیمه

روسیه تزاری

پاییز سال ۱۹۱۲ شاهد مسافرت من به روسیه بود. در سن پترزبورگ از موزه‌ها و بنا‌های تاریخی بسیاری دیدن کردم. این شهر که پایتخت تابستانی خاندان تزار می‌بود از کتاب خانه ها، و اماکن هنری بسیار بر خوردار است. به چندین تئاتر و اپرای عالی‌ رفتم که هیچوقت آن هنر‌های زیبا را از یاد نمی‌برم

جای تعجب بود که من در آن سفر به روسیه موفق به دیدار شخص تزار نشدم در حالیکه برادرش و دیگر اقوامش از من و همراهانم در پذیرایی سنگ تمام گذاردند. این بدان خاطر نبود که تزار مایل به دیدار نبود بلکه بیشتر از آن جهت بود که وی تحت یک برنامه عجیب تنهایی و تعمق در خود می‌بود که بعدها همین برنامه به قیمت سلطنت او تمام شد چه از اخبار و اوضاع مردمانش نیز به همان ترتیب بی‌ خبر می‌بود. آن تنهایی او هرچه به زمان انقلاب نزدیک تر میشد بیشتر میشد و حلقه ملازمان و اطرافیانش کمتر می‌گردید. جای بس تأسف بود برای من که او این برنامه و سبک زندگی‌ را قبول و برگزیده بود. او را فردی حساس، خجالتی و عصبی و حتی تا حدی مالیخولیایی توصیف مینمودند که از افسردگی بالائی بر خوردار بود. می‌گفتند برای ملاقات با تزار میبایستی درخواست رسمی‌ به وزارت دربار ارائه دهم که بررسی و اخذ اجازه شرفیابی مدتی‌ بطول میانجامد. من نیز از این کار صرف نظر نمودم چه من خود از نجبا و اشراف به حساب میایم و با تعلق به خاندان پیامبر اسلام و امامت بخش عمده‌ای از مسلمین، آنان میبایستی این مهم را در نظر گرفته از من برای حضور در کاخ و ملاقات با تزار دعوت به عمل میاوردند که نیاوردند. با اینکه از وزیر دربار دل چرکین نمیباشم ولی‌ لزومی به این شرف یابی‌ رسمی‌ و مقرراتی ندیدم

از عکسها و تصاویر تزار به خوبی شباهت زیاد وی با پسر عمه‌ ا‌ش، پادشاه انگلستان جرج پنجم پیدا بود. شباهتی مانند دو نیمه یک سیب. آخرین باری که تزار نیکولاس را ماقات نموده بودم در هندوستان بود و او بسیار جوان و سمت تزارویچ را دارا می‌بود به عبارت دیگر ولیعهد روسیه بود. از آن سال تا به این موقع سالها می‌گذشت و من خوشحال بودم که او را دوباره از نزدیک ملاقات مینمایم. اینبار او تزار پرقدرت روسیه میبود و خانواده بزرگی شامل همسر و پنج فرزند را دارا می‌بود. چهار دختر و یک پسر که کوچکترین آنها می‌بود. البته بسیاری از اقوام وی را در جنوب فرانسه میدیدم که منازل قشلاقی خود را در آن ناحیه دارا می‌بودند. از میان آنان به خصوص دوک اعظم بوریس ودوک اعظم میکأیل که برادر تزار می‌بود که اغلب من را به منزلشان دعوت میکردند و با آنان رفاقت نزدیک داشتم.  من آن زندگی‌ اشرافی که در سن پطرزبورگ دیدم در هیچ کجا ندیدم حتی در لندن و یا در پاریس. اکنون که بیش از سی‌ سال از انقلاب بلشویکی می‌گذرد در کمال تأسف شاهد از هم پاشیدگی خانوادگی تزار و اقوامش بودیم. بسیای به قتل رسیدند از جمله خانواده شخص تزار نیکولاس، بسیاری به تبعید رفتند و در شهر‌های اروپایی و حتی چین رحل اقامت افکندند. شهر هایی مانند هاربین، شانگهای، قسطنطنیه، برلین، پاریس و جنوب فرانسه میزبان بسیاری از فامیل بزرگ و پراکنده حکومت سلطنتی روسیه شدند

در میان اقوام تزار که زندگی‌ را دوباره شروع نمود  ژنرال پلوتسف، آتشه نظامی تزار در لندن بود که من با وی دوستی‌ ساده‌ای بر قرار کرده بودم و به خصوص در نیس و مونت کارلو به منازل یکدیگر دعوت می‌داشتیم. او در تبعید نیز همچنان همان آدم خوشبین و پر تحرک بود و خم به ابرو نمیاورد و از روزگار گله گذاری نداشت. شاید همینقدر که مانند تزار و خانواده ا‌ش اعدام نشده بود خوشحال و قدر دان بود. در آن سال ۱۹۱۲ او نیز در سن پطرزبورگ بود و به محض خبر دار  شدن از سفر من به شهرشان من و همراهانم را به منزل خود دعوت نمود. دعوت به یک میهمانی “بعد از نیمه شب!” بنا به اقتضای فصل روز‌ها همینطور کوتاه تر و شب‌ها بلند تر می‌شدند. در حقیقت مردمان سن پترز بورگ نیز خود را به این ساعات روز وفق داده کار اداری و مغازه‌ها نزدیک ظهر باز میشد و تا پاسی از غروب حدود ساعت هفت الی هشت ادامه می‌یافت. از آنجا که وقت‌ها حدود شش ساعت عقب می‌افتاد میهمانی‌ها و گرد همأیی‌های آنان نیز در فصل زمستان و پاییز نیز به گونه عجیبی‌ به عقب می‌افتاد. خوب به یاد دارم که من و همراهانم که تا به حال به چنین گرد هم آٔیی بعد از نیمه شب عادت نداشتیم نزدیکی‌‌های ساعت دوازده شب به منزل که چه عرض کنم به کاخ ژنرال پلوتسف رسیدیم و زنگ درب را به صدا درآوردیم. مدتی‌ گذشت، خبری نشد. دوباره زنگ زدیم که پس از مدتی‌ خدمتکاری با چشمان خواب آلود در را باز کرد. ما تعجب کردیم و عذر خواستیم که این موقع مزاحم شده ایم و در این توهّم بودیم که میهمانی‌ای در کار نیست ولی‌ خدمتکار جواب داد که اشکالی ندارد ولی‌ ما زود آمدیم !! آن میهمانی ساعت دو بعد از نیمه شب شروع میشد. به هر حال ما را به داخل سالن بزرگی هدایت کرد و از ما خواست که راحت باشیم و عذر خواست که برود صاحب خانه را بیدار کند. ما را می‌گویی، کلی‌ خجول شدیم ولی‌ تا به حال چنین میهمانی‌ای نرفته بودیم. درد سرتان ندهم بیش از یک ساعت و نیم بعد صاحب خانه و همسرش با البسه فاخر از درب دیگر سالن وارد شدند و به ما خوشامد گفتند. ساعت دو پس از نیمه شب بود که مدعوین کم کم رسیدند و میهمانی با رقص و آواز‌های دسته جمعی‌ بر پا گردید و تا چهار صبح ادامه یافت. من آن موقع بسیار خسته و خواب آلود بودم و زود به هتل محل اقامت خود باز گشته تا نزدیکی‌‌های ظهر خوابیدم. کاری که هیچوقت نکرده بودم

تئاتر‌ها و اپرا‌ها در حد کمال عالی‌ بودند. ما در سن پترزبورگ به میهمانی‌های زیادی دعوت شدیم که اغلب بعد از تئاتر یا اپرا و بعد از نیمه شب حضور میافتیم. دیگر داشتم از این برنامه و ساعت‌های دیروقت خسته میشدم ولی‌ 01486 neva river mohsen33shojania – Page 2 – International relationsتمام شهر تحت این برنامه عجیب بود و من و همراهانم نیز چاره‌ای به جز قبول این رسم نداشتیم. کالسکه رانی‌ زیر مهتاب و به روی رودخانه‌ یخ زده نیوا نیز خالی‌ از تفرّج نبود. در ساعت اندک روز میهمانی‌های تیراندازی و شکار براه بود که فقط محدود به پرندگان نمی‌شد و ‌خرس و آهو نیز شکار میشد.

تمامی خانه‌ها به نظر من به طرز خفه کننده‌ای گرم بودند چون از تهویه هوا خبری نبود. من که عادت به هوای تازه داشتم این موضوع برایم غیر قابل تحمل می‌بود چه در لندن و پاریس با اینکه زمستان‌های سردی دارند ولی‌ گاه به گاهی‌ دریچه یا پنجره‌ای باز میشد که هوای تازه بدرون آید. در روسیه با اینکه تمامی خانه هایی که دعوت میشودم از پنجره‌های مجهز به شیشه‌های دوجداره بر خوردار بودند خدمه در اوائل نوامبر پنجره‌ها را میخکوب میکردند که تا آخر آوریل بسته می‌ماند و دمای خفقان آوری در اتاق‌ها سکون داشت که البته خودشان به آن عادت داشتند ولی‌ من گاهی‌ مجبور به تجدید تنفس در هوای آزاد میشدم و به بهانه‌ای بیرون میرفتم و نفسی تازه می‌کردم. متوجه شدم این دمای زیاد داخل منازل روس‌ها دلیل پوشیدن البسه سبک و راحت است ولی‌ هنگام خروج از منازل آنها خود را خوب میپوشانند و لایه‌های متعدد از البسه پشمی و نخی به تن کرده رویشان را با پالتو‌ای از پوست میپوشانند. افراد متمول اغلب از پوست خز و افراد معمولی از پوست گوسفند استفاده مینمودند ولی‌ همگی‌ کلاه پوست گوسفند به سر می‌گذاشتند به خصوص از نوع سیاه رنگ. می‌گفتند که هیچوقت از دمای گرم داخل به سرعت بیرون نرویم چون سرما می‌خوریم و حتی ذات الریه می‌کنیم.

من خیلی‌ زود متوجه شدم که موزه هرمیتج سن پترزبورگ از بسیار سطح بالائی برخوردار است که حتی از موزه لوور پاریس و متروپلیتن نیو یورک پیشی‌ می‌گیرد. موز هرمیتج اشیای باستانی و ساخته‌های بشر عهد عتیق بی‌ نظیری را به معرض نمایش گذاشته از نمایش اقلام و اجناس کم اهمیت که اغلب موزه‌ها برای پر کردن ویترین‌های خود استفاده میکنند جدا خودداری نموده. موزه هرمیتج سن پیطرزبورگ تحت مدیریت مستقیم کنت تولستوی قرار داشت. او که از اقوام نویسنده شهیر روسیه می‌بود که شدیدا مخالف نمایش اشیأ کمتر از استاندارد عالی‌ می‌بود. به طور مثال من سری لوازم غذا خوری نقره‌ای را که از انگلستان و زمان چارلز دوم بوده هیچوقت فراموش نمیکنم. آن نقره کاری در زمانی‌ ساخته شده بود که فقط انگلستان از آن هنر والا برخوردار می‌بوده و هنوز رموز آن کار ظریف و زیبا به دیگر نواحی جهان نرسیده بود. آن کلکسیون نقره کاری را پطر کبیر زمانی‌ که در جوانیش در انگلستان می‌زیسته و در کشتی‌ سازی مشغول گذراندن دوره بوده با خود به روسیه میاورد. پطر کبیر که دارای مذاق عالی‌ و سلیقه موثر به فرد خود بوده اشیأ ذیقیمت بیشماری را به آن موزه مجلل اهدا نموده.

در کلیسای معروف سن اسحاق روحم از شنیدن نوای آسمانی خوانندگان کر و ارگ بادی آن کلیسا پر کشید. پیش از آن  در کلیسا‌های متعددی حضور یافته بودم، چه کاتولیک و چه انگلیکن و از همایش انواع اصوات آنان کمال لذت را برده بودم ولی‌ آن کری که در آن کلیسای ارتدکس میشنیدم به غایت بی‌ نظیر می‌بود. نمیدانم آیا طراحی‌ سقف گنبدی و آکوستیک بود یا تعلیم و صدای خوش خوانندگان بود، یا هردو عامل آن نوای آسمانی شده بود. در هر صورت من چنین آهنگ و نوای خالص و غنی‌ای نشنیده بودم. آن پسرکان خوش سیما و خوش صدای خواننده‌ و آن دوشیزگان فرشته روی توأما نوائی تولید مینمودند که من را به هفت آسمان بردند و برگرداندند. توضیح دادند که این گروه مانند گروه کر کلیسا‌های عمده مسکو و سن پترزبورگ از اقسا نقاط روسیه گرد آوری شده تحت تعلیم حرفه‌ای صدا قرار میگیرند.

از سن پترزبورگ عازم مسکو شدم. پیشروت و توسعه مسکو در آن روزگار به سبب روابط بازرگانی و کارخانجات صنعتی می‌بود. همانطور که سن پترزبورگ مرکز دولت و دربار عمده سلطنتی می‌بود، مسکو به جهت داد و ‌ستد و صنایع آن مرکزیت میداشت. ثروت مسکو از چندین مأخذ می‌بود که عمده آنان کارخانجات تولید شکر، پنبه، و صنعت نو بنیاد نفت از حفاری در بستر دریای خزر تشکیل می‌گردید. من به منازل بزرگ برخی‌ از صاحب صنایع به صرف شام و نهار دعوت بودم. ثروت و سطح زندگی‌ آنان هیچ دست کمی‌ از ثروت و زندگی‌ آریستوکر ات اروپا و آمریکا نداشت. همینطور متوجه شدم آنان نیز مانند همتای اروپأی و آمریکاأی خود از جمع آوری هنر‌های زیبا لذت میبرند. کلکسیون‌های ذیقیمتی از تابلو‌های آثار نقاشان شهیر روسی و اروپأی را در آن منازل مجلل مشاهده نمودم.

من متوجه شدم که آثار نقاشان رئالیست، آمپرسیونیست، و حتی مدرن را بیشتر در مسکو ملاحظه مینمودم تا در سن پترزبورگ که اغلب تابع سبک کلاسیک می‌بودند. در ضمن از مشاهده خیابان‌های مسکو و مردم در تردد و کاسبان و خریدارن متوجه فاصله زیاد مابین طبقه ثروتمند و مردم عادی شدم که بسیاری زیر سطح متوسط بودند و از فقر در رنج بودند. من به این عقیده خود راسختر گردیدم هنگامی که از چند کارخانه دیدن کردم. حتی کارخانه تصفیه پنبه که نظیر آنرا در بمبئی دیده بودم توجهم را به شرائط سخت کاری آن کارگران روسی را با همتای هندی خود و تفاوت فاحش آن با کارگران فقیر ولی‌ شاد بمبئی آشکار ساخت. با خود میندیشیدم که این کارگران در روسیه متمدن و صنعتی‌ چرا میبایستی شرأیطی سخت تر از کارگران هندی داشته باشند که یک کشور جهان سومی‌ به حساب می‌اید و فقر در آن دیار نیز بیداد می‌کند. من حتی یک لبخند به صورت آن زنان و مردان کارگر در مسکو ندیدم و از فضای غیر بهداشتی و حتی آلوده کاری آن‌ مردمان پاک و زحمت کش بی اندازه اندوهگین شدم. پنداری همگی‌ از خستگی‌ دیگر مایل به ادامه زندگی‌ نبودند.

من واقعا از مشاهده مردمان فقیر روسیه آزرده خاطر گردیدم به خصوص منی‌ که با مشاهده فقر در کشور زادگاهم آشنأی کامل دارم. من آن اندوه و افسردگی روسیان را ناشی‌ از دو عامل میدانم – یکی‌ سیستم توزیع ثروت کشور و دیگری که شاید مهم تر نیز باشد، شرائط اقلیمی آب و هوای روسیه. میتوانم اذعان نمایم که نزدیک به هشت ماه در سال را مردمان روسیه در داخل اتاق‌ها و در فضای بدون تهویه هوا و بی‌ اندازه گرم و خفقان آور زندگی‌ را به سر میبرند و این در حالیست که در هندوستان هرچه هم فقیر و بی‌ بضاعت باشی‌ لأاقل تمامی سال را از هوای آزاد، آفتاب و تماشای ماه و ستارگان برخوردار هستی‌ که این موهبت بزرگیست در نوع خود. من حتی از حمام‌های عمومی‌ آنان دیدار کردم و فرق زیادی در آنها با حمام ترکی‌ ندیدم به جز یک فرق عمده و آن زنان مسن شاغل در حمام‌ها بودند که چه در قسمت زنانه و چه در حمام‌های مردانه مشغول خدمت شستشوی حمام کنندگان هستند و مردان لخت مادر زد را بدون هیچگونه افکار منحرف شستشو می‌دهند و خشک میکنند. برایم بسیار عجیب به نظر آمد ولی‌ برای روسها این یک رسم دیرینه‌ است که زنان پیر به راحتی‌ و با دلسوزی مادرانه مردمان را اعم از جنسیت آنان میشویند و کسی‌ هیچگونه نظر سوئی به آن مشغله و آن زنان ندارد.

در زمانی‌ که از روسیه دیدن می‌کردم شبی‌ تیتر بزرگ روزنامه‌ها توجهم را جلب نمود ومن را بسیار هراسناک نمود – خبر آغاز جنگ منطقه بالکان. خیلی‌ زود آن جنگها عالمگیر شده تبدیل به جنگ جهانی‌ اول گردید. ابتدا جنگ توسط کشور‌های بالکان تحت سلطه عثمانیان با یکدیگر بود که دامنه جنگ را به جنگ با سلطنت اسلامی عثمانیان بر مسیحیان بالکان کشانید. اینجا دین و مذهب بهانه عمده بروز اختلاف و برپا شدن شورش گردید و به عکس تصور عمومی‌ دولتمردان روسیه و عثمانی که اینها شورش‌های کوچک است و قابل کنترل میباشند از تسلط و کنترل آنان خارج گردید و به اقسا نقاط اروپا، آسیای میانه و روسیه سرایت نمود که بعد‌ آمریکأیان را نیز مجبور به دخات و شرکت در جنگ نمود.

اوضاع ترکیه عثمانی به شدت رو به وخامت مینهاد و نظر به اینکه ترکیه مقر عمده خلیفه اسلام سنی میباشد و اکثریت مسلمین را تحت خلافت خود دارد جای نگرانی‌ برای انهدام خلافت و راهبری دیانت اسلام تسنن میرفت. من هنگام بازگشت به فرانسه نگرانی‌ و هشدار خود را به دولتمردان روسیه تزاری ابراز داشتم. هنوز به پاریس نرسیده بودم که اخبار اوضاع ترکیه و کشور‌های تحت الحمایه‌ ا‌ش در منطقه بالکان از وخامت بیشتر اوضاع خبر میداد و باعث شد زود تر از موعد به هندوستان روم و در باره اوضاع ترکیه مسلمان با سران اسلامی هند و دانشگاه آلیگارت مذاکره نمایم.

با علم به آنکه شکست امپراتوری عثمانی اجتناب ناپذیر می‌بود در الیگرت طی‌ مذاکرات مفصلی با دیگر سران جوامع اسلامی هند همصدا شدیم که نماینده‌ای به دربار بریتانیای کبیر فرستاده از سلطنت درخواست نمائیم که این شکست را برای ترک‌ها و مسلمین اهل تسنن خفت انگیز نکنند و احترام و افتخار آنان را حفظ نمایند و در این مورد به کشور‌های اروپائی درگیر در جنگ هشدار دهند. در این زمینه من به شخصه از هر کمک مالی و خدمتی فروگذاری نکردم و حتی ارسال هیئت پزشکی‌ برای هردو سوی جبهه‌‌های جنگ به سرپرستی دکتر انصاری را ممکن ساختم. دکتر انصاری از پزشکان و جراحان بنام هندوستان آن دوران می‌بود که از شهرت بالایی برخوردار می‌بود. ایشان با متانت شخصی‌ خود این مأموریت مهم و حیاتی‌ را پذیرفتند و به من منت گذاردند.

وام هایی که من به دولت امپراتوری عثمانی میدادم ابتدا از روی نیت نیک و برادری مسلمین می‌بود ولی‌ کم کم سر و صدای دیگر انشعاب‌های اسلامی درآمد که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و در این خصوص جامعه برادران مسلمان هند پافشاری نمودند که کمک‌های مالی‌ خود را در درجه اول معطوف مسلمین هند نمایم که بس مستحق ترند. ضمن آنکه می‌دانستم بالاخره آن امپراتوری باستانی مسلمان رو به نابودیست و دولت نیابت سلطنه از این بابت من را مطمئن ساخته بود کمک‌های خود به سلطان را قطع نمودم و گذاردم سیاست جهانی‌ تکلیف مساله ترک و بالکان را روشن نماید. من خسی بودم در این میقات بیکران.

هنوز دامنه جنگ به اقسا نقاط دیگر اروپا کشانیده نشده بود و ائتلاف متققین شامل اعضای عمده انگلستان، فرانسه، روسیه و تا حد کمتری ایتالیا سعی‌ بر کشانیدن آلمان و اتریش به سمت خود میداشتند که موفق نشدند و آنها به ترکیه عثمانی پیوستند. در هندوستان به خصوص در جامعه مسلمان هند و آسیای میانه غرور مذهبی‌ اجازه نمیداد که بر علیه دولت بزرگ اسلامی ترک آن هم در مقابل دول مسیحی‌ دست به هرگونه حرکات حتی در سطح تبلیغاتی بزنند و در نماز‌های جماعت سرتا سر دنیا برای پیروزی امپراتوری عثمانی دعا میشد و سلامت سلطان و پایداری حکومت خلیفه را از خداوند خواستار می‌بودند. این در حالی‌ بود که ترکیه عثمانی در جهان مسیحی‌ به عنوان یک یاغی مزاحم تلقی‌ میشد و مقالات و کاریکاتور‌های بسیاری در این زمینه در مجلات و روزنامه‌های اروپا چاپ می‌گردید. مشهورترین آن کاریکاتور‌ها در مجله مشت (پانچ) چاپ شد که کاریکاتور سلطان عثمانی را تحت عنوان “مرد مریض اروپا” نشان میداد. این‌ها همه احساسات مسلمانان آسیا را جریحه دار میساخت که در هندوستان سر و صدای زیادی کرد و به غرور مسلمانان آن شبه قاره لطمه وارد ساخت.

سیل تلگرام‌ها بود که از هندوستان به ترکیه فرستاده میشد که جملگی استقامت و جنگ تا آخرین قطره خون را به آنان توصیه میکرد. اینها برای من مسلمان بسیار دردناک می‌بود چه در افق بیکران این جنگ خانمان برانداز غروب خورشید سلطنت عثمانی را به چشم میدیدم نمی‌توانستم آن سختی و ظلم را برای برادران و خواهران ترکم تحمل نمایم. ما فارسی زبانان مثلی‌ داریم که می‌گوید بیرون گود نشسته ایم و می‌گوییم لنگش کن! البته منظور گود کشتیگیران باستان است. در مصاحبه‌ای که مجله معتبر تایم هندوستان از من به عمل می‌آ‌ورد این عقیده خود را ابراز نمودم و خوستار قطع این پیام‌های غیرت برانگیز که فقط و فقط منجر به خسارات بیشتر جانی و مالی‌ میشد شدم. ترکیه عثمانی در شرأیطی نبود که در آن جنگ عالم بر انگیز استقامت بیاورد ولو با کمک‌های آلمان و اتریش

 جنگ جهانی‌ اول

اوائل سال ۱۹۱۴ مرا در برمه میافت. در دیداری که طبق برنامه همه ساله از مریدانم به عمل میاورم از دیدن و شنیدن موفقیت‌های قومم به خود میبالم. با اینکه برمه تحت حمایه بریتانیای کبیر میباشد و از دفتر هند اداره میگردد، احساسات ملی‌ و میهنی در آن کشور صلح جو و آرام بمانند جریان زیرآبی در دریا بر قرار میباشد و آن مردمان زحمت کش را در انتظار روز استقلال تام صبور میسازد. بسیاری از آنان به مذهب شیعه نزاری پیوستند و از کمک‌های بی‌ دریغ جامعه اسماعیلیه برخوردار گردیدند. البته کمک‌ها و خدمات پزشکی‌، پرستاری، و آموزشی اتباع من فرقی‌ مابین مسلمان و غیر مسلمان نمیگذارد و انتخاب طریقت رسیدن به حق را به خودشان وا میگذارند و آن اطاعت از پند و اندرز من است که هیچوقت به کسی‌ دین خود را تحمیل نکنید. اگر آنرا بخواهند در هر صورت میخواهند و اگر نخواهند به هیچ وجه نخواهند خواست پس بهتر است که قضاوت را به عهده خودشان بگذاریم و ماهیت خود را فقط و فقط با ارائه خدمات تخصصی خود نشان دهید. این روش بسیار موثر واقع می‌گشت و دیانت اسلام تا اقسی نقاط دور افتاده آن کشور خواب آلود آوای خود را به گوش بومیان رسانید و آنان را رستگار ساخت.

اواخر بهار و اوائل تابستان بود که از برمه راهی‌ اروپا گردیدم  و از آنجا راهی‌ آفریقا شده از اتباع تازه مستقر خود در ساحل شرق قاره سیاه دیدن کردم. البته به من اجازه ورود به قسمت تحت کنترل آلمان نداده شد. در همان زمان بود که خبر سؤ قصد به جان دوک اعظم فرانسیس فردیناند و همسرش در شهر کوچک و مرزی بوسنیأی سارایوو تیتر صفحات اول روزنامه‌های دنیا گردید و سبب شروع جنگ جهانی‌ اول

چه چیزی به آلمان قیصر یا به قولی کایزر ویلهلم این عتماد به نفس را میداد که با ما بقی‌ اروپا و روسیه به جنگ و ستیز برخیزد؟ آن چیزی نبود بجزتکنولوژی و صنعت به نسبت پیشرفته‌ای که از اوان انقلاب صنعتی آلمان را به کشوری مقتدر و نیرومند مبدل ساخته بود. آنان بدون هیچ رودربایستی با کشور‌های همجوار و خاندان‌های سلطنت روسیه و انگلیس که همگی‌ از نوادگان ملکه ویکتوریا می‌بودند با بهانه‌ای که به هیچ یک از کشور‌های نامبرده مربوط نمی‌شد جنگ را آغاز نمودند. قیصر جوان بس مصمم می‌بود که اروپا را به زانو آورد و مطیع خود سازد

شاید به همین دلیل بود که قیصر آلمان انیستیتوی کایزر ویلهلم را احداث نمود. بسیاری از تکنوکرات‌ها و مهندسان وقت آلمان و اروپا از آنجا فارغ التحصیل شده بودند و برخی‌ از برجسته‌ترین علما و مهندسان صنایع مختلف آنجا تدریس مینمودند و دست به تحقیقات علمی‌ می‌زدند. یک دکتر فریتز هابر بود که یهودی و شیمیدان برجسته‌ای می‌بود و دست به آزمایشات و تحقیقات وسیعی در بدست آوردن کشنده‌ترین گاز سمّی زد که در دوران جنگ اول جهانی‌ علیه انگلیس‌ها استفاده کنند. این گاز مهلک که ترکیبی‌ از سیانور می‌بود با واسطگی افسر ارشدی به نام فرانز باوم که یهودی الاصل و تازه مسیحی‌ شده بود انجام پذیر گردید. فرانز باوم که فرزند یک تکنوکرات یهودی ثروتمند آلمانی می‌بود و همسرش دختر یک بانکدار یهودی می‌بود با استفاده از ثروت و مکنت فامیلی و با استفاده از بودجه ارتش که برای این ماده مرگ آور اختصاص داده بود موفق شد دکتر هابر را تا نتیجه نهایی و بدست آوردن گازی که نامش را زیکلن ب نهادند همراهی و حمایت مالی‌ نماید

همسر دکتر هابر، کلارا، نیز که خود دکترای شیمی‌ داشت در همان انیستیتو مشغول به تدریس می‌بود از جهات انسان دوستی‌ با پروژه‌ای که شوهرش مشغول انجامش می‌بود مخالفت می‌ورزید. دکتر کلارا هابر سعی‌ بر آن‌ داشت که شوهرش را از ادامه تحقیقات و دست رسی‌ به این گاز مهلک باز دارد. وی هنگامی که دریافت شوهرش بی‌ اعتنا به خواهش‌های او به اختراع گاز سمّی نائل آمد در ۱۹۱۵ دست به خود کشی زد. فرانسه‌ و انگلیس میخواستند بعد از اتمام جنگ دکتر هابر را به پای محاکمه نظامی بکشند برای جنایات خلاف قانون ۱۸۹۸هیگ ولی‌ نه تنها موفق نشدند بلکه دکتر فریتز هاربر برای تحقیقات گسترده ‌اش در زمینه علم شیمی‌ برنده جایزه نوبل ۱۹۱۹ نیز شد. او بعد‌ها دلیل اختراع گاز زیکلون ب را ضربه نهایی و کوتاه کردن جنگ اعلام مینمود، همان دلیلی‌ که بعد‌ها پرزیدنت ترومن برای انداختن آن دو بمب اتمی‌ در جنگ دوم جهانی‌ میاورد. هیتلر نیز در زمان جنگ دوم از همان گاز برای کشتن میلیون‌ها یهودی استفاده نمود

فرانز باوم که دچار افکار جاه طلبانه حاکمیت قیصر آلمان بر اروپا و نهایتاً بر جهان می‌بود خود فعالانه در جنگ شرکت جست و چندین بار زخمی شد و بالاخره بر اثر از دست دادن قوای دفاعی بدنش در یک عمل معمولی آپاندیس جان باخت. همسرش دست پسر یک ساله‌شان را گرفت و به سویس مهاجرت نمود. آن پسر بچه که بعد‌ها به جامعه مسیحیان آگوستین پیوسته بود به روحانیت روی آورد و کشیش  شد. او روزی به من ابراز میداشت که در ایام کودکی به او آموخته بودند که پدرش یک قهرمان جنگ بود ولی‌ بالاخره پی‌ برده که پدرش در ساختن گاز مهلک زیکلون ب دست داشته و این حقیقت اورا شرمگین ساخته بود

بگذریم. هنوز به زنزبار نرسیده بودم که خبر شروع جنگ مابین روسیه و آلمان را شنیدم که آن اواخر ماه ژوئیه میشد. در همان اوان آلمانی ها بلژیک را به سرعت اشغال کردند و انگلستان در چهارم اوت به آلمان اعلان جنگ داد. احساسات من جوان در آن زمان به شدت معطوف کشور‌های متفق گردید و از قیصر آلمان به قدری از این تجاوز‌های برق آسایش متعجب و دلگیر شدم که خیلی‌ زود تصمیم به عزیمت به انگلستان گرفتم که حسن نیت و آمادگی خود را در ارائه هر گونهٔ کمک به شخص پادشاه اعلام نمایم. در همان زمان بود که نشان اول افتخار پروس را که قیصر به من اعطا نموده بود به او باز گردانیدم که حاوی نامه‌ گله گذار و شکوه آمیز من به او بود که در آن اقدامات جنگ طلبانه او را محکوم نموده بودم.  در ضمن به اتباع خود در آفریقا تلگرام فرستادم که از هرگونه کمک و خدمات به سربازان و غیر نظامیان کشور‌های متفق خود داری ننمایند و با کشتی‌ عازم انگلیس شدم. از منابع موثق گزارش شده بود که آلمانی‌ها تسلط در آن قسمت از اقیانوس هند را در دست می‌دارند و خطر برخورد کشتی‌ با مین بسیار میرفت. از من خواستند که سفر مومباسا را کنسل کنم و با کشتی‌ از طریق آفریقای جنوبی به سمت اروپا و انگلستان مدت بیش از انتظاری را در دریا گذراندم.

اواسط سپتامبر به انگلیس رسیدم. در طی‌ مدتی‌ که روی آب بودم چندین تلگراف با لرد کیچنر رد و بدل کردیم که در آنها من آمادگی خود را برای خدمت به قوای متفق تا حدود اختیاراتم اعلام نمودم. کیچنر که من را از دوران نیابت سلطنه اش در هند به خوبی میشناخت در نیات خیر من کوچکترین شکی‌ نداشت. وی‌ معتقد بود به عنوان واسطه میتوانم خدمات مهمی را ایفا نمایم که از عهده هر کسی‌ بر نمی‌آمد. نظر‌های کیچنر نه تنها از خودش بود بلکه 0ab46 aly khan chalk stripe suit mohsen33shojania – Page 2 – International relationsبسیاری از دولتمردان صاحب نظر نیز با وی هم عقیده می‌بودند از جمله وزیر امور داخلی‌ هند، وزیر امور خارجه سرّ ادوارد گری، حتی نخست وزیر وقت آقای اسکیت و شخص پادشاه. من نیز قبول کردم و بارها به عنوان فرستاده شخصی‌ پادشاه با سران جبهه مخالف مذاکرات مهمی‌ داشتم به خصوص با فرستادگان و شخص سلطان عبدلحمید. دولت ترک به نظر می‌آمد که عمیقا در گرفتاری و خطر نابودی به سر میبرد. کیچنر از من خواست که به عنوان میانجی به سلطان اطلاع دهم که خود از قوای مرکزی بیرون بکشد و اعلام بیطرفی نماید. برای پشتیبانی و تحکیم این پیام قوای انگلیس خیلی‌ زود دست به تسخیر کانال سوئز زده جریان و رفت و آمد کشتی‌‌ها را به دریای مدیترانه از دریای سرخ و اقیانوس هند و بلعکس را تحت کنترل شدید خود قرار داد.

در این راستا دولت بریتانیا با جوانان عضو حزب ناسیونالیستی جدید التأسیس که نام “ترک‌های جوان” را بروی خود گزارده بودند و بسیاری از آنان در انگلستان مشغول به کار و زندگی‌ بودند تماس‌های مکرر بر قرار ساخته بود. جوانان ترقی‌ خواه حزب “ترک‌های جوان” که در سال ۱۹۰۸ انقلابی‌ در ترکیه عثمانی براه انداخته و برنده شده بودند بسیاری از سران لشکری و کشوری دولت عثمانی را تعویض و اخراج نموده بودند و این مطلب سلطان عبدالحمید را از آنان دل‌ چرکین نموده بود. فکر و خیال پیروزی قوای مرکزی بر روسیه و اروپای غربی برایش یک یوتپیای معبود ساخته بود که پاداش آن براندازی حزب ترک‌های جوان نیز می‌بود

کیچنر و همقطارنش به خوبی میدانستند  که روسیه به هیچ وجه از پیوستن ترکیه عثمانی به قوای متفقین طرفداری نخواهد کرد بدین سبب بود که دیگر دولتمردان متفق را قانع ساخته بود که از ترکیه نخواهند به قوای ما بپیوندد فقط بخواهند که اعلام بیطرفی نماید. من نیز چون با وزیر امور خارجه سلطان عبدالحمید، شخصی‌ بنام توفیق پاشا که اغلب ا33328 article 2644128 1E54D9E200000578 286 306x442 mohsen33shojania – Page 2 – International relationsوقات کاری خود را، بنا به اقتضای شغلش در اروپا بسر میبرد آشنائی نزدیک داشتم در لندن از وی دعوت به عمل آوردم و در چند دیدار در سفارت عثمانی یا منزل خود او را تشویق به متارکه جنگ نمودم و ضمانت دولت بریتانیا و قوای متفق را برای برسمیت شناختن ترکیه عثمانی و ممالک تحت حمایتش به اطلاع وی رسانیدم. توفیق پاشا نیز در حالی‌ که به حرف‌های من معتقد می‌بود دستهایش بسته بود و از حکومت مرکزی دستور میگرفت، حکومتی که به سبب پشتیبانی قیصر پروس و آلمان روز بروز علم مخالفت را با کشور‌های متفق بلندتر میکرد. این تصمیمات و سماجت ترکیه عثمانی بیشتر هم شد مخصوصاً بعد از لنگر اندازی دو رزم ناو بزرگ آلمان، گوبن و برسلو در بندر قسطنطنیه. پافشاری ترکیه عثمانی در خصومت با اروپای غربی و روسیه بخوبی قابل مشاهده بود و حتی مرا که به ادامه مذاکراتم با سران و دست اندر کاران دولت عثمانی و گرفتن موافقت سلطان عبدلحمید خوشبین بودم به نومیدی سوق داد.

من برای توفیق پاشا احترام زیادی قائل بودم. او که در نزد دول اروپایی همواره از محبوبیت بخصوصی برخوردار می‌بود شاید تنها دولتمردی بود که حزب “ترک جوان” او را از سمتش برکنار کرده بود ولی‌ دولت جدید او را دوباره استخدام و به سمت دیرینه‌ اش گماشتند چون به خبرگی و تجربیاتش با دولتمردان اروپایی اطمینان داشتند و این امر مهم را به یک فرد تازه وارد نمیتوانستند بسپرند. توفیق پاشا و من دوستی‌ پایداری ساخته بودیم و هردو به عقاید یکدیگر بس نزدیک می‌بودیم. او معتقد بود هرگاه از ترکیه عثمانی خواسته میشد که به قوای متفق بپیوندد شاید اوضاع فرق میکرد و ترکیه عثمانی که فقط ثبات و پایداری خود و ممالک تحت سلطه خود را میخواست با آن درخواست موافقت میکرد چون اگر بیطرف باشد پیروزی هر کدام از طرفین به سودش نخواهد بود و نه‌ تنها از سلطان قدردانی‌ نمی‌شد بلکه به اضمحلال سلطنت عثمانیان نیز مینجامید ولی‌ این روسیه بود که بشدت با آن پیشنهاد مخالفت میورزید و پیوستگی آن دو قوا از محالات بود چون خود در جنگ بودند.

از ۱۹۲۰ تا هنگامی که از این دنیای فانی رخت بر بست، من عباس حلیمی را بطور مرتب و اینجا و آنجا ملاقات مینمودم و از مصاحبت یکدیگر خوشنود می‌بودیم. چندین بار هم به میهمانی‌های روی کشتی‌ تفریحی وی دعوت میشدم. کشتی‌ زیبایی داشت که نامش را ” نعمت الله” گذارده بود و میشود گفت منزل زمستانی او در ریویرا بود. او معمولا اواخر بهار و ایام تابستان را در پاریس یا سویس به سر میبرد. من چندین ناهار را با وی بر عرشه “نعمت الله” صرف نمودم و در سویس هم با یکدیگر قرار‌های ملاقات میگذاردیم. یک مطلب را مایلم در اینجا ذکر نمایم در مورد عباس حلیمی و آن این است که او بر خلاف تصور بسیاری ابدا ضدّ انگلیسی نبوده. بر عکس از دوران 0d9fb aly khan aga khan iii and family mohsen33shojania – Page 2 – International relationsصدارتش بر مصر به عنوان خدیو و پاشا ی امپراتوری عثمانی با انگلیسی‌ها همیشه در گفتگو و مناظره بوده که نمایانگر تسلط او بر هنر دیپلماسی و گفتگوست . او چندین دوست انگلیسی دارد و از مصاحبت با آنان که اغلب با حضور من نیز انجام میپذیرد مستفیض میشود.

عباس حلیمی از ایست قلبی و در حوالی ساعت ۳ صبح در آپرتمانش در ژنو در می‌گذرد. تا نزیکی‌های ظهر کسی‌ متوجه نبو و آنگاه بود که درب اتاقش رای باز و متوجه فوتش شدند. من شخصاً به پسرش اطلاع دادم که زود خود را برساند برای مراسم تدفین و برای رسیدگی به وراثت. متوجه بودم که حلیمی کلکسیون ذیقیمتی از جواهرات داشت که به ادّعای فرزندش آثاری از آنان نبود و هیچ سند مالکیتی نیز یافت نشد. از آن پدر مقتدر و متمول به او فقط مقدار کم پول نقد که در منزل داشته می‌رسد. حال او آن جواهرات رای هنگام اواخر جنگ فروخته بود و پولش رای صرف خریداری کشت تفریحی و آپارتمان نموده بود یا اینکه در آن فاصله بین مرگ و یافتن وی کسی‌ از مجودیات داخل آپارتمان خبر داشته و آن جواهرات کمیاب به سرقت رفته باشند.
البته این‌ها اموال خدیو حلیمی در اروپا را شامل می‌گردید ولی‌ او چند کاخ و مستغلات در مصر داشت که به وکالت من و دوست مشترکمان سرّ عباس علی‌ بگ که آنزمان عضو دائم شورای هندوستان بود و در دفتر لندن مشغول می‌بود و پس از مسافرت‌های متعدد به قاهره از شخص سلطان که آن اموال را در غیاب حلیمی اداره مینمود آنها را برای وارث بر حقش باز پس گرفتم. این کار آسان نبود زیرا من میبایستی ابتدا از نیات خیر خواهانه خدیو مرحوم یاد کرده خاطرات مکدر او را با خاندان سلطنتی از کدورت بدر میاوردم. آنها نیز به من و همراهم با احترام بر خورداری نموده حرف مرا قبول کردند. قصر دست برادرش شاهزاده فوأد بود که وی در آن سکنی گزیده بود. او قصر را به نام وارث نمود و کمی‌ بعد به عنوان پادشاه فوأد اول بر مسند حکومت مصر تکیه داد. او طرفدار آلمانی‌ها و ایتالیأی‌ها بود. پسر سلطان نیز با خواهر خدیو مرحوم ازدواج کرده بود.

مأموریت من در مصر و موقعیت این کشور باستانی بر مهمترین آبراه جهان نتیجه‌ای را که امیدوارش بودم باز پس داد و من راضی‌ از گرفتن پوان هایی برای کشور آبا اجدادیم بودم. این همکاری‌ها تا پیروزی‌های ژنرال آلن بای بر فلسطین و سوریه و آلپو ادامه داشت. هنگامی که به کوه پایه‌های اناتولیا رسید.

 با افزایش کاستن‌های وزنم به فرانسه رفتم که پزشکان فورا غدد تیروئید من را متوجه شدند که از نظم خارج است و گواتر سختی در انتظارم است. در سویس نیز نزد متخصص معروف گواتر دکتر کچر در شهر برن مراجعه کردم و تحت مداوای شخصی‌ ایشان قرار گرفتم. امیدوار بودم با عمل جراحی بتوانند آنرا برطرف سازند ولی‌ پس از آزمایش‌ها گفتند که غیر قابل عمل است. از طرف دیگر آژانس‌های آلمانی فکر نمیکردند که من واقعا مریض هستم و برای جاسوسی به سویس بی‌ طرف آمده و تصمیم گرفته بودند همان بلایی را که به سر پسرعمو فاروق شاه در کرمان آوردند به سر من نیز در سویس بیاورند. ناگهان در یک اخطاری توسط دولت انگلیس نسبت به سؤ قصد به جان من تمامی دستگاه مقننه و اجرأیه سوئیس به تکاپو افتادند چه از روی خبرگی آنان و چه از روی شانس از آن مقاصد جان سالم بدر بردم. خلاصه درد سرتان ندهم جان من هم از داخل در معرض خطر بود و هم از خارج. مأمورین آلمانی در دو اقدام به جان من نا کام ماندند که اقدامات آنها علیه من تا مدتها مطلب و موضوع بحث جراید و اخبار روز بود. یک بمب برایم گذارده بودند که کار نکرد و توسط پلیس سویس کشف گردید و خنثی شد، و یک بار هم در قهوه من سّم ریخته بودند که اتفاقاً قهوه را ننوشیدم

موقعیت من و زمان لازم و مکان لازم ایجاب نمود که پس از جنگ جهانی‌ اول و پس از متلاشی شدن امپراتوری تاریخی عثمانی دست به فعالیت‌های فوری برای قرار داد صلح بزنم و برای آنکه کشورهای جدا شده که تعداد آنها کم نبودند نیاز به دولت و فرماندار داشتند که اغلب پس از جنگ تحت فرمانروأی افسران ارشد ملل پیروز قرار داشتند. این ممالک نو بنیاد و خود مختار ملل مختلف از غرب تریپولیا گرفته تا کوردستان در شرق و شمال آلپو تا وادی حلفا و قلمرو‌های بسیاری که فرماندهان در اواخر ۱۹۱۸ با آن رو برو بوده‌اند. مردم ترکیه منطقه آبا اجدادی خود آناتلیا را نگاه داشتند. مردمان ساکن نواحی مختلف تحت امپراتوری عثمانی با این که مسلمان می‌بودند ولی‌ از نژاد‌های مختلف و فرهنگ‌های گوناگون تشکیل میشوند و تنها وجه مشترک آنان با یکدیگر دین اسلام می‌بود.

تمامی قول و قرار‌های تقسیم غنیمت ها پس از جنگ ما بین فرانسه و انگلیس مطرح شده بود همانطور که بین آلمان‌ها و روسها نیز معاهده هایی امضأ گردید. اینکه چه کشوری ناظر تقسیم اقلیم‌های گسترده امپراتوری شکست خورده عثمانی میان کشور‌های پیروز باشد نیز مورد بحث بوده که از ۱۹۱۵ و با نامه‌های کمیسیونر عالی‌ مصر مک ماهان شروع گردید که به شریف حسن به مکه بود برای آینده عربستان و دیگر کشور‌های سوریه، اردن، عراق، و دیگر کشور‌های مستقل عرب زبان. این مکالمات بعد‌ها با لایحه پیشنهادی بالفور مغایرت داشت و موجب درد سر آنان شده بود و هردو در عین حال با قرار داد سیکس – پیکت مغایرت و حتی اختلاف داشتند. همان قرار داد دلخوش کننده ما بین فرانسه و انگلیس که سهم عمده از این مملکت تکه تکه شده را داشته باشند. تعدادی از ولایات اروپای شرقی‌ تحت حکومت عثمانیان نیز نسیب روس‌ها وآلمان‌ها گردید در قرار دادی به نام برست – لیتوسک  برای تصاحب و تعیین تکلیف کشور‌های اروپای شرقی‌ مانند بلغارستان، رومانی، یوگسلاوی و غیره.

سرنوشت هند پس از نتیجه جنگ

در هند اوضاع نتیجه جنگ تأثیر به سزأی بر سرانجام آن شبه قاره نداشت. دیگر از فکر هندوستان مستقل و در دست گرفتن سرنوشت هند از بریتانیای کبیر داشت به یک سرابی‌ تبدیل میشد تا اینکه “خود مختاری” ویلسون دوباره کک تو تنبان همه انداخت و روحیه ناسیونالیسمی هند مستقل را احیا نمود. همه به خاطر داشتیم آن قررداد ۱۸۹۰ کراس – لندزدون را که توفیق به سزأی نسیب هندوستان نکرد و سپس پیشنهاد مورلی – مینتو را که در ۱۹۰۰ ارائه گردید و آنبار نیز قدم مثبتی برای ما اهالی و ساکنان این سرزمین پر برکت و رنگارنگ برداشته نشد.

تاثیر یک قدرت مرکزی حاکم نه‌ تنها برای سیملا و دهلی‌ نوع  مشکل مطرحی بود بلکه برای دفتر هند در لندن نیز آشکار می‌بود. وظیفه جدیدی در لندن به گردن گرفتم که در سازمان دهی‌ پخش یا به اصطلاح دیسننتریسیون اختیارات مرکزی دفتر هند به عنوان مدلی‌ برای دادن قسمی از اختیارات مرکزی حکومت هند را به حکام و خانات نواحی مختلف شبه قاره هند که کار کمی‌ نبود ولی‌ با عشق و علاقه به خصوصی آنرا قبول و به انجام رسانیدم و پیشنهاد‌های ارزنده‌ای با همکاری تیم‌ مجرّبی که در این راستا به خدمت گرفته بودم به دفتر هند ارائه دادم. آن گزارش شامل برنامه ریزی پیشرفته‌ای برای نیل به رسیدن به ممالک صنعتی‌ جهان به صورت راهنمایی‌ استفاده از اختیارات جدید نیز میشد

صیهونیزم، میبایستی بگویم هیچوقت مورد تائید شخص من نبوده با اینکه دوست نزدیک قدیمی‌ من پروفسور هافکین، یک روسی بسیار باهوش یهودی می‌بود که با اصول صیهونیستی موافق بود. او که همراه خانواده‌ ا‌ش از دوران خشن و سخت تزاری و رفتار حکام وقت به یهودیان به اروپای غربی مهاجرت نموده بود از همان دوران امیدوار بود که دولت عثمانی اجازه استقرار دولت خود مختار یهودیان را در قسمی از پهنه امپراتوری عثمانی بدهد و یهودیان عاصی‌ از ظلم حکومت‌های محلی و پایتختی پناه دهد. این را تقریبا مطمئن بود که هرگاه دولت عثمانی سقوط نمیکرد کشور یهودی بدون زور و تجاوزاتی که به صیهونیست‌ها نسبت می‌دهند برپا می‌گردید چه دولت مرکزی اسلامی در طی‌ تاریخ چند قرن اخیر همواره به یهودیان انگلستان، فرانسه، و اسپانیا و دیگر کشور‌های اروپایی و روسی پناه میداده و حتی به بسیاری از آنان حقوقی برابر مسلمانان تحت سلطه عثمانی عطا میداشتند. این را حتی در روزنامه‌های اروپایی تبلیغ و از یهودیان دعوت به مهاجرت مینمودند که بسیاری در سالونیکا و در کرانه‌های دریای مدیترانه رحل اقامت افکندند و افراد کاری و مفید به حال جامعه اسلامی و مسیحی‌ نواحی غرب امپراتوری عثمانی واقع گشتند. پروفسور هافکین همواره در آرزوی کشور یهودی در سرزمین مقدس یا همان بیت المقدس بسر می‌برده که بالاخره به آرزویش رسید ولی‌ من را نتوانست به آرمان‌های صیهونیزم قانع کند

من با بسیاری از آرمان‌هایشان موافق می‌بودم ولی‌ هنگامی که از آن آرمانها برای ایجاد نیروی ناسیونالیستی و دولت مقتدر و ظالم بکار رفت از آن به کّل ناامید و حتی خشمناک گشتم. هرگاه دولت عثمانی به روی کار می‌بود من مطمئن می‌بودم که به خواسته یهودیان جهان در ایجاد یک کشور خود مختار تن در میداد کما اینکه با سرکیسیان، که اروپأیان سفید پوست ولی‌ مسلمان هستند کرد و عبدالحمید شخصاً جأ به جائی آنان را از اروپا به دهکده‌های ولایتی که اردن امروزی را تشکیل می‌دهد تحت نظر میداشت. همین‌کار را برای یهودیان نیز انجام میداد و اینهمه جنگ و خون ریزی که بعد‌ها تاریخ شاهد آن می‌بود رخ نمیداد. ولی‌ چه میشود گفت. تاریخ پر است از این اگر‌ها و چه میشد ها

عبدالحمید از ابتدای سلطنتش با یهودی‌ها میانه خوبی میداشت و آنان را اعضای مفید جامعه میدانست چه بسیاری از کارکنان بنادر از بار بران گرفته تا ناظران و مدیران از یهودیان بودند و بسیاری از صاحبان صنایع و تجار عمده از یهودیان می‌بودند همینطور پزشکان حاذقی از این قوم در خدمت امت مسلمان ترکیه عثمانی بودند که تحصیلکرده‌ کشور‌های اروپای غربی می‌بودند. عبدالحمید آنها را برای اقسا نقاط سرزمین اسلامی خواستار بود. این اسرائیل با آن دولت افراطی دست راستی‌ و دیکتاتور هیچگاه آن منزلت را برای اتبأعش در مد نظر نداشت چه اسرائیل یک دولت دست نشانده انگلیس و دوستان دو سوی اقیانوس او می‌بود که مانند بوته خاری در میان گلستان آن کشور متجاوز را به بهانه آزار یهودیان توسط هیتلر مسیحی‌ کاتولیک تأسیس نمایند و تروریست‌ها ی بسیار به اورشلیم ارسال دارد که بعضی‌ از دولتمردان آینده آن کشور نو بنیاد نیز شدند. من با ایده‌ها و آرمان‌های صیهونیزم از جوانی‌ و در سال ۱۸۹۸ که توسط مقالات و نوشته هائی که هافکین در پاریس به من میداد آشنا گردیده بودم

هافکین مرا با دوستان یهودیش در پاریس اشنا نمود از جمله خاخام زادک کاهن که از طریق او من با بارون ادموند راثچیلد آشنا گشتم. بارون راثچیلد از آزمونگر‌های صیهونیزم ابتدائی بود. او که مرد متمولی نیز می‌بود بسیاری از مهاجرین اولیه یهودی را به سرزمین فلسطین شخصاً حمایت نمود و مخارج سفر و اقامت آنان را به عهده گرفت. میشود بگویم من لااقل به خلوص نیت و باور او به یک آرمان احترام می‌گذارم. او مرد کار و عمل بود در راه خود و قومش، درست مانند من که اهل کار و عمل هستم در راه اهداف خود و قومم. من او را درک می‌کردم. در منزلش با دو فرزند بارون ادموند آشنا شدم، جیمز که آن‌موقع دانشجوی کمبریج بود و موریس که جوانتر می‌بود و با 0d9fb Edmond de Rothschild mohsen33shojania – Page 2 – International relationsیونیفورم کادت نیروی دریایی با من دست داد. ما دوستی‌ پایداری را تا آخر عمر حفظ کردیم.  خاخام کاهن سرگرم نوشتن متن پیشنهاد و گرفتن اجازه تأسیس یک ناحیه خود مختار یهودی از سلطان عثمانی می‌بود و عقیده داشت که امپراتوری عثمانی یک امپراتوری چند ملیتی و چند فرهنگی‌ میباشد و سلطان با خواسته یهودیان در این امر موافقت خواهد نمود. وی یک برنامه دقیق و منظم برای مهاجرت یهودیان از اقسا نقاط دنیا در دست تهیه داشت که با یهودیان اروپأیی و روسی شروع میشد. خاخام کاهن و بارون راثچیلد هردو از من درخواست نمودند که  پیشنهاد آنان را به نزد سلطان عبدالحمید ببرم و در حقیقت ضمانت ‌قوم یهود را کرده ارادت و قدردانی‌ قوم یهود را به امپراتور عثمانی گوشزد شوم. کار کوچکی نبود. عجب گیری کرده بودم من. از طرفی‌ با خود میندیشیدم که ما همه از پیروان ادیان ابراهیمی هستیم و کسب احترام و ارادت قوم یهود به امپراتوری اسلامی خود موفقیتی است در نوع خود بینظیر به خصوص که یهودیان و مسلمانان از بدو اسلام با یکدیگر داد و ‌ستد میکردند و به یکدیگر احترام می‌گذاشتند

قبول کردم و کمر همت بستم که درخواست خاخام و بارون را به سلطان عبدالحمید ارائه نمایم. از این رو شخصاً با امیر پاشا، سفیر ترکیه عثمانی در پاریس تماس گرفتم او نیز به “عزت بی”  مشاور مخصوص سلطان عبدالحمید درخواست نامه یهودیان را ارائه کرد و تقاضای تعیین تکلیف نمود. بر خلاف انتظار من و دوستان یهودیم، سلطان با آن طرح کشور خود مختار یهود تحت الحمایه‌ی امپراتوری عثمانی مخالفت ورزید. خوب یا بد، در آنزمان برایم احتمالش برابر بود ولی‌ امروزه با خود میاندیشم آن مخالفت با تقاضای یهودیان از بزرگترین اشتباهات سلطان عبدالحمید بود. همان یک دندگی و لجاجتی که گریبان قیصر آلمان را گرفته بود گریبان سلطان را نیز گرفته بود و چه عاقبت‌های اسفناکی که از این خود خدائی‌ها بر نیامده. همگی‌ در گردباد تاریخ مانند گرد و غبار محو شدند

خوب بیاد دارم وینستون چرچیل جوان خیلی‌ به دنبال این جریان میدوید و بالاخره موفق شد با موافقت بالفور و لوید جورج در سال ۱۹۱۹ لایحه تاره اسرائیل را به لژیون ملل ببرد که من پرزیدنت آن مجمع بودم. لژیون بالاخره در ۱۹۲۲ لایحه را تصویب نمود. چرچیل مدتی‌ هم از سمت خود در مجلس عوام کناره گیری نموده بود که در همان فاصله کوتاه رقیب وی به سرعت علیه لایحه تاسیس اسرائیل تبلیغ میکرد و به جمع آوری استشهاد نامه و گرفتن رأی مجلس لرد‌ها دست زد. مجلس لرد‌ها از ابتدای این مبحث با تأسیس اسرائیل در منطقه فلسطین مخالفت می‌ورزید

ولیکن همانطور که ترکیه شکست خورده ۱۹۱۷ با امپراتوری سابق عثمانی فرق بسیار میداشت، همانطور هم پیشرفت و نفوذ صیهونیست‌ها و ابراز وجود و خواستار سهمی از بقایای پهنه پهناور امپراتوری اسلامی که آن اهداف در آن زمان میتوانم اذعان نمایم که از اهداف و همبستگی‌ اعراب فزونتر انگاشته میشد. حال یهودیان جهان مصرانه خواستر کشور خود مختار و مستقل خود در آن پهنه گیتی‌ می‌بودند. احساسات ناسیونالیستی عرب به سرعت شکل گرفت به خصوص که امپراتوری تحت اشغال افسران و ارتش بریتانیا می‌بود و افسرانی مانند سّر گیلبرت کلیتون، تی‌‌ای لورنس، و دیگر افسران به اصطلاح در دفتر بودند که از تصمیمگیران به سزأی در تعیین سرنوشت ‌قوم اعراب بودند، آنان را به همبستگی‌ و اتحاد عربی‌ تشویق نمودند و سر مشق ناسیونالیست‌های آن دوره بودند. بریتانیا خیلی‌ زود پس از سرنگونی سلطان دست به احداث دفتر نظارت در فلسطین زد. فرانسویان نیز از آن‌طرف به جلو آمده ادعای قیمومت سرزمین مقدس، اورشلیم را داشتند و یونانی‌ها نیز از این آب گل آلود میخواستند بیشترین ماهی‌ را بگیرند و انتقام چند صد ساله خود را با آن دشمن دیرینه‌ گرفته باشند و از این غنیمت سهم بسزأی ببرند. به قول حکیم ابوالقاسم فردوسی‌، تفو بر تو‌ای چرخ گردون، تفو

سقوط امپراتوری اسلامی

می‌توان گفت تنها حامی‌ و خیر خواه دولت اسلامی عثمانی مسلمانان هند می‌بودند که بسیار از متلاشی گشتن آن امپراتوری عظیم اندوهگین و حتی هراسناک گردیده بودند و آنرا مایه ننگی در جامعه مسلمان جهان می‌دانستند. اضافه بر این احساسات مذهبی‌ احساسات ضدّ اروپای به خصوص ضدّ انگلیسی رایج در هند نیز اهرم دیگری برای یک همبستگی‌ اسلامی توام با ناسیونالیستی شد که در شبه قاره هند بشدت رایج گردید. سقوط قسطنطنیه در جهان ساکت نبود. آن امپراتوری چند صد ساله اسلامی با تمامی پیشرفت‌هایش در اروپا و آفریقا همواره از قدرت‌های عمده جهان به حساب می‌آمده. مقر خلیفه مسلمین اهل تسنن و مایه فخر و مباهات مسلمین جهان در دست غیر مسلمان افتاده و آنان برای مسلمین تعیین تکلیف میکنند. این بر بسیاری از مسلمانان هند گران آمد همانطور که بر دیگر مسلمین جهان گران آمد سرزمین مقدس، بیت لمقدس در دست چه کسانی‌ خواهد افتاد اکنون؟ کس چه می‌دانست نقشه اسرائیل آینده را از همان مکان مقدس آغاز میکنند.. از اورشلیم و واگذاری آن به دولت نو بنیاد صیهونیستی اسرائیل. دولتی که خارج از انتظار و توقع بسیاری حتی یهودیان ارتدکس به وجود آمد و نقش آفرین حوادث آینده آن ناحیه غنی‌ گردید

دولت سلطنتی خلیفه اسلامی که با نام امپراتوری عثمانی در جهان مشهور می‌بود با تمام کاستی‌هایش هرچه بود یک دولت اسلامی و مایه تثبیت حکومت اولاد و بازماندگان یاران پیامبر می‌بود و میرفت که با راه زندگی‌ مدرن خود را وفق دهد. اگر اشتباهات عبدالحمید باعث فرو پاشی این سلسله چند قرنه نمیگردید و مسیحیان ترکیه را از آزار و قتل عام نجات میبخشید و هرگاه با آلمان جاه طلب همدست نمیگردید همچنان بر اریکه قدرت بوده با کشف ماده حیاتی‌ نفت در سرزمینهأی که از او جدا گردیدند تبدیل به یک قدرت ثابت و واحد اسلامی در عرصه سیاسی و نظامی جهان می‌گردید. باز به اگر گفتن پرداختم. این اگر گفتن‌ها در زمان حال دردی را دوا نمیکند

 برداشتن خلیفه بر بسیاری از ساختارها و تئوری‌های سازمان‌های اسلامی و غیر اسلامی تأثیر به سزأی می‌توانست داشته باشد. خوب به یاد دارم گاندی که پس از دوست نزدیک و عزیزم گوخاله رهبری حرکت سازمانی و سیاسی کنگره را به عهده داشت آنرا فرصت مناسبی برای تحریک احساسات ضّد انگلیسی یافت و خشم مردم هند را چه مسلمان و چه هندو علیه حکام بریتانیای سلطنتی بر انگیخت. حتی در کنفرانس صلح نمایندگان هندو، مهاراجه بیکانر و لرد سینها یک صحنه تأثیر گذارنده در خاطره‌های شرکت کنندگان در کنفرانس و در دنیا بجای گذاردند و شدیدا به اضمحلال خلیفه اعتراض نمودند. آن صحبت‌های داغ توسط ادوین مونتگ، وزیر کشور هند تائید و بر آن صحّه نهاده بود که جو کنفرانس صلح را در بر گرفته بود

ولی‌ ابتدا تصمیم گرفته شد که به آلمان بپردازند و به تقسیم آن کشور مغلوب بپردازند و تراشیدن امپراتوری ترک‌ها را پس از تعیین تکلیف اروپا آغاز نمایند. قرارداد ورسای در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۹ به امضأ رسید. در آن هنگام من به اتفاق دوست نزدیکم سید امیر علی‌ کمپین پیشرو و پر انرژی‌ حفاظت دولت اسلامی را به عهده گرفته بودیم و پیشنهاد نامه‌های متعدد که به امضای بسیاری از صاحب نظران و مراجع تقلید رسیده بودند به دفتر هند در لندن ارائه نمودیم

مقالات من و سید در روزنامه‌های معتبر به خصوص در تایمزچاپ می‌شدند و تا آن موقع با افراد صاحب نظر و صاحب اختیار بسیاری در اروپا صحبت و مذاکره کرده بودیم. بالاخره لوید جورج در نامه‌ای خطاب به جملگی معترضین از هم پاشیدن امپراتوری عثمانی نوشت که در روزنامه‌ تایمز چاپ گردید و در آن خاطر نشان ساخته بود که: “ما قصد بر انداختن دولت ترکیه را نداشته و منکر پیتتخت آن، قسطنطنیه نیستیم. حکومت دولت ترکیه بر آسیای صغیر و بر ملت ترک به خودشان مربوط است و قوای متفق دخالت در آن نمیکنند اگر چه آبراه ما بین دریای مدیترانه و دریای سیاه بین‌المللی اعلان میشوند و ملل عرب و مسیحیان ارمنی از کشور‌ها و ولایت خود مختار تحت حکومت خود قرار خواهند گرفت و بریتانیای کبیر هرچه در توان دارد برای کمک و حمایت از این ملل نو برخواسته بکار خواهد بست. کشور‌های جدید به نام‌های عربستان، ارمنستان، مسوپتانیا، سوریه، و فلسطین در این زمان به قضاوت قوای مشترک کشور‌هایی مستقل و به رسمیت شناخته میشوند.” اینجا بود که من پیشنهاد نامه خود را با تائید دیگر دوستان و صاحب نظران به رشته تحریر آوردم. هرچه بود ما مسلمین نیز حق صحبت داریم و جامعه جهانی‌ میبایستی حرف ما را نیز بشنود. نامه تدوین شده به شرح زیر میباشد: ه

مسلمین جهان چه میخواهند؟ ما خواستار چه هستیم؟ ما خواستار عدم دخالت در امور مسلمین و واگذاری آن امور به مسلمین میباشیم. ما خواستارآنیم که حکومت اسلامی عثمانی و خلافت اسلام سنی از استقلال کامل برخوردار باشد و تغییری از طرف خارج در آن داده نشود مگر با تائید و تصمیم بزرگان و اهل بیت پیامبر اسلام. ما از نخست وزیر انگلستان نه‌ بریتانیای کبیر، میخواهیم که در رای خود و قوای مشترک تجدید نظر کرده استقلال کامل خلیفه و حکومتش را در آسیای صغیر، از شمال سوریه تا سواحل اژه تا دریای سیاه که منطقه‌ای کاملا ترکی‌ میباشند به رسمیت بشناسند. این بهترین گزینه‌ برای خاور میانه میباشد که امنیت ناحیه را در آینده تضمین خواهد نمود. هرگونه دست کاری در حدود و اندازه کشور‌های جدید میتواند به جنگ‌های آینده و اتلاف جانی و مالی‌ بسیار بینجامد و این ملت ستمدیده را در عذاب بیشتری گرفتار سازد. ما همگی‌ بر این امر واقف هستیم که سلطان عثمانی با رفرم‌های جدید ترک‌های جوان تمایل خود را در رهبری ترکیه به دنیای مدرن نمایان ساخته. هرگونه دخالت در استقلال حکومت اسلامی عثمانی و خلافت اسلام سنی دخالت در امور مسلمین به حساب می‌آید و برای امت اسلامی جهانی‌ امری غیر قابل قبول به شمار خواهد رفت

در هندوستان، پس از گذشت ماه‌ها و نزدیک شدن به تاریخ امضای قرار داد با ترکیه، باز احساسات مذهبی‌ و غیرت اسلامی مسلمین این سرزمین عود کرد به حدی که نایب سلطانه لرد چلمسفرد و وزیر کشور، ادوین مونتگ را دلواپس گرانید و من می‌دانستم که لااقل یکی‌ از آنان، مونتگ، طرفدار حفظ و بقای خلافت در قسطنطنیه می‌بود. نایب سلطنه هند  نیز با مسلمین هند و تقاضا‌هایشان نا آشنا نبود. آندو نگران لایحه خود نیز می‌بودند که مبادا در زمان بدی به مجلس ارائه نموده بودند، رفرم چلمسفرد – مونتگ. احساسات ضدّ انگلیسی داشت به اوج خود می‌رسید

در مقر قوه غذایی نایب سلطانه پیشنهاد شد که من را به سرکردکی مجمعی به لندن گسیل دارند که به عنوان امام و نماینده مسلمین هند و دیگر نقاط آسیا برای ابراز نگرانی‌ و پایداری حکومت اسلامی در دفتر نخست وزیر با وی ملاقات می‌کند حضور داشته باشم به غیر از من که از طرف هندوستان نماینده آن سرزمین بودم سید امیر علی‌، آقای چاتانی، پرزیدنت جامعه حرکت برای خلیفه را نیز به‌‌‌ همراهم به لندن گسیل داشته بودند همینطور یکی‌ از فعالان خستگی‌ ناپذیر جنبش‌های اسلامی حسن امام، و دکتر انصاری عضو ارشد کنگره را. ما به اتفاق در دفتر نخستوزیری به83c2e David Lloyd George1 mohsen33shojania – Page 2 – International relations حضور لوید جورج رسیدیم که با متانت تمام من و دوستانم را تحویل گرفت و عمیقا به صحبت‌هایمان گوش فرا داد و پیش نهاد نامه جامعه مسلمین هند در مورد نگاهداری خلافت را رسما ارائه دادم اگر چه از همان بدو ورود در اتاق من دانستم که اقدامات ما بی‌ فایده خواهد بود و ترکیه آنطور که پیروزمندان جنگ تصمیم گرفته اند به جمهوری سکولار تبدیل خواهد گردید

بدین ترتیب بود که معاهده معروف سه‌ ورس به امضای صاحب اختیاران آن زمان رسید که تاریخ را عوض کرد و سرنوشت‌ها به گونه‌ای دگر افتاد. سلطان بیچاره تحت کنترل و در قصر خود در قسطنطنیه زندانی بود تا اینکه تصمیم بگیرند با او چه کنند در حالیکه مأموران و صاحاب اختیاران عرب و یونانی بین مدیترانه و لندن در تردد می‌بودند. به برخی‌ از حرف‌ها گوش فرا میداشتند و به بعضی‌ نه‌. معاهده سه‌ ورس یک معاهده تحمیلی بود نه‌ توافقی

قسطنطنیه ابتدا به یونانی‌ها قول داده شد ولی‌ آن قول را پس گرفتند و به یونان ندادند. سهم یونان ترکیه اروپأی شد و بخشی از اسمیرنا در آسیای صغیر. تا میتوانستند میخواستند ترکیه را به مراکز آسیای صغیر محدود نمایند با مقداری ساحل و دست رسی به دریای سیاه. طرح ارمنستان در شمال شرق دور به توافق رسید اگر روس‌ها میتوانستند آنرا تحمل کنند. در هر حال یک توافق نامه و معاهده سر در گمی در اوت ۱۹۲۰ به امضأ همگی‌ رسید از جمله نمایندگان کم بخت ترک

این بر فاز اول کوشش‌های من برای بقای خلافت اسلامی پایان نهاد. قبل از آنکه به اقداماتم در فاز دوم اشاره نمایم بگذارید از فعالیت‌های دست اندر کاران موافق بقای خلافت در آن سال‌های ۲۰ – ۱۹۱۹ نیز گفته باشم. تمامی مسلمین فعال در این امر چه در هند و چه در آسیا و خاور میانه اگر چه مورد سؤٔ تفاهم جامعه اروپأی و در نتیجه جهانی‌ واقع گشته اند، جملگی به اصلی‌ معتقدند که آن وفاداری نام دارد. سرسپردگی و وفاداری به امامت و به قومت. کاستی‌ها را همیشه میتوان ترمیم نمود ولی‌ قدمت و اصالت است که میبایستی پاس گذاشته شوند. ما پیروزی را در تفاهم و صبر برای تازه گشتن میدانیم و در کوشش برای بدست آوردن آرمان‌های خود و اطاعت از پیشرو خود. به قول مولانا جلالادین رومی صبر و انتظار توام با سعی‌ و سازش با محیط از خصوصیات فرد موفقست. ماه برای کامل شدن چندین صورت عوض می‌کند. این آینده نگری و خوشبینی به آینده است که ما را در عرصه گیتی‌ به پیش میراند

مخالفت جوامع مسلمین با از میان بردن خلیفه و خلافت و ترکیه عثمانی به طور کّل قابل درک بود و جامعه جهانی‌ تعجب نمیکرد که مسلمانان با برانداختن خلیفه تضاد داشته باشند. همانطور که واتیکان همچنان مقر پوپ است ولی‌ ایتالیا کشوریست جمهوری، میتوانستند حرمت و آبروی امت اسلام را حفظ نمایند و قسطنطنیه را به خلیفه واگذارند و ترکیه جمهوری را نیز حمایت نمایند. متلاشی شدن حکومت مرکزی عامل دیگری برای ابراز نگرانی‌ جامعه جهانی‌ مسلمان به شمار میرفت. جدا شدن آن کشور‌های عرب، اگر چه در آن زمان و با شعار پر شور آزادی از زیر یوغ ترکیه عثمانی ایده‌آل و خواستنی به نظر میامد ولی‌ پیامد‌های آتی در دنیای همیشه بی‌ ثبات اعراب پس از جدائی خبر از هر چیزی میداد بجز نیکبختی و سعادت مردمان و ساکنان آن دیار تکه تکه شده. این مهم را من شخصاً به خوبی حس می‌کنم از آنجا که همین بلا به سر سرزمین آبا و اجدادیم آمد و پارسیه کبیری که جد بزرگوارم، فتحعلی‌ شاه بر آن‌ حکم فرمایی داشت تحت معاده‌های ننگین و با حیله وبا حمله ابر قدتران زمان، بریتانیا و روسیه تزاری از هم گسست و امروزه زیر پرچم‌های گوناگون و دولت‌های گوناگون که تمامی آنان را دیکتاتور‌ها تشکیل می‌دهند به زندگی پر عذابی از جنگ‌ها و شورش‌ها خو گرفته اند. بلی اعراب نیز درس خود را از دوران به خوبی گرفتند

من به شخصه به هیچ وجه مخالف کشور عرب نیستم. مخالفت من که در حقیقت مخالفت امت اسلام میباشد در ایجاد کشور‌های کوچک و نا توان است. یک کشور که ‌قوم عرب را در بر گیرد و تحت یک حکومت باشد ابدا اشکالی نداشت. چرا بایستی جدائی و نفاق‌های درون دنیای عرب رخ دهد؟ اگر کشوری مثلا از مصر تا پارسیه و از حدود اسکندریه تا عدن و ساحل اقیانوس هند متعلق به اعراب میشد به طوری که آن مردمان ستمدیده نیز از یک کشور و حکومت مرکزی واحد پیروی مینمودند تا اینکه در جنگ‌های کوچک و بزرگ ‌قوم و خویشی طعمه کینه قدرت طلبان گردند، چه اشکالی میداشت؟ از آن گذشته آن کشور‌ها ما بین فرانسه و بریتانیا تقسیم گردیدند. آنها از زیر یوغ عثمانی رهایی یافتند و به زیر یوغ انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها رفتند فقط با شرائط بد تر

در نظر بیاورید یک فدراسیون متحد از کشورهای اسلامی عربستان و ترکیه که می‌توانست با پارسیه کبیر با یک قوای مرکزی متحد میشدند به جای چندین دولت کوچک و نه‌ چندان بزرگ. پس از جنگ جهانی‌ اول فرصت مناسبی برای اجرای این طرح می‌توانست باشد. در نظر بگیرید معاهده همکاری ما بین این سه‌ ملت شکل و انجام میگرفت حتی نیرو‌ی مشترکی همقطار ناتو بوجود میامد. نیروی متحد اسلام. در آن صورت همه تاریخ معاصر خاور میانه به گونه‌ای دگر نوشته میشد .. به گونه احترام به حقانیت امت اسلام توام با بر حذر بودن از قدرت اجرائی و نظامی آنان که در نتیجه از بسیاری جنگ‌ها کاسته می‌گردید

پیدایش ناسیونالیسم در ترکیه

معاهده سه‌ ورس با تمام مقدرات و تهدیداتش عملا فاقد اعتبار بود به طوری که در بهار ۱۹۲۱ روادید منطقه آنرا لگد مال نمود و اقدام فوری برای تجدید نظر در عهد نامه‌ را ضروری گردانید. یک کنفرانس جدید در لندن در شرف تشکیل شد. نایب سلطنه لرد چملسفرد از من درخواست نمود که صدای مسلمانان باشم و در آن کنفرانس شرکت نمایم. همانطور که حدس میزدم آن کنفرانس نیز فقط حرف بود و قول و قرار‌های عمل نشده چون همگی‌ بر یک امر مهم واقف بودیم و آن حرکت ناسیونالیستی در ترکیه شکست خورده می‌بود که فرق عمده را ایجاد نموده بود. صحبت از رهبر نابغه‌ای بود که تا به حال زیاد شناخته نبود و پنداری از زیر خاکستر ترکیه مخروب بر خواسته پرچم  پان ترکیزم را علم نمود. او که میان ترک‌های غیور ناسیونالیست به محبوبیت بالایی دست یافته بود عملا رئیس جمهور ترکیه مدرن گشت و پایتخت را نیز از قسطنطنیه به آنقورا نقل داد که آنرا باز نام گذاری نمودند و2af7f 4625b250207580237043d6f6e990a793 mohsen33shojania – Page 2 – International relations آنکارا نامیدند. شهری با قدمت باستانی خود درصفحه آنتالیا. مصطفی کمال پاشا خیلی‌ زود دست به اقدامات باز سازی ارتش و ساختار جوامع شهر‌های آسیب دیده زد و در سطح کشور نیز دست به اقدامات سازنده زد. او موفق شده بود که سرنوشت ترکیه را یک تنه در دست بگیرد و از خود ترکیه عمل کند نه‌ از یک کنفرانس در شهر لندن. ه

مصطفی کمال پاشا که خود یک افسر و در خدمت امپراطوری عثمانی می‌بود در دوران جنگ جهانی‌ اول تا درجه ژنرالی پیش رفت. پس از شکست امپراتوری عثمانی وی خیلی‌ زود دست به کار تأسیس حزب جمهوری خواه ترکیه شد و موسس و پیشرو جمهوری ترکیه گردید که در سال ۱۹۲۳ اولین رئیس جمهور ترکیه و تا ۱۹۳۸ یعنی تا پایان عمر به این سمت باقی‌ ماند. وی در سال ۱۹۳۴ از مجلس ترکیه لقب آتاتورک، که به معنیً پدر ترک‌ها میباشد را دریافت نمود و آن مجلس قانونی وضع نمود که دیگر آن عنوان بر هیچ کس دیگری الصاق نگردد. ه

آتاتورک که با کمک روس‌ها ارتش ترکیه را از نو ساخته بود عملا در آسیای صغیر قدرت قابل ملاحظه‌ای شده بود که با کشور‌های همسایه رابطه احترام متقابل با حمایت و پشتیبانی نیروی نسبتا قوی نظامی را دارا می‌بود. ترکیه جدید به هیچ وجه مایل نبود که به عنوان یک ملت شکست خورده در جهان معروف باشد. تحت رهبری ناسیونالیستی مصطفی کمال آتاتورک، ترکها استقلال و احترام خود را در صحنه بین المللی باز یافتند. ه

ولی‌ این باز سازیها و قدرت نماییهای ترکیه  برای تمامی کشور‌های همسایه اش قابل قبول نبود. عمده ترید مخالف آن‌ طبیعتاً یونانیان بودند. یونانیان دست به حمله‌های پیاپی و تخریب قابل ملاحظه‌ای زدند و حتی بندر اسمیرنا را نیز تحت 2af7f 0cb61 ataturk3 mohsen33shojania – Page 2 – International relationsفرمان عده‌ای از افسران بریتانیأی خود سر تسخیر نمودند و آن بندر عظیم گرکو – لوانتین را بر ساحل آسیای صغیر غارت کردند و قبل از آنکه ناوگان متفقین به آبراه برسد همه جا را به آتش کشیدند و گریختند. در باز پس گیری بندر عده‌ای کشته و عده‌ای دستگیر و زندانی شدند که چند افسر بریتانیأی نیز در کمال خجالت بازداشت شدند. این هم شد درد سر دیگری در حفظ آبروی پادشاه بریتانیای کبیر. ه

 در تابستان ۱۹۲۲ اوضاع ارتش مصطفی کمال آتاتورک دوباره رو به ضعف نهاد ولی‌ پیروزی‌های عمده‌ای را در ازای آن نسیب جمهوری خواهان ترک نمود. جنگ با یونان متجاوز تحت فرمان تعدادی از افسران انگلیسی و شکست دادن آنان بود که ترک‌ها را تا کاخ‌های قسطنطنیه پیش برد. یونانیان به سر کردگی یک ژنرال انگلیسی به نام سّر چارلز هرینگتن هنگامی که دریافتند هارینگتون اینبار خود سرانه عمل نمیکند گریختند. اودر قسطنطنیه دخالت نکرد و به بهانه‌ منتظر دستور از لندن در چاناک ماند و نیرو‌های ترک قسطنطنیه را باز پس گرفتند. هارینگتون با اینکه در چاناک پادگان خود را نگاه داشته بود و آن ناحیه را تحت تسخیر میداشت از حمله به قسطنطنیه سر باز زد و آن شهر رسما تحت کنترل نیرو‌های ترک در آمد که آتاتورک نامش را به استانبول تغییر داد و بار دگر یک قهرمان شد.ه

پادشاه از من خواستند شخصاً پادرمیانی کنم و مسئله زندانیان انگلیسی را با آتاتورک در میان گذارده آزادی آنان را سبب شوم که من هم روی پادشاه را به زمین نگذاشتم و از آتاتورک و دولت جمهوری ترکیه درخواست آزادی آن افسران متجاوز را نمودم که مورد قبول واقع گشت و آنان به خانه‌های خود باز گشتند. ارتش یونان بهای گزافی را متحمل شد و دیگر به یک قشون‌ شکست خورده بیشتر میمانست تا آن قدرتی‌ که به آن مینازید. در این رویداد بود که مصطفی کمال آتاتورک به اصطلاح میخ خود را برای همیشه در حکومت بر ترکیه جدید کوبید و  موقعیت خود را تثبیت و به‌‌‌ رهبری متنفذ و محبوب برای ملتش تبدیل گشت. ه

ولی‌ عدم دخالت انگلیس درقسطنطنیه را فقط نمیتوان از یک فرد دید. اوضاع انگلستان در آن دوران پسا جنگی اوضاع سر در گمی بود که با اعتصاب معروف کارگران معادن ذغال سنگ در سطح کشور رو به ضعف بیشتری نهاده بود و بیکاری در کشور بیداد میکرد. سربازان نیز از جنگ باز گشته بودند و کار میخواستند. همه اینها یک طرف مسئله ایرلند یک طرف. دولت ایرلند هم موقعیت را مناسب دید و بریتانیا را به امضای معاهده ایرلند واداشت. آن دوران در انگلستان اصولا دوره‌ای توام با بلا تکلیفی و گیجی همراه بود. پیروزی در جنگ جهانی‌ برای دولتها و ملت‌های پیروز نیز گران تمام شده بود و از آنان نیز مردمانی خسته و خسارت دیده ساخته بود. ه

این عدم دخالت که در چاناک اتفاق افتاد و منجر به از دست دادن قسطنطنیه گردید به بحران چاناک معروف گشت که در دولت لوید جورج نقش هایی اساسی‌ ایفا نمود به خصوص لیبرال‌ها خیلی‌ بر او تاختند. هنگامی که این بحران در اوج خود بود من در لندن بودم و گرفتار چندین پا در میانی گشتم که اینبار فقط برای مسلمانان احقاق حق نمیکردم بلکه برای تمامی ممالک مصیبت دیده و مردم انگلستان که با آنان همدردی مینمودم. در این خصوص دوستان ادیتور من در روزنامه تایمز نیز همواره بر من منّت گذارده مقالاتم را چاپ مینمودند که از الطاف دوست قدیم لرد راثرمر که به اتفاق برادرشان ویسکانت نرثکلیف اداره گروهی از روزنامه‌ها را به عهده داشتند و در چاپ مقالاتم سهم بزسأی داشتند میبایستی یاد نمایم. ه

پس از دودستگی‌ها در دولت وقت انگلستان سر جریان چاناک نخست وزیر دولت بریتانیا در سپتامبر همان سال به ناگهان به سرش زد که از حادثه واگذاری قسطنطنیه و اقدام نکردن ژنرال هرینگتن در چاناک به سادگی‌ نگذرد و در یک اقدام عجولانه و حساب نشده از کشور‌های مشترک المنافع خواستار آرایش جدید ارتش‌هایشان گردید و آمادگی آنان برای جنگ دیگری، اینبار با ترکیه آتاتورک. دستورات صادر شده و اقدامات لوید جورج مردم خسته و کم رمق انگلیس را بسیار برآشفته نمود و بر دولت خود تاختند و خواستار ابطال آن احکام شدند. آنان به خصوص این حرکت فوری و حساب نشده را از یونانیان می‌دانستند که سعی‌ داشتند به هر نحو ممکن ممالک متفق به خصوص بریتانیای کبیر را از دوستی‌ با ترکیه مصطفی کمال اتاتورک باز دارند و تا حد زیادی نیز درست می‌گفتند. از همه اینها گذشته نیرو‌های ترکیه جمهوری در همان زمان با نیرو‌های بریتانیا در تنگه قسطنطنیه همکاری داشتند و به سوی آینده‌ای توام با احترام متقابل و همکاری‌ گام بر میداشتند و کسی‌ بیشتر از ژنرال هرینگتن به این مهم واقف نبود. او همچنان در قبول ترکیه و به رسمیت شناختن دولت آتاتورک معتقد می‌بود. ه

با اینکه دوستی‌ با ترکیه به نظر اکثر اعضای دولت مطلوب می‌رسید ولی‌ جملگی بر یک امر متفق القول بودند و آن احتمال کینه ورزی و حمله از طرف ترک‌ها می‌بود که از کنترل آنان خارج بود. یکی‌ از پادر میانی‌های من در این بود که با مصطفی کمال آتاتورک تماس گرفته شخصاً خواستار دوستی‌ دو جانبه شوم و تضمین  آتاتورک را. این کار حساس را دوست دیرینم لرد دربی از من خواست و از بابت آن بسیار ممنون بود در حالیکه من آمادگی‌ خود را به اطلاع رسانیده بودم که در هر شرأیطی از هیچ کوششی برای کاستن و دفع تنش‌ها مضایقه نمیکنم. ه

خوشبختانه عقل حکم‌فرما شد و به خصومت علیه ترک‌ها پایان داده شد. این پادر میانی من باعث قوت قلب فرانسویان نیز گشت و آنان توسط مسیو ریموند پوانکاره دست دوستی‌ به سوی آتاترک دراز کردند و صلح در خاورمیانه را تضمین نمودند. از دیگر شخصیت هایی که پشتیبان من در اقدام به صلح با ترک‌ها می‌بود لرد بیوربروک می‌بود که اغلب اهدافش را با من در میان می‌گذاشت و عقیده‌ام را جویا می‌بود. او نیز با من هم‌عقیده بود که بریتانیا نباید در تله یونانی‌ها بیفتد و علیه ترک‌ها عمل کند. سیاست حمایت از سلطه جویی‌ یونان یک اشتباه بزرگیست که میبایستی به هر نوع ممکن از آن پرهیز نمود

در این راستا بیوربروک از دوست کانادائی خود بونار لا که رهبر حزب محافظه کار انگلی2af7f Andrew Bonar Law 02 mohsen33shojania – Page 2 – International relationsس می‌بود نیز کمک خواست که جلوی لوید جورج در آید و با گفتن چهار کلمه .. این آقایان جنگ میخواهند .. موافقت وی را نیز علیه نخست وزیر وقت انگلیس جلب نماید. لا که تنها دولتمرد انگلیسی بود که خارج از انگلیس به دنیا آمده بود از اصالت اسکاتلندی برخوردار است و در دوازده سالگی از کانادا به اسکاتلند مهاجرت نموده بود. او در شانزده سالگی ترک تحصیل مینماید و با کارگری در صنعت آهن وارد و در سنّ سی‌ سالگی تبدیل به مرد متمول و متنفذی شده بود که در حزب محافظه کار به سمت رهبری و سپس به نخست وزیری رسید. بونار لا پس از درخواست بیوربروک حزب محافظه کار را علیه لوید جورج کشانید. وی در اکتبر ۱۹۲۲ پس از نوشتن یک نامه ضدّ حرکت چاناک به جرائد توانسته بود لوید جورج را از مسند قدرت پایین کشیده به نخست وزیری برسد. در یک سخنرانی قطعی در کلوپ کارلتن که مقر آن حزب می‌بود نه‌ توسط لا که آن موقع بسیار بیمار بود بلکه توسط یک عضو درجه دوی پارلمان، استنلی بالدوین تمامی حمایت و پشتیبانی آن حزب را از لوید جورج قطع نمود. لا در مه‌ ۱۹۲۳ به علت بیماری حاد از مقام نخست وزیری به نفع بالدوین کناره‌گیری نمود

لوید جورج دیگر هیچوقت به نخست وزیری باز نگشت ولی‌ خوشحالم که اذعان نمایم جدا از مساله ترکیه بین من و او یکدوستی طولانی‌ همواره وجود داشت. حتی در ۱۹۴۰ که در آنتیب نهار را با هم صرف مینمودیم پایداری این رفاقت همچنان بر جأ بود که تا آخر عمر وی ادامه داشت. من لوید جورج را شخصیتی‌ بس موقر و حتی افتاده به خاطر میاورم که مانند الماسی تراشیده شده که هر سطح آن یک درخشش خاصی‌ میداشت، نقش وی در سیاست انگلیس با اینکه طولانی‌ نبود ولی‌ درخشش منحصر به فرد خود را دارا می‌بود. البته نسبت به دیگر سیاستمداران انگلیس کمتر در سیاسات کشورش موثر می‌بود ولی‌ باز هم هرچه بود از سال ۱۹۰۵ تا ۱۹۲۲ همچنان فردی صاحب اختیار و صاحب کلام بود

جورج ثابت نمود که یک مرد مصمم در عقایدش است و در دو سال اولش به عنوان نخست وزیر، سال‌های ۱۹۱۶ تا ۱۸، رهبری توانا و موثر در پیروزی جنگ جهانی‌ اول بود همانطور که چرچیل این افتخار را نسیب ملت و پادشاهش در جنگ جهانی‌ دوم کرد. فقط آن تصمیم اشتباه در مورد ترکیه بود که جامعه بریتانیای کبیر با بی‌ رحمی تمامی نبوغ و شایستگی او را زیر سؤال برد و تاریخ پیروزی او را در جنگ قدر ناشناسی نمود. طرفداران او از جمله شخص من همانطوری که اشتباه او را در تصمیم گیری علیه ترکیه به یاد می‌اوردند درخشش‌های او را در صحنه جهانی‌ نیز ارج نهادند

هرچه باشد لوید جورج یکی‌ از “چهارگنده” ها بود که معاهده ورسای را طراحی‌ نمود و سرنوشت آلمان بعد از جنگ را تعیین نمود که آن درایت را من در جاینشینانش ندیدم. من مطمئن بودم هرگاه در صدر امور انگلستان باقی میماند و با آن طرز فکر دموکراتیکش که به آن معتقدم می‌توانست حامی‌ جمهوری ویمار در آلمان باشد و آلمانی دموکرات بسازد که در آن صورت دیگر آدولف هیتلر فرصت قد اندام کردن نمیافت و دنیا از بلای جنگ جهانی‌ دوم محفوظ می‌ماند

مشغله من در آفریقا و آسیا

سرزمین‌های مرتفع ما بین خط کمربندی ساحلی و دره ریفت و دریاچه‌های بزرگ که عمد‌تاً در کشور کنیا قرار دارند همچنان تحت کنترل و مستعمر سفیدپوستان بود. این نواحی از خاک غنی‌ و آب و هوای مطبوع و مناسب کشاورزی برخوردارست. تمام کنیا توسط فرماندهان انگلیسی و زیر تاج پادشاهی بریتانیا اداره میشد که پس از گذر سالیان سفیدپوستانی که آن سرزمین را وطن خویش قرار داده بودند به فکر دولت خود مختار افتادند که به سر کردگی غیر رسمی‌ رهبری به نام لرد دلمار موفق شدند استقلال‌های قابل توجهی‌ از دولت بریتانیا بدست بیاورند چون آنان کنیا و سرزمین‌های “های لندز” را وطن خود می‌دانستند و آنجا زاد و ولد نموده بودند و بسیاری حتی در سنین بالا اروپا را ندیده بودند و انگلیس نبوده اند

از سال ۱۹۲۰ تصمیماتی در دفتر مستعمرات در مورد کنیا اتخاذ شد. بعضی‌ از این تصمیمات به نظر می‌رسید با تصمیم قبلی‌ تناقض دارند و پنداری که حکام محلی و فرمان دارن منتصب در کنییا زیاد دخالتی در آن تصمیمات ندارند. در اواخر ۱۹۲۲ و اوائل ۲۳  اوضاع در کنیا رو به وخامت میگذارد و اهالی سفید پوست به اقداماتی خودسرانه از قبیل سازمان دهی‌ یک میلیشیا و سازمان اطلاعاتی‌ مخفی‌ خودشان دست زدند که در صورت اقدامات دولت انگلیس علیه آنان اداره کنیا را خود بدست بگیرند. این اوضاع هندیان مقیم کنیا و دولت هندوستان را نگران نمود و احساس بلاتکلیفی مینمودند. خوشبختانه با وساطت‌های نمایندگان کشور‌ها و شخص من، حتی در اوج اختلاف میان اهالی سفید پوست استقلال طلب کنیا و دولت بریتانیای کبیر هیچگونه خشونتی رخ نداد و افراد اروپأیی و آسیأی مقیم آن نواحی همچنان به همزیستی‌ مسالمت آمیز خود ادامه دادند

با تمامی این احوالات من همچنان نگران آینده نه‌ چندان دور روابط هندی‌ها و سفید پوستان کنیا و دیگر مستعمرات بریتانیا بودم.  افکارم را در روزنامه تایمز لندن به رشته تحریر آورده نگرانی‌‌ خود را به اطلاع مردم انگلستان رسانیدم و افکار عمومی‌ را متوجه خطر هایی که در کمین روابط میان آسیأی‌ها و اروپأییان مقیم آفریقا  می‌بود کردم. من هنوز نگران بودم که تعدادی از خود سران سفید پوست آن نواحی دست به اقدامات نا مطلوب و حتی خشن نسبت به افراد ‌قوم اسماعیلی و هندیان به طور کّل بزنند. ما در آن زمان هنوز به طرح کشور‌های مشترک المنافع نرسیده بودیم و حقوق ملل آسیأیی در کشور‌های تحت حکومت بریتانیا ی کبیر زیر سؤال می‌بود. دولت هندوستان در آن زمان به خوبی به این امر واقف می‌بود، حتی نایب سلطنه وقت در هند، لرد ریدینگ، و معاونت وی، لرد پیل، و سرّ تاج بهادر که یکی‌ از نمایندگان هند در کنفرانس سلطنتی ۱۹۲۳ می‌بود خواستار تشکل کنفرانس‌ هایی در راستای احقاق حقوق هندیان در کشور‌های تحت قیمومت بریتانیا می‌بودند به خصوص در کنیا، اوگاندا، و فیجی که جوامع عمده‌ای از آسیأی‌ها درآن نواحی سکنی گزیده بودند

دولت بریتانیا اکنون که خود را با مسئله جدی قیام ساکنین “های لندز” مواجه میدید و احتمال برخورد مسلحانه میان آسیأی‌ها و اروپاییان را درک نموده بود تن‌ به خواسته‌های آنان و دولت هندوستان داد و اقدام به تشکیل کمیته ناظر بر این روابط تیره نمود. در این جو انفجار آمیز دولت هند از من درخواست نمود که سرکردگی هیئت هندوستان را در کمیته ناظر بر روادید ممالک مستعمره به عهده گیرم. این کمیته که ریاست آن‌ در لندن و به عهده لرد زتلند گذاشته شده بود مأموریت داشت راه حلی برای کاهش تنش‌ها میان ساکنان مهاجر ممالک نامبرده بیابد

هنگامی که ما این مأموریت را گرفته بودیم لرد زتلند در دولت کوتاه مدت بالدوین مقام قابل توجهی‌ را دریافت نمود و از من خواسته شد که به جای وی ریاست کمیته ناظر را به عهده گیرم ولی‌ من با خود اندیشیدم که از آنجا که من نماینده دولت هند هستم میتواند یک تناقض قصد توجیه شود و محترمانه آن درخواست را ردّ کردم که آنوقت آقای جی هوپ، عضو پارلمان به جای زتلند انتصاب گردید. دیگر اعضای کمیته سرّ بنیامین رابرتسن، عضو ارشد هیات مشاوره نیابت سلطنه هند بودند که یک بازدید رسمی‌ از کنیا در ۱۹۲۰ به عمل آورده بودند، آقای دیوان بهادر رنگچریار، و آقای کی‌ سی‌ روی بودند. ما کارمان را در آوریل ۱۹۲۴ شروع ودر ژوییه به پایان رساندیم. در ماه اوت همان سال برای اولین بار دولت حزب کارگر در انگلیس به روی کار آمد و هنگامی که گزارش ما به مجلس عوام ارائه شد وزیری که آنرا ارائه مینمود آقای جی اچ‌ توماس بودند که آن‌موقع وزارت امور استعمارات را به عهده گرفته بودند

جیم توماس یک فرد خود ساخته و افتاده‌ای بود که پدری بالای سرش نداشت بدان معنیً که مادرش با پدرش ازدواج نکرده بود و توسط مادر بزرگش رشد یافته بود. وی که از سنّ پایین دوازده سالگی برای امرار معاش در راه آهن شروع به کار می‌کند همواره از حامیان کارگران می‌بود. وی بعد‌ها در صنعت ساخت ریل آهن و ذوب آهن وارد میشود و تبدیل به یکی‌ از پر قدرت‌ترین صاحبان صنایع انگلستان در اوائل قرن بیستم میشود. او بود که اصناف کارگران راه آهن و ذوب آهن را بنا نهاده بود و با تظاهرات و اعتصاب‌های زیر فرمان او دولت و صاحبان صنایع لجوج را به زانو درآورده بود. او به وزارت و نخست وزیری رسید در صورتی‌ که به حقوق و درامد آن‌ اعتنایی نداشت و صرفاً برای آرمان‌های خود و کارگران محروم به آن مقام‌ها راه یافت و در حزب کارگر تا مدت‌ها از صاحب نظران و مختاران عمده به حساب میامد

من که تا آن موقع جیم توماس را ملاقات نکرده بودم، پس از آشنائی با وی دوستی‌ پایداری را شروع نمودیم که تا پایان عمر وی پای بر جا ماند. آن جریانات نافرجامی و تهمت‌های مالی‌ که تصادفا اتفاق افتاد خیلی‌ هم تصادفی‌ به نظرم نرسید. متوجه لجاجت هایی با وزیر تازه یک حزب کارگری‌در پشت صحنه بودم و متوجه بودم که آن لجاجت‌ها میتواند به ضرر ما  mohsen33shojania – Page 2 – International relationsتمام شود و طرح پیشنهادی ما ردّ شود. آن را احساس می‌کردم. به نظر میامد که در آن زمان هرچه جلوی آقایان میگذاشتی مردود می‌شد که شد

جیم توماس نیز بدون رو در بایستی‌ و بدون تامل از مقامش استعفا داد. من به شخصه توماس را فردی منصف و پاکدل میدیدم. جیم مرد بی‌نهایت خوش قلبی بود با احساسات صمیمانه و نیک بین.شخصیتی‌ نادر که همواره احترام و حتی ستایش من را به خود اختصاص داده بود

چرا این حرف را میزنم؟ چون پس از ملاقات‌های کمیته در آن تابستان چه در درفتر هند و چه در دفتر استعمارات و پس از چالش‌ها و صحبت‌ها و مناظرات پیاپی، آن تصمیمات و توصیه‌ها به تصویب پارلمان نرسید. معلوم بود که غرض‌های دیگری مانع قبول پیشنهادات ما میشد و آن عامل مهمی‌ در استعفای جیم توماس می‌بود. اینجا بود که من به خلوص نیت و اخلاص وی در انجام وظیفه ا‌ش پی‌ بردم. او خود ارائه دهنده پیشنهادات ما به مجلس بود و  همان روزها نیز به وزارت مستعمارات رسیده بود

در تمامی سالهائی که در خدمت عام بودم به این امر مهم پی‌ بردم. همیشه سعی کن در اختلافات از انتخاب موافقت استفاده کنی‌ چون آنجاست که پلی زده‌ای برای مصالحه. من قادر شده بودم در بسیاری از اختلافات قومی و مذهبی‌ آن پًل را ایجاد نمایم. آنجاست که اعتماد به وجود می‌آید و در بسیاری از مواقع پس از تثبیت اعتماد مشترک همان پل باعث میشود که آنان به سویت باز گردند

به همین دلیل بود که از پافشاری برای آن پیشنهاد‌ها به طور موقتی دست برداشتم و احترام رأی مجلس را به جای آوردم ولی‌ در دیدار‌ها و مأموریت‌های آتی تمامی آن توصیه‌ها را توانستم به اتفاق دست اندرکاران و همکاران هندی و انگلیسی به انجام برسانیم و برای اقوام غیر بومی ساکن ولایات و کشور‌های تحت استعمار بریتانیای کبیر خود اداری و نهیاتا برای اهالی بومی ساکن استقلال  را کسب نماییم

تا آنجا که من پیشبینی‌ می‌کنم مردمان انگلیسی نژاد ساکن افریقای شرق از شروندان آن نواحی میباشند و مورد اعتماد تمامی مردم هستند. این اصل اعتماد است که هم از روی میل و هم از روی نیاز به وجود می‌آید چون کشورشان بدون آن اصل مهم قادر به حفظ استقلال و اداره خود نخواهد بود. مگر آنکه ما بین خود انگلیسیان دو دستگی و اختلاف به وجود آید که میتواند از مملکت آبا و اجدادیشان ناشی‌ گردد و احزاب رقیب در صحنه سیاسی بریتانیا از اختلاف عقیده انگلیسیان سر احزاب استفاده کنند و دامنه آن به هرج و مرج محلی بیانجامد. آن لج‌بازی با حزب کارگر توسط نمایندگان صاحب کرسی احزاب رقیب می‌توانست دوباره جرقه‌ای باشد در ایجاد اختلاف میان اهالی انگلیسی نواحی هایلندز و استعمارات دگر

سال ۱۹۲۴ در زندگی‌ من پایان دوره‌ای را ثبت نمود و آن‌ پایان زندگی‌ سیاسی من در صحنه اروپا و سال تمرکز من به روی ‌قوم خود به عنوان امام اسلام شیعه اسمعیلیه و انجام وظأیفی که در زمان جنگ جهانی‌ اول و سردر گمی‌های اروپا و آسیا که در سرونشت ما اسماعیلیان و مسلمین به طور کّل تأثیر به سزأی میداشت  تقدیر بود که دوران آماتوری سیاسی خود را در عنفوان جوانی‌ از آن مکان شروع کنم. حال که سر و صدای جنگ خوابیده بود ملت هند و به خصوص مسلمین هند که امامت تمامی آنان نیز به عهده من میشد نیاز به هر گونه کمک برای بقا و1ba0c img036 mohsen33shojania – Page 2 – International relations پیشرفت میداشتند. من وظیفه خود دانستم که اوقات بیشتری را در هندوستان به سر برم و از نزدیک به روادید سازمان‌های تحت حمایت بنیاد آقا خان باشم و با ریش سفیدان و اعضای شورای امامت در تماس روزانه باشم. شورای امامتی که مسئولیت قومی پراکنده در جهان، از دیوار بزرگ چین تا آسیای مرکزی و خاور میانه تا اروپای شرقی‌ و روسیه تا افریقای جنوبی و دیگر نواحی دنیا را در بر میگرفت

آنان به رهبری و هدایت امامشان نیازمند بودند. چه رهبری روحانی چه رهبری دنیوی. روزی در یک روزنامه اروپایی دیدم از نام من برای یک تبلیغ شکلات استفاده شده. غنی‌ و قهوه ای مثل آقا خان… خیلی‌ به نظرم خنک آمد و هیچ از آن تبلیغ خوشنود نشدم. بلی من غنی‌ هستم و قهوه‌ای هستم. من یک پارسی ایرانی تبارهستم و وظیفه‌ام کمک به خلق محرومست. بلی من مرد متمولی هستم و قادرم از بانکی که احداث نموده ام دست به انجام اینگونه کار‌ها بزنم. تعداد غیر قابل شماری چاه آب برای اهالی پراکنده در نقاط دور افتاده قاره محروم آفریقا و قاره ظلم کشیده آسیا بزنم، قنات‌ها حفر نمایم، پزشک ها به مناطق دور افتاده بفرستم. همه این کارها خرج دارد و من و مریدانم به حق لیاقت خرسندی خداوند متعال را دارا میباشیم. پول من اینجا میرود. ریختن داروی تصفیه آب و میکرب کش در چاه های منطقه‌ای در آسیای شرق که باعث کوری ساکنین آن جا میشد شاید یکی‌ از اغنا کننده ترین خدماتی بود که تحت مدیریت شورا ی امامت من به آن مردم بیچاره ارائه میگردید و من آن پروژه مقدّس را به انجام رسانیدم. این است شغل من

گذاردن مرهم بر زخم‌های خلق ستم کشیده به همان اندازه حائز اهمیت می‌بود که تهیه امکانات بهتر برای زندگی‌ بهتر. این بود وظیفه‌ای که خداوند متعال به من از سنّ هفت سالگی تا کهنسالگی عطا نمود و من از این بخشایش دعا گوی و ممنونم و میبایستی مطیع اوامر و فرامین او باشم و مطابق عهدی که او با من بسته بود عمل کنم. رئیس من خداوند است و او سختگیرترین رئیس است. خداوند متعال رئیس همه ما بندگان او میباشد. آیا او رئیس شما نیست؟ پاسخ به وجدان همان پاسخ به خداست. اگر وجدانت از کارهایت آسوده باشد یعنی خدا از کارت راضیست در غیر این صورت هرگز خودت را نمیتوانی‌ گول بزنی‌ و از آن بالاتر، خدای خود را

نمایش اسب و هنر ایرانی

علاقه شخصی‌ من به اسب، چه در پرورش نسل‌های نایاب و چه در مسابقات اسب دوانی و سوار خوبی همیشه با من در طی‌ طول عمرم بوده‌اند. من آن علاقه را از پدرانم به ارث برده ام. علاقه به اسب در کنار علاقه به هنر‌های زیبای ایرانی. فرش‌های دست باف کرمان و تبریز در جهان همانفقدر معروفند که اشعار خیام و حافظ. همانطور 5684e girolamocolt1 mohsen33shojania – Page 2 – International relationsنقاشی‌های مینیاتور و هنر جواهر سازی و منبت کاری‌های اصفهان. در نمایشگاه‌های متعددی که در لندن و پاریس براه انداخته بودم سعی‌ بر آن‌ داشتم که هنر‌های زیبای کشور آبا و اجدادیم را به دید اروپاییان بگذارم و آنان را شیفته و مفتون هنر‌های زیبای خاور  سازم. پدر بزرگم در جوانی‌ و در دربار فتحعلی‌ شاه و به عنوان داماد محبوب خاقان بزرگ، با تمامی ورزش‌های سواری آشنا و در آنها متبحر می‌بود. وی به هنگام ترک وطن و هجرت به بمبئی تا حد امکانی که برایش باقی‌ مانده بود دست به پرورش و نمایش اسب‌های نژادی زد و آنان را در مسابقات عمده هندوستان شرکت داد. من نیز وظیفه خود می‌دانستم که از آن میراث حراست به عمل آورده همچنان نام اسب‌های آقا خان را در مسابقات بزرگ آسیائی و اروپائی ثبت نمایم. اسب هایی مانند تولیار و تهران باعث افتخار من و خاندانم بودند و من مانند آنان بسیار داشتم

باز بر می‌گردم به سال‌های قبل از جنگ و به سوابقم در این رشته ورزشی از سالیان آخر قرن نوزدهم یاد مینمایم. هنگامی که پدرم از این دار فانی رخت بر بست میراثی از اسبان اصیل، و تعدادی باز بلند پرواز و سگهای تیزپای  شکاری ازخود به جای گذاشت. تعداد اسب‌ها بین هشتاد تا نود تا بودند. خصلت انصاف و روشنفکری پدرم به خصوص نسبت به حقوق مساوی زن و مرد و احترام خاص ایشان به مادرم باعث شده بود که تمامی قدرت در املاک و احشای خاندان را به همسرش ببخشد و میخواست که مادرم صاحب اول میراث او باشد.  مادر پس از تقسیم اسبان میان دیگر فرزندان و پسر عمو‌ها نزدیک به سی‌ تای آنان را برای من و خودش نگاه داشت. من از کودکی  با اسبهایم بزرگ شدم و آنان را از همان اوان نو جوانی‌ در مسابقات محلی و سپس در مسابقات ملی‌ در هند غربی شرکت دادم. در این زمینه پسر عمو آقا شمس الدین نیز مانند من به اسب‌هایش علاقه مند بود و این اشتراک علاقه دوستی‌ محکمی بین من و آقا شمس الدّین برجا نمود. اسب‌های من و آقا شمس الدّین در مسابقات بسیاری جوائز اول را به خود اختصاص میدادند. آنگاه هردو دست به پرورش و آموزش اسب‌های اصیل دونده زدیم و مردم از اصطبل‌ها و میادین تربیت اسبان ما دیدن میکردند

به غیر از پیروزیها و احساس رضایت از خودی که به من دست میداد شرکت در مسابقات مشهور هندوستان در آن زمان برایم درهائی را باز میکرد که به هیچ وجه دیگری آن امکانات را آن هم در عنفوان جوانی‌ نمیتوانستم بیابم. آن در، در آشنائی با افراد صاحب منصب و صاحب اختیار آن دوران هندوستان می‌بود که علاقه مشترک ما به اسب و ورزش‌های اسبی باعث و بانی‌ این آشنائی‌ها میگشت. به خصوص با فرزندان آنان که بیشتر هم سنّ و هم دوره بودیم. در میان آنان میتوانم از برادرن، لرد ویلیام و لرد مارکس برسفرد  یاد نمایم. آندو پسران جوانتر مارکی‌ واترفرد بودند. لرد ویلیام به خصوص شخصیتی منحصر به خود را دارا می‌بود و خیلی‌ زود به سمت فرماندار نظامی نایب سلطنه هند انتصاب گردید که آن مقام را در حین حکومت سه‌ نایب سلطنه، لرد ریپن، لرد دافین، و لرد لندزدان، حفظ نمود

طول مدت خدمت لرد ویلیام در صحنه آن دوران هندوستان نفوذش را از حیطه نظامی به دیگر دایره‌های سیاسی، اجتماعی، و دیپلماتیک کشانید و او تا سالیان سال از پرقدرت‌ترین صاحب منصبان هند بود. لرد ویلیام یک اسب سوار و اسب دوست دو آتشه بود که در طول عمرش در بسیاری از مسابقات، چوگان، شکار ها، و در پروراندن اسب‌های مسابقه فعال بوده و به قول خودش استخوان سالم در بدن ندارد چون بسیاری را در آن ورزش‌ها شکسته است. من لرد ویلیام را از عنفوان جوانیش همواره مردی بی‌باک و شجاع میدیدم. در طول چهارده سال خدمتش در هند او دامنه اختیاراتش را در اقسا نقاط آن شبه قاره وسیع به‌‌‌ اجرا گذاشت. وی آن اختیارات را با دوستی‌ با دو پرنس و حکمران هندی مستحکم تر نمود. با مهاراجه دربهنگا، یک زمین دار بزرگ و پر قدرت، و پرنس ‌قوم سیک، مهراجه پاتیالا. او یک دوست خانوادگی می‌بود و در بمبئی اوقات زیادی را با هم گذراندیم

این دوستی‌ با برادران برسفرد مرا تا انگلستان همراهی نمود و در اولین سفرم به انگلستان در کمال تعجب متوجه شدم که همگی‌ افراد دست اندر کار، چه در میادین اسب دوانی و چه در دربار و چه در دفتر هند با نام من آشنا بودند. نمیدانم این لرد ویلیام بود یا برادرش لرد مارکس که حتی رنگ پرچم من را که همان رنگ پرچم اسماعیلیه میباشد، یعنی سرخ و سبز در مسابقات دربی به نام من ثبت نموده بود. آن پرچم دو رنگ از دوران حاکمیت پیشینیانم در مصر و در ایران همچنان رنگ مشخص امامت اسماعیلیه و نتیجتاً رنگ پرچم اسب سواران من بود. خلاصه آنکه برادران برسفرد در معرفی‌ و پذیرش من در انگلستان نقش به سزائی داشتند

من به ناگاه خود را عضو افتخاری جایگاه بزرگان در مسابقات اپسوم دیدم. اسب‌های من که به انگلستان رسیده بودند به نمایش‌های حیرت آوری در صحن آن میادین پرداختند. کسی‌ روی اسب چالاکی که نامش را جدّه نهاده بودم شرط بندی نمیکرد تا اینکه نسبت برد آن را به شصت و شش به یک تنزیل دادند. باز هم کسی‌ رویش شرط نمی‌بست تا اینکه خودم مقداری بلیت خریداری کردم و روی جدّه شرط بستم. کم علاقگی مدعوین باعث شد که برد را به سد به یک برسانند و تعداد افرادی که دست به ریسک بالا می‌زدند رویش مبلغی گذاردند. هنگام شلیک تیر و شروع مسابقه جدّه آنچنان رقبا را پشت سر نهاد که گویی تیری بود که از آن اسلحه داور شلیک شده بود و نتیجتاً مقام اول را کسب نمود. آن پیروزی من را غرق در غرور و حضار شرکت کننده را مبهوت ساخت. درآن هنگام در بالکن  جایگاه سلطنتی پرنس ولز به سویم آمد و دست مرا صمیمانه فشرد در حاکیله فریاد برمیاورد آفرین بر اسبت – هنگامی که اسم جدّه را از بلندگو‌ها شنیدم دانستم آن اسب به هیچ کس تعلق نمیتواند داشته باشد بجز تو

از آن دوران من نه‌ تنها همواره عضویت افتخاری باشگاه‌های اسبدوانی انگلستان را دارا می‌بودم بلکه همیشه میهمان جایگاه سلطنتی نیز می‌بودم و نشان عضویت سلطنتی را از تمامی پادشاهان و ملکه هایی که بر مسند امپراتوری بریتانیا تکیه زدند دریافت نموده بودم – از ملکه ویکتوریا که اولین نشان سلطنتی اسبسواران را به روی سینه‌ام الصاق نمود این رسم شروع و در زمان‌های ادوارد هفتم و سپس جورج پنجم و ششم و بالاخره ملکه الیزابت دوم ادامه یافت و هر یک از امپراتوران بروی سینه‌ام نشان سلطنتی را الصاق نمودند

علاقه من نسبت به این حیوان نجیب باعث شده بود که از همان دوران من در انجمن‌های اسب دوانی و پرورش اسب‌های نژادی در اروپا به خصوص انگلستان شرکت کنم همانطور که در خانه خود هیچوقت گرد هم آیی‌‌های اسب سواران در بمبئی و پونه را از دست نمی‌دادم. در سال ۱۹۰۵ در فرانسه افتخار آشنائی با آقای وندربیلت، صاحب اصطبل‌های فراوان اسب‌های دونده نصیبم شد. ایشان با آنکه از لحاظ سنی‌ با من جوان تفاوت عمده‌ای داشت با اینحال همواره از مصاحبت با من دریغ نمینمود و اجازه داده بود که از تمامی اصطبل‌هایش در هر زمانی‌ که مایل بودم دیدن کنم و با مسئولین آموزش اسب‌های او از نزدیک ملاقات و صحبت نمایم. من نیز از این فرصت کمال استفاده را بردم و به رموز اسب پروری و با تکنیک‌های جدید آموزش اسب آشنا گشتم

او مرا به سر مربی‌ تربیت اسبانش، ویلیام دوک معرفی‌ نمود و به وی خاطرنشان ساخت که از هیچگونه کوششی در نمایش روش‌های مختلف تربیت اسب از من دریغ ننماید. هنگام معرفی‌ روی به من کرد و ابراز داشت که مطمئن است که من از بازدید از اصطبل‌هایش بیشتر لذت میبرم تا از بازدید از منزلش. البته در چندین ضیافت در منزل و ویلای مجلل آقای وندربیلت دعوت و شرکت داشتم

از آن زمان به بعد هروقت من در پاریس بودم ویلیام دوک پیکی برایم میفرستاد و از من دعوت به عمل میاورد که از اصطبل وندربیلت دیدن نمایم. من نیز مشتاقانه صبح زود به دیدن دوک میرفتم و به تماشای اسبان زیبا و نیرومندش میشتافتم و آ‌زمون‌های جدیدش را مشاهده مینمودم. این روال تا آغاز جنگ جهانی‌ اول ادامه داشت. بعضی‌ از اسبان معروف آنان را به خوبی به خاطر دارم همانطور که در انگلیس اسبان نام آور مسابقات اسکات و اپسون را به یاد دارم. به طور مثال و بدون شک میتوانم از اسبانی مانند ترتاک، و پونه یاد کنم که مرا به شدت تحت تأثیر اندام ورزیده و چابک و حرکات موزن و زیبایشان قرار دادند همینطور نرانی مثل اسکپتر و پرتی پالی و اسبان اصیل به نام‌های آرداپتریک و و سانستار در انگلستان آن دوران یا سارداناپال در فرانسه و سد البته پرستیژ که به نظرم در رأس اسبان وندربیلت قرار داشت همواره در خاطره ام نقش بسته‌اند. بسیاری از اسب‌های تند پا و چابک مسابقات آینده از تخم و ترکه آن اسب ها میباشند

آقای وندربیلت یک اسب عالی‌ دیگری نیز داشت به نام متنون که در سوار خوبی به خصوص حرکات یورتمه جوایزی را نسیب صاحبش کرد ولی‌ در یورتمه سنگین نتوانست مانند پرستیژ رقابت کند. با پرستیژ هر سوار کاری نمیتوانست کار کند چون از قدرت دیوانه وارش واهمه داشتند و وندربیلت صلاح ادامه شرکت آن اسب را در مسابقات دربی فرانسه پس از چند سالی‌ دیگر ندانست و آن اسب زود تر از موعدش باز نشست شد. بلی تعجب آورا است که پرستیژ دیگر هیچوقت در مسابقات عمده شرکت نکرد چون سوارکاران میترسیدند آن اسب قوی را به حد اکثر قدرتش بیاورند و آنرا بار‌ها به خود من گفته بودند. بالاخره آقای وندربیلت پس از نژادگیری‌ او را به قیمتی ارزان فروخت. خیلی‌ دلم سوخت. حیف آن اسب قامت کشیده و زیبا

مشغله کاری و وظیفه امامت دوباره مرا فرا خواند و دیگر تا ۱۹۱۹ اوقاتم با قومم می‌گذشت و هندوستان محتاج. به شرح آن بعدا می‌پردازم ولی‌ در ۱۹۱۹ در مسابقات دربی اسبانم را شرکت دادم و باز شاهد پیروزی‌های اسبانم بودم. اینبار با قصدی جدی تر به میدان مسابقات دربی و اسکات وارد شدم. چالش و کوشش برای رسیدن به بهترین و بالاترین مقام در مسابقات  و درامد قابل توجهی‌ که از آن‌ بدست میامد. درآمدی که به سختی مورد نیاز هندوستان فقیر و بلا تکلیف بعد از جنگ جهانی‌ اول و البته درآمدی برای رسانیدن اهداف قومم اهالی مذهب اسماعیلیه به خصوص برای تحصیلات فرزندان آنان و ارسال نسل جوان اسماعیلیان به دانشگاه‌های رده اول آمریکائی و اروپائی. نسل جوانی که پس از فارغ شدن از تحصیل افرادی مفید به حال جامعه و برای قوم اسماعیلیه خواهند شد و جوانان آینده را حامی‌ خواهند بود. همه اینها نیاز به حمایت مالی‌ قوی میداشت و میبایستی با آن چالش‌ها مانند یک مدیر بازرگانی نیز رفتار نمایی. و به قول انگلیسی زبانان، برای حرفت خرج کنی. در غیر اینصورت آن ره که می‌رویم به ترکستان است

تا سال ۱۹۲۱ در گرد همأیی‌های عمده اسبسواران شرکت میجستم سپس یک روز در بهار ۱۹۲۱ سر میز شام منزل آقای ادوین مونتگ خود را کنار خانم اسکیت یافتم که عروس نخست وزیر سابق و خواهر خانم آقای جورج لمبتن میشد. به یاد میاورم که پس از تعارفات معمول، ما فقط از اسب صحبت کردیم. از اندازه معلومات ایشان در نژاد‌های اسبان مسابقه‌ای و سوار خوبی بسیار متعجب شدم. او حتی از من خواست که با شوهر خواهرشان، آقای جورج لمبرت آشنا شوم و در صورت تمایل به خرید اسبان کمیاب ایشان میتوانند رهنما و مشاور مناسبی برآیم باشند. خانم اسکیت پس از شام مرا به وی معرفی‌ نمود.  شب در اطاقم در هتل ریتز نامه‌ای به جورج لمبرت در  مورد خرید اسب نوشتم و شماره تلفن خود را دادم که با هم تماس بگیریم

در ملاقات هائی که با آقای لمبرت پس از آن شب داشتم قول و قرار همکاری گذاشتیم و  او برآیم چند رأس اسب جوان نژادی خریداری نمود و مرا با مربی‌ معروف ایرلندی، ریچارد داسون معرفی‌ نمود. بین ما سه‌ نفر یک دوستی‌ توام با وظیفه ایجاد گردید و آن وظیفه پرورش و تربیت اسبان تیز پا و هدف من، برنده شدن در مسابقات عمده انگلستان. من سپس همین قرارداد را در فرانسه با دوست و مربی‌ مشهور ویلیام دوک بسته خرید و تربیت اسبان اصیل را در فرانسه به او سپردم. وی که آنزمان تازه و پس از فوت کار فرمایش، آقای وندربیلت، بیکار شده بود با اینکه نیاز به کار نداشت ولی‌ از روی عشق و علاقه‌ای که به نژاد‌های مختلف اسب میداشت دعوت مرا با مسّرت پذیرفت. بودند دیگر صاحبات اصطبل‌های عمده در فرانسه که خواهان استخدام و کار با دوک بودند ولی‌ او مرا ترجیح داد و به دوستی‌ ما تحکم جدیدی بخشید

 شرط بندی به روی اسب تنها شرط بندی‌ایست که در اسلام جائز میباشد چون تشویق و حمایت عمده ایست از برای اصلاح نژاد اسبان و به کار گماشتن اسب‌های بهتر و قویتر به خصوص تا دورانی نه‌ چندان دور که این حیوانات نجیب پا به پای آدمیزاد می‌بوده همراه صاحبانشان در خیابان‌ها و بیابان ها و در کوهساران، در شکار و در کار و البته در میادین رزم همواره یار با وفایی برای آدمیان بوده اند. چه بسیار اسبان رزمی چابک که در شکست و پیروزی در صحنه های نبرد هایی که تاریخ را عوض کردند نبودند و با صاحبانشان طعم پیروزی‌ها را نچشیدند و با آنان در رزم‌ها نمردند. بجز نواحی هایی که اسب آنجا زیست نمیکند در تمام فرهنگ‌ها تربیت اسب و مسابقات اسب دوانی و شرط بندی بروی اسبان طرفدار بسیار دارد

اگر چه مردمان بسیاری از تماشای اسب و مسابقات اسب دوانی لذت میبرند ولی‌ اندک افرادی هستند از زحمات تربیت اسب و کوشش هایی که برای آماده ساختن اسب برای رقابت در میدان که در پشت صحنه انجام میگیرد  با خبرند. همان سعی‌ و کوششی که برای تربیت یک بوکسور یا یک کشتی‌ گیر به عمل می‌اید را دو چندان کن تا برای یک اسب بکار بری. از رژیم‌های غذائی تا ورزش‌های مناسب ماهیچه‌های بدن و ظرفیت دریافت تنبیه و تشویق حیوان پس از عمل درست، همه و همه میبایستی که به دقت یک ساعت به کار گمارده شوند تا که یک اسب برنده تربیت کنی

برای پرورش اندام و ماهیچه‌های اسب نیز متد‌های مختلفی‌ با اندازه‌های مختلف راه بردن، دواندن، و جهاندن عرضه شده و هر مربی‌ متد خود را آزمایش می‌کند. حتی روی رشته‌ اعصاب اسب که دستورات لازم از مغز حیوان را به ماهیچه‌ها می‌رساند کار هایی شده و تحت آزمایش است

مربیان خبره و با تجربه مانند دوک و داسون در نقاط دیگر اروپا فعالیت میکردند و هر یک سعی‌ بر تربیت بهترین اسب مسابقe89fa Frank%2520Butters%2520 %2520Frank%2520Butters%25202 mohsen33shojania – Page 2 – International relationsات اروپا را داشتند. هریک متد خود را به کار می‌برد و به سبک منحصر به فرد خویش میبالید. در فرانسه میتوانم بگویم که با اسبان ملایم تر رفتار میشد ولی‌ در ایتالیا و انگلستان دیسیپلین بیشتری به کار میرفت و تنبیه اسب بیشتر به نظرم میامد. بالاخره هم نفهمیدم که آیا آن تنبیه‌ها به اندازه تشویق‌ها در راغب کردن حیوان به انجام عملی‌ موثر بودند یا که بیشتر به آزرده خاطری آن حیوان نجیب مینجامید و از رغبت آنان میکاست. به هر حال من نتیجه هردو را یکسان یافتم و تشویق را به تنبیه ترجیح می‌دهم. یک مربی‌ به اسم فرانک باترز از نسبت مناسبی از این دو محرک استفاده میکرد و او ثابت نمود که تشویق بیشتر نتیجه بهتری می‌دهد تا تنبیه بیشتر. عشقی‌ که حیوان نسبت به صاحبش پیدا می‌کند به مراتب از ترسی‌ که او می‌افکند محرکترست

در سال ۱۹۳۱ من فرصت به کار گماری آقای باترز را قاپیدم و او با خلوص نیت و وفاداری کامل به اسبانم آنانرا زیر تربیت گرفت. آقای باترز در مجارستان شغل خود را شروع کرده بود سپس به اتریش رفته بود و از مربیان بنام آن دیار گشته بود و سپس مدتی‌ در ایتالیا مشغول شده بود که باز از بهترین‌ها در تربیت اسبان مسابقه بشمار میرفت تا اینکه آقای دربی از او برای اداره اصطبل‌هایش دعوت به عمل آورد و پیشنهاد حقوقی را داد که باترز را قبول افتاده بود که آنگاه نسیب من شد. قول و قرار همکاری گذاشتیم و آن همکاری تا مدت‌ها ادامه داشت حتی تا همین اواخر بدیدنم می‌آمد و شاید به خواست خدا باز هم قبل از آنکه آفتاب عمر به روی بام نشیند باز هم به دیدار باترز و هم صحبتی‌ با او که مثل همیشه در مورد موضوع مورد علاقه هر دوی ما که همانا پرورش و آموزش اسب میباشد نایل گردم

همیشه با سؤال “کدام اسبت را بیشتر دوست داشتی؟” مواجه بودم. چه از قدیم و چه امروزه. من همیشه از تولیار میگویم که یکی‌ از بهترین و محبوب‌ترین اسب‌های من بود. در کنارش از بهرام زیاد یاد می‌کنم همینطور تهران، و اخیرا محمود که در دربی‌های انگلستان به مقامات نخست دست یافت. تولیار به سببی جایگاه خا mohsen33shojania – Page 2 – International relationsصی‌ در دل من دارد و آن کاراکتر منحصر به فرد خودش می‌بود. بهرام به احتمال قوی از بلند قد‌ترین اسبان برنده در دربی‌ها می‌بود با قامتی کشیده و در عین حال زیبا. ولی‌ تویلیار کوتاه تر و جثه‌ای متوسط داشت با قامتی مناسب خود زیبا. بهرام احساس برتری میکرد و پیدا بود که از اینکه اسبی برنده میباشد با خبر است و به خود میبالید. آندو اسب هردو از یک خاصیت مشترک برخوردار بودند که در اسبان دیگر نیافتم. یورتمه با سر و گردن خمیده به پایین. آنها هم میدانند که چگونه با گردن فراز یورتمه بروند هم بلدند که با تواضع و افتادگی نیز آن حرکات زیبا را به جای آورند. عکس محمود در حین تحویل دیده میشود

اسبان متوسط اسبانی بودند که فرانک باترز روی آنها توجه بیشتری داشت. وی معتقد بود که در انگلستان بیشتر توجه به نژاد های که پرورشی به بزرگی و بلندی اسب میشود. اسب هایی با استخوانبندی بزرگتر و ماهیچه‌های قویتری که نتیجتاً اسبی قویتر و تند روتر تحویل بدهند هدفی‌ نبود که باترز دنباله رویش بود. من و باترز حتی به روی اسب کوچک اندامی نیز کار کردیم که نامش را منأ گذارده بودم. آن اسب با آنکه در دربی‌ها مقام نخسست را بدست آورد ولی‌ پیدا بود که جماعت انگلستان به سختی متوجه فرماسیون قامت و رفتار اسب کوچک میشوند و همه توجهات به پرورش اسبان درشت هیکل معطوف می‌بود. کسی‌ را متوجه آن حرکات موزن و ظریف منأ نبود ولی‌ باز او پیروز میشد. ولی‌ اسبم بهرام را همه میپسندیدند و طرفدار بسیار داشت که رویش شرط بندی‌های کلان میکردند. بهرام نیز آنان را ناراضی‌ نمی‌گذاشت. از اشخاصی‌ که نسبت به بهرام بسیار علاقه نشان میداد میتوانم از دوک پرتلند یاد کنم که همواره شیفته و مفتون او می‌گردید و احوالات بهرام را یاداشت و با اسب دلخواهش سیمون مقایسه مینمود. من و دوک  در دربی ۱۹۳۵ از برد‌های عمده‌ای برخوردار شدیم که آن آغاز دوستی‌ ما را رقم زد. من دوک پرتلند را فردی دارای شخصیتی‌ افتاده ولی‌ دقیق به امور کارش یافتم

    یکی‌ از اشکالاتی که من بعد‌ها متوجه شدم غفلت در نگه داری کارنامه‌ای از برد‌های اسبانم بود. من هیچوقت به فکر اینکه آن‌ها را ثبت نمایم و دفتری برایش بگشایم نبودم.‌  تنها منبع تحقیقی که در رفتار و کردار اسب‌های من در دربی‌های انگلیس و گرندپری‌های فرانسه میشود یافت به نظرم مجلات اسب دوانی آن دوران باشد

همینطور از من بسیار سوال میشود که آیا اسب‌های اصلاح شده امروزی را ترجیح می‌دهم یا اسب‌های قرن نوزدهم را و آیا اصولا فرقی‌ میبینم بین نسل قدیم و نسل جدید اسب‌های مسابقه ای؟ جواب من کاملا مثبت است و من به وضوح تفاوت نژاد‌ها را در پنجاه سال گذشته شاهد بوده‌ام. من همواره از کوشش‌های دامپزشکان و محققان در راه اصلاح نژاد اسب از هر گونه و برای هر کاری که تربیت میشوند به نیکی‌ یاد کرده از زحمات آن افراد عالم ممنونم. نژاد‌های اصیل به خصوص از هنگامی که گزیدن ژن مطلوب با جدا سازی دستی‌ ژن دلخواه احتمال کره کشی‌ خوش نژاد را بالا برده‌اندبه مراتب بیشتر به چشم میایند و همین امر رقابت‌ها را مشگلتر و به سطحی ما ورای آنچه در اوائل قرن مشاهده میشدارتقا داد

زمانی‌ نیز شایع شده بود که اسب‌های قدیم مدت بیشتری را  در تاخت و در یورتمه سپری میکنند ولی‌ من متوجه تغییر عمده‌ای نشدم. بخصوص پس از گزارش نه‌ چندان موثقی که در یک مجله ورزشی مربوط به اسب در هند چاپ شد این توهم بوجود آمد که تمامی سرمایه گذاریهأی که روی اصلاح نژاد اسب‌ها میشود بیهوده و غیر لازم میباشد در صورتیکه به نظر من علم اصلاح نژاد بقدری پیش رفته که با این نوع شایعات دامنش لکه دار نمی‌شود

در آن سالها من در جنوب فرانسه زندگی‌ می‌کردم ولی‌ همه ساله اوقات بسیاری را در هند می‌گذراندم. پسرمان علیخان نیز به دنیا آمده بود و در زمستان ۲۴- ۱۹۲۳  به همراهی علی‌ و همسرم به هندوستان آمدیم و فامیل از نزدیک با علی‌ کوچولو آشنا شدند. در سال ۱۹۲۶ همسر دلبندم به بیماری مرموزی گرفتار گردید که با درد‌های مزمن همراه می‌بود. پزشکان پس از معاینه‌ها تشخیص دادند که آپاندیس بیرون آورده شود که عمل شد آنگاه اعلان کردند که از آپاندیس نبوده. او در بیمارستان تحت مداوا و نظر بود. یک روز که از بیمارستان رفتم یک رانندگی‌ اطراف بوا کنم و هوایی بخورم بلکه کمی‌ از خستگی‌ و افسردگی پای بالین همسرم بکاهم هنگام بازگشت مطلع شدم که ترسای عزیزم، عزیز دلم از دستم رفت. تشخیص داده بودند که لخته خونی مجرای رگی اصلی‌  را به قلب مسدود ساخته بود. او که غمخوار و همدم من بود او که در غم از دست رفتن فرزند خردسالمان مهدیخان و در مسرت تولد فرزند دوممان علیخان در کنارم بود  و قدم به قدم در آن لحظات تراژیک و مسرت با من بود. ترسای من فقط ۳۷ سال میداشت و تا مدت‌ها مرا در غم فقدان خود فرو برد. خداوند حافظ روحش باشد

و بدین ترتیب بود که علیخان در پانزده سالگی مادرش را از دست می‌دهد. علیخان به انگلستان نقل مکان کرد و تحت آموزگاری آقای وادینگتن قرار گرفت. من بسیار از زحمات ایشان در مورد علیخان ممنون و سپاسگزارم. او اساس هنر آموختن را به پسرم آموخت که آن چکیده تمامی زحماتش است. علی‌ خان در اغلب مسابقات دربی انگلستان مرا همراهی مینمود و ما از دیدار یکدیگر خرسند میگردیدیم. گاه به روی اسب‌های رقیب شرط میبست که با من شوخی‌ کرده باشد. می‌خندیدیم. اسبم محمود در آن‌ دوران غوغا میکرد

در آن زمان دوباره وظایف و تکالیف رهبری و امامت مرا بسوی میهن زاد گاهم، هندوستان و نزد قومم میخواند. اداره امور اسمعیلیان جهان کار ساده‌ای نیست ولی‌ میبایستی صرف نظر از وظایف پدری به آنها اولویت دهم. همانطور که قبلا نیز گفته بودم، شغل من یک شغل معمولی نیست و تابع هیچ قانون و ساعتی‌ در هفته نمیباشد. رئیس من کسی‌ نیست بجز خداوند متعال که نیست مرا چاره‌ای دگر جزا اطاعت از او

بیش از یک سال از فوت ترسا گذشت تا من به دوشیزه آندری کارون از شامبری علاقمند گردیده پیشنهاد ازدواج دادم. من با مادمازل آندری و خانواده او حدود چهارده سالی‌ میشد که آشنا بودم و آندری را از کودکی می‌دیدم. او  هنگامی که پیشنهاد ازدواج مرا قبول کرد سی‌ سال داشت. در دسامبر ۱۹۲۹ ما گره زناشویی خود را بستیم و در  ای له بین، سرزمین آبا و اجدادی آندری،  ازدواج نمودیم

خوب به یاد میاورم خبرنگاران آن روز‌های فرانسه خبر داده بودند که آقا خان با دوشیزه‌ای که در شکلات فروشی کار میکرده ازدواج می‌کند. آن خبر در اکثر روزنامه‌های آن زمان چاپ گردیده بود و مرا هم عصبانی کرده بود و هم به خنده آورده بود. در پی‌ اعتراض من به خبر اشتباه و رد آن‌ تحقیق کردند و متوجه شده بودند که از روی لیست اسامی ساکنان ولایت‌ ای له بین نام آندره کارون را یافته بودند و آن اتفاقاً نام شخصی‌ بود که یک مغازه شکلات فروشی را دارا میبود. آن خبر نگار در کمال بی‌ خبری به روز نامه اش تلفنی این خبر را از همان محل می‌دهد و دیگران نیز آنرا منتشر نموده بودند. آن خانم هم منکر دیدار من با وی شده از وجود آندری کرون دیگری ابراز بی‌ اطلاعی‌ میکرد. همسر تازه من به اتفاق خواهرگرامیشان طراح مد و لباس زنان هستند که از موفقیت بالایی در میان خانم‌های پاریس برخوردارمیبودند و یک فروشگاه لباس زنان تولید کارگاه خود را آن هم در پاریس دارا میبودند و با صنعت شکلات سازی سر و کاری ندارند. باز خندیدم. همیشه بخند.. چه در خوشهالی و چه در عصبانیت.. هنگامی فرد موفقی‌ در زندگی‌ خواهی بود که به شایعات و مشکلاتت بخندی. اگر بخندی متوجه معجزه خنده خواهی شد .. این را من به شما قول می‌دهم

زندگی مشترک من و آندری بیگوم چندین سال به درازا انجامید که نتیجه آن فرزند دلبندم صدرالدین خان میباشد که در سال ۱۹۳۳ به دنیا آمد. آندری مرا در چند مسابقه دربی در انگلستان همراهی نمود و در ۱۹۳۰ میهمان مخصوص اعلیحضرت پادشاه و ملکه در اسکات بودیم برای صرف نهار

بسوی خود دولتی در هندوستان

در هندوستان دوران پس از جنگ جهانی‌ اول احساسات ناسیونالیستی رو به رشد میداشت. موج ضدّ انگلیسی و خود مختاری داشت تمامی شبه قاره هند را فرا میگرفت. رهبرانی مثل مهاتما گاندی که در کنگره عملا داشتند ابتکار عمل را بدست می‌گرفتند در صحنه سیاست هند ظاهر شدند. پس از او میتوانم از نهرو‌ها نام برم، هم پدر و هم پسر، و شخصیت منحصر بفرد دیگری با نام والاب‌های پاتل که جملگی پرچم هند مستقل را بر افراشتند. جمعیت مسلمان ساکن شبه جزیره‌ هندوستان نیز به نوبه خود خواستار کشور خود مختار اسلامی شدند ولی‌ تمامی رهبران حرکت ناسیونالیستی هند، اعم از هندو یا مسلمان خوستار راه حل مسالمت آمیزی بر اساس احترام متقابل می‌بودند

دوران ماقبل استقلال در هندوستان را میتوان به دو نوع توصیف نمود. دوران احساسات ناسیونالیستی و دوران  احساسات مذهبی‌. هرکدام آن‌ها را نیز میتوان به دو نوع دیگر قسمت کرد، نوع صلح آمیز با مذاکرات و مناظرات، و نوع جنگ طلب و خشونت آمیز. من دعا می‌کردم که هرچه زود تر به خصومتها پایان داده شود و مذاکرات پشت میز را بر مجادلات در میدان نبرد ترجیح میدهم. آیا با من موافق نیستید؟ دنیا از جنگ و ستیز خسته بود و کسی‌ را یارای پشتیبانی و حمایت نظامی از کسی‌ نبود. دوران انزجار از جنگ بود و پنداری اروپاییان درسشان را گرفته بودند ولی‌ عکس آن ثابت شد و جنگ در آسیا و دوباره در اروپا خانمان برانداز شّد

در بازگشت دوباره به هندوستان لرد ایروین نایب سلطنه از من خواست که به او در تفهیم واژه جدیدی به مردم هند  کمک نمایم و آن کلمه دمینیون می‌بود که از دید انگلستان توجیه میشد در مقابه کلمه استقلال. برایشان مهم بود که هند همچنان متعهد با کشور‌های تحت حمایت پادشاهی بریتانیای کبیر باقی‌ بماند. در این راستا لرد ایروین بیانه‌ای به مجلس داد یا بهتر بگویم فرمانیه‌ای صادر کرد که بر اساس قوانین وضع شده ۱۹۱۷ و تبصره‌های اضافه شده در ۱۹۱۹ هند میبایستی پای تعهداتش بایستد و به آن لوایح عمل کند و آن سوای نوع حکومت می‌باشد. خلاصه آنکه آنچه را که سالیان پیش از آن‌ به خورد ما داده بودند همچنان خواستار پایداری قول و قرار هندیان در سرسپردگی و اطاعت از امپراطوری بریتانیای کبیر می‌بودند

محافظه کاران صبر را پیشه کردند و با کلمه دومینین و تعهد هند به کشور‌های دومینین سر و کلّه زدند تا در ۱۹۲۸ کنگره کلکته شرح و طرح کامل دولت خود مختار را در حیطه کشور‌های دومینین به تصویب اکثریت رسانید فقط به شرطی که هندوستان جمهوری باشد.  یک کمیسیون سلطنتی به شبه قاره هند از لندن اعزام شدند که گزارش کاملی از اقسا نقاط شبه جزیره‌ هند به عمل بیاورند و یک نظر سنجی تا حد امکان دقیقی‌ از مردمان ایالات مختلف و حکام آنان بدست آورند . ریاست این گروه اعزامی را سرّ جان سیمون به عهده میداشت که وکیل و سیاست مدار پر آوازه آن دوران شده بود

پس از پایان وظیفه کمیسیون سیمون از لندن از نایب سلطنه خواسته شد که اقداماتی جهت ایجاد تفاهم ملی‌ و همبستگی‌ میان ولایات به عمل آورد. لرد ایروین خیلی‌ زود دست به برپا نمودن کنفرانس ولایتی هند زد و از سران قبائل و دولتمردان محلی خواست در یک نشست چند روزه در کلکته حضور به هم رسانند و خود دستورات لازم برای رفت و آمد ایشان را داده بود. این کنفرانس از سران دولت هند، دولت هند بریتانیا و حکمرانان که اغلب از زمین داران مهاراجه می‌بودند تشکیل گردید

من نیز خواستار کنفرانس دیگر در آن زمان شدم و آن کنفرانس مسلمانان هند بود. همان سال، ۱۹۲۸، یک کنفرانس مسلمانان هند در دهلی‌ براه انداختیم که موضع و مکان جمعیت مسلمان در مقابل هند خود مختار و گرفتن قدرت به دست هندویان را مطرح مینمود و از آن جهت کمی‌ بعد خواستار کشور و دولت جمهوری اسلامی شد. با این ترتیب بسیاری از مباحثات مطرح در سطح کشوردر هردو کنفرانس مطرح و در نشست‌ها موضوع مهمی برای تصمیم در سرنوشت مسلمانان هند و اینکه آیا آنان نیز صاحب خود مختاری در ولایات خود هستند یا خیرانجام گرفت  که اگر آنطوری که من دلم میخواست به انجام می‌رسید می‌توانست از خون ریزی‌های بیشمار آینده جلوگیری به عمل آورد

بعد از دیدار‌ها و نشست و برخواست‌های طولانی‌ و رمقکش و پس از مناظرات و مجادلات فراوان میان نمایندگان ولایات و مسلمانان، لایه‌ای به تصویب همگان رسیدکه خلاصه آن‌ در چند جمله میشود به شرح زیر :ا

  • با در بنظر داشتن وسعت و کثرت اقوام مختلف در هندوستان جمهوری فدرال تنها نوع دولت داری تشخیص داده و عمل میشود.ا

جوامع مختلف مسلمانان میتوانند نمایندگان خود را مستقل انتخاب نموده به مجلسین ارسال دارند و هیچ غیر مسلمانی اجازه دخالت در آن رأی‌ها را دارا نمیباشد. ا

 در محل هایی که مسلمانان در اقلیت هستند حقوق آنان برای تعیین یک نماینده حفظ میشود و این امر در مورد هندو‌های ساکن نقاط مسلمان نشین نیز صدق می‌کند و آنان نیز حق انتخاب نماینده خود را دارا مباشند. ا

سعی‌ من بر آن‌ بود که افراد بیشتری از مسلمانان در امور دولتی چه محلی و چه در سطح فدرال مشغول شده در راستای حفاظت از حقوق مسلمانان بکوشند. همینطور سعی‌ بران داشتم که آموزش حقوق اسلامی در دانشگاه‌های معتبر هند به مورد اجرا قرار گیرد همانطور زبان‌های فارسی‌ و عربی‌ و فقه در آنجا تدریس شود. سعی‌ عمده من همواره در پیشرفت اسلام زیبا و امروزی می‌بوده از آداب و اعمال نا پسندی که از احادیث نا موثق آموخته ‌اند بکاهم. قتل و غارت اموال مردم غیر مسلمان صرفاً به خاطر آنکه مسلمان نیستند به هیچ وجه منلوجوه قابل قبول جامعه جهانی‌ قرن حاضر نمیباشد و به کنیزی بردن زنان و دختران آنها بهانه‌اش اسلام نیست. هیچ دینی اجازه تجاوز به حقوق و اموال و ناموس دگر اندیشان را ندارد

ما بیشتر تداخل هندویان در جوامع مسلمان نشین را در ولایت سند مشاهده مینمودیم و در کشمیر. هماطور که مسکن اقوام سیک هستند که از بسیاری نظرات میتوان گفت مخلوطی از هندو و اسلام است. دل‌ این مردم از ظلم‌های پادشاه  مغول به اصطلاح مسلمان ، اورنگ زییب پر است تا حدی که در ادبیات پنجابی و هندی نیز آن غارت گری‌ها و برده گرفتن‌های زنان آنان بدست سربازان او در اشعار و نثر‌های سیک و هندو رخنه کرده

بلی آن دوران دوران مذاکرات و تعیین تکلیف قبائل و مردمان ولایات پراکنده درهندوستان جمهوری فدرال می‌بود. دوران یافتن وجوه مشترک میان همه و اختلافات موجود. دوران سر و کلّه زدن‌ها در مجلس ها، کنگره، با نمایندگان بریتانیا و بالاخره توفیق دست یافتن به یک شناخت اصلی‌ و عمومی‌. قوانین جدید و استاندارد‌های رفتار سازمانی همه در یک کتاب جمع آوری شدند. ما اکنون به ثبت قوانینی‌ دست زده ایم که خروج و تخطی از آنها غیر ممکن است

بدین ترتیب بود که جماعت مسلمان هندوستان صاحب قدرت تازه‌ای گردید و خیلی‌ زود این موافقت نامه‌ها راه را برای رهبر آینده کشور جمهوری اسلامی پاکستان هموار میکرد. آقای میم الف جناح. انتخاب یا انتصاب آقای جناح به عنوان تئوریسین و رهبر کشور مستقل ابتدا به صورت خصوصی و ما بین تعداد عقیلی از نمایندگان و فعالان سیاسی مذهبی‌ اسلامی بود از جمله شخص من. حزب کنگره در کلکته بدین منظور یک نشستی برگزار نمود و از آن‌ به بعد ابعاد فعالیت او وسیع تر گردید. جناح از آنجا که مرد مبتکر و قاطعی می‌بود هنگامی که دریافته بود در کنگره تمام هندو نقش موثری ندارد از کنگره خارج شد و خود را کاملا در خدمت مسلمین آورد و آن وحدت اسلامی را که در آن روز‌ها سخت نیازمندش بودیم احیا نمود

اگر میشد اوضاع سیاسی مذهبی‌ هند را به یک بازی شطرنج تشبیه کرد، گو اینکه تشبیه تکمیلی نیست چون سه‌ بازیکن در آن صفحه به رقابت مشغول می‌بودند، میشد اذعان داشت که در آن زمان آن شطرنج در نهایت چالش‌ها و نبرد‌های حساس خود بود بطوری که کسی‌ از حرکت بعدی‌ خود خبر نداشت و بازی رقیب را نمی‌توانست حدس بزند. این حوادث درست هنگامی رخ میداد که در انگلستان دولت بالدوین سقوط کرده او استعفا داده بود و حزب کارگر به رهبری رمزی مکدونالد به روی کار آمده بود و با اینکه حزب برنده در انتخابات انگلیس شناخته شده بود ولی‌ از قدرت کافی‌ در دو مجلس برخوردار نبود و کرسی‌های بسیاری را نمایندگان احزاب لیبرال و محافظه کار اشغال نموده بودند و مانند پنج سال قبل از آن‌ به حمایت لیبرال‌ها متکی‌ بود

در صحنه جهانی‌ سال ۱۹۲۹ سال آغاز بدبختی‌های اقتصادی دنیای غرب گردید که از سقوط سهام بازار بورس وال استریت شروع شد و به قول وینستون چرچیل دهه بیست‌ها را پایان دادیم و دهه سی‌‌های هولناک را آغاز نمودیم. بیکاری در آمریکا در آن سال و تا چندین سال به بالاترین شاخص خود رسیده بود و کمبود غذا موجب آشپزی‌های خیابانی توسط دولت شده بود که به صف سوپ معروف بود

خود امریکأیان مثلی‌ دارند که زیاد حاکی‌ از شکسته نفسی‌ آنان نمیباشد، آنها می‌گویند اگر آمریکا مریض شود بقیه‌ دنیا می‌میرد. حال ببینید سقوط وال استریت چه تأثیری بر اقتصاد دنیا داشته؟ دامنه آن افتضاح اقتصادی خیلی‌ زود اروپا را فرا گرفت و آنان را نیز به مرز ورشکستگی کشانیده بود،در یک چنین اوضاعی مردم هند در تقلّای استقلال از انگلستان بودند که آن موقع بدی برای جدا شدن بود. آنها به ما احتیاج داشتند

من همین تقلّای استقلال را در مصر نیز شاهدش بودم و سه‌ ماه اول ۱۹۲۹ را در مصر گذراندم. در این سفر پروفسور نوبری، مصر شناس مشهور نیز مرا همراهی نمود و مرا به اقسا نقاط تاریخی آن کشور باستانی از دره نیل گرفته تا ابو سیمبال راهنما گردید. در آن زمان کمیسیونر عالی‌ بریتانیا در مصر لرد جورج  للوید می‌بود که وی را از هند و از زمانی‌ که فرماندار بمبئی بود می‌شناختم. یک فرد مستحکم در عقاید امپریالیستی اش و پیرو مکتب کرومر – کرزن. جورج  للوید با دولتش در انگلیس اختلاف عقیده پیدا کرد که بیشتر از مخالفت سرسخت وی با استقلال هند و کم شدن از هیبت و عظمت امپراطوری بریتانیای کبیر سر چشمه میگرفت. او مردی در نوع خود مستبد و سر سخت بر عقایدش می‌بود و از روشنفکران سیاسی – اجتماعی دوران خود می‌بود که در هر صورت به تیم‌ ما تعلق نداشت. این غیرت ناسوینالیستی – امپریالیستی  بریتانیأی او بر همه واضح و مبرهن می‌بود. للوید 59dcf Edmund Allenby mohsen33shojania – Page 2 – International relationsجورج در اوائل جنگ جهانی‌ دوم و در حالی‌ که در خدمت پادشاهش بوده دار فانی را وداع می‌گوید. او دیگر شاهد پایین کشیدن پرچم امپراطوری بریتانیا در هندوستان نبود و خجالت افول امپراطوری بریتانیا نصیبش نشد و شاهد تبدیل دولت هندوستان به جمهوری بهارات و کمی‌ بعد تولد جمهوری اسلامی پاکستان نشد. اگر زنده می‌بود تعجب نمیکردم که به دست خود به زندگیش خاتمه میداد شاید سرنوشت اینطور حکم میکرد و قسمتش این بودکه محترمانه از این دنیا برود. اشتباه نشود من با جورج  للوید دوست بودم و او را مردی صاحب کمالات و افکاری والا میدیدم که با خلوص نیت نسبت به کشورش و پادشاهش به سوگندی که خورده بود وفادار می‌بود

فواد پاشای بی‌ قدرت

با تمامی این احوال للوید جورج در مصر حکومت مطلقه‌ای را بر پادشاه فواد تحمیل کرده بود c5e97 d2 mohsen33shojania – Page 2 – International relationsو من این چسبیدگی به تمامی امور دولتی را از هند نیز بیشتر یافتم. من با شاه فواد سابقه دوستی‌ طولانی‌‌ای داشتیم که از سی‌ سال فرا تر میرود. از همان اوائل جنگ  اول جهانی‌ که از طرف دولت بریتانیا حاوی سفارش‌ها و تبادل نظر ها بودم با پادشاه جوان، شاه فواد دوستی‌ صمیمانه‌ای را ادامه دادیم تا آنروز که فرستاده خود را فرستاد و از من برای صرف نهار به کاخ عآبدین دعوت به عمل آورد

به دیدار فواد رفتم و در کمال تأسف او را فرتوت و بیمار یافتم. مرا به گرمی‌ در آغوش گرفت و مدتی‌ گریست. از رفتار کمیسیونرجورج  للوید گله گذار بود و اینکه دیگر آبرو و  هیثیت خاندان سلطنتی مصر را نزد مردم بکلی برده و او عملا هیچ کاره است و بدون آگاهی جورج آب هم نمیتواند بنوشد. از من خواست با او این مسائل را در میان بگذارم و یاد آور شوم که هرچه باشد “او یک انگلیسی در مصر است و من یک مصری در مصر هستم” کمی‌ رعایت صاحب خانگی را به جای آورد

در آن ملاقات نسبتا طولانی‌ در کاخ عابدین پادشاه فواد ابراز میداشت که  للوید در دستگاه دولت عروسک‌های ماریونت خود را داراست و افرادی مانند عباس حیلمی دوران کرومر در دوران جورج  للوید چندین برابر شده. میگفت که فیلد مارشال لرد النبی که سهم بیشتری در اداره امور دولت را به مصریان قول داده بود و در ازای آن‌ حقوقی را برای کمیسیونر رزرو کرده بود نه‌ تنها به قولش عمل نکرد بلکه با آن‌ تعهدات آزادی عمل کمیسیونر را تثبیت نمود به قول خودش مردم را از بند رهانید و با زنجیر بست

آن حرف را از دهان وزیر داخلی‌ مصر نیز شنیدم. آن در یک شب در کلوپ محمد علی‌ بود. آنجا محل اجتماع افسران و کارکنان بالا رتبه کشور می‌بود و یادش به خیر بسیار محل زیبا و با صفایی می‌بود. در کلوپ محمد علی‌ می‌شنیدم که چگونه لرد النبی با قول‌های تو خالی‌ عملا مردم مصر را فریفت و قدرت کمیسیونر عالی‌ مصر را بیشتر کرد. من در تعجب بودم که این آن جورج  للویدی که من در هندوستان می‌شناختم نیست. پنداری شخصیت او به کّل از این رو به آن‌ رو شده بود. در هند با اینکه مخالف سر سخت استقلال هند از بریتانیا می‌بود ولی‌ حدود قدرت خودb6f2b 98 10 01.8 mohsen33shojania – Page 2 – International relations را می‌دانست و کنترل دولت را ما بین دست اندر کاران اعم از هندی یا انگلیسی تقسیم کرده بود. آن فرماندار خوش روای که من در بمبئی با وی دوستی‌ نزدیک داشتم اکنون در مصر دست به کنترل شدید روادید کشور میزند و افرادش در لایه‌های مختلف اجتماع به خصوص در قاهره و اسکندریه همه را تحت نظر میدارند

در تابستان ۱۹۳۰ گزارش کامل سیمون ارائه گردید و نتیجه مطالعات و تحقیقات و مصاحبه‌های تیم‌ سیمون با افراد مختلف هندوستان به تفصیل به روی میز آمد. یک نظر سنجی عمومی‌ و گسترده در مورد حکومت بریتانیا و ادراکی مستقیم از احساسات ملی‌ گرایانه و استقلال طلب. این گزارش به مذاق رهبران حزب کنگره خوش نیامد و لرد اروین که نیمه اول ۱۹۳۰ را در انگلستان به سر می‌برد هنگام بازگشت با خود حامل درخواست دربار پادشاهی بریتانیا می‌بود که لزوم یک کنفرانس میز گردی را در لندن شامل میشد و از سران استان‌ها و فرماندارن هند خواسته شد که در لندن حضور بهم رسانند و با اعضای دولت حاضر انگلستان و کارکنان بالا رتبه وزارت‌های دفاع و امور خارجه دست به یک نشست و تبادل نظر زنند.  از من بپرسید می‌گویم آخرین تلاش مذبوحانه امپراطوری بریتانیا برای حفظ هندوستان یا به قول خودشان جواهر کشور‌های تحت حمایه بریتانیا

نمایندگان هندی در کنفرانس لندن یک درخواست ضمنی‌ نیز داشتند و آن آزادی زندانیان شورش خیابانی در کلکته و بمبئی نیز بود.  نایب سلطنه همچنان در کنفرانس تظاهر به خوشبینی و ادامه تسلط بریتانیا در برخی‌ از سطوح دولتی و لشگری مینمود و حزب کنگره نیز با وی هم عقیده می‌بود و از طرف دیگر مردان و زنانی که از طرف اقوام گوناگون بومی شبه جزیره‌ هند در کنفرانس شرکت نموده بودند همگی‌ خواهان یک پایان آبرومند حکومت بریتانیای کبیر بر هندوستان می‌بودند و رابطه نزدیک با یکدیگر بر پایه احترام متقابل و دوستی‌

نمایندگان انگلیس در کنفرانس میز گرد لندن عبارت بودند از نخست وزیر، آقای رمزی مک دونالد، لرد چنسلر، لرد سنکی؛ وزیر امور هند، آقای وج وود بن که بعد‌ها شد لرد استنسگیت، و از حزب رقیب محافظه کار، سرّ سمویل هوار که بعد‌ها شد لرد تمپلتن. لرد تمپلتن حتی به وزارت امور هند نیز رسید. همینطور رهبر حزب لیبرال لرد ریدینگ شرکت داشت که قبلا نایب سلطنه هند نیز بوده. از اشخاصی‌ که از هندوستان شرکت داشتند نمایندگان مسلمانان، نمایندگان هندویان، سیک ها، و پارسی‌‌های زرتشتی همگی‌ حضور یافته بودند. از پارسی‌ها سرّ فیروز ستنا، سرّ گواسجی جهانگیر و آقای امبدکار که به خصوص تأکید میکرد که نماینده قشر مظلوم و فقیر هندوستان میباشد.  در میان نمایندگان مسلمان آقای محمد علی‌ جناح، سرّ محمد شفیعی، سرّ ظفرلله خان، و مولانا محمد علی‌ حضور داشتند و دو فرستاده زن، خانم‌ها بگوم نواز شاه، و صبار یان تشریف آورده بودند. از هندویان سرّ تاج بهادر سپرو، عالیجناب سرینیواسا سستری، سرّ رمسوانی عیار، سرّ چیمنلال ستلواد، آقای جیکار، و دیوان بهادر راما. جالب توجه بود که ماهاتما گندی که آن موقع عضو حزب کنگره در کلکته می‌بود به خاطر تضاد و مخالفتش با موضع کنگره مبنی بر حفظ قدرت بریتانیا در هند، از شرکت در کنفرانس خود داری نمود

حتی جامعه هندی‌انگلیسی که خود تعدادشان کم نیست نیز نماینده خود را فرستاده بودند و آن کسی‌ نبود به جز سرّ هنری جیدنی. نمایندگان حکام و زمینداران عمده هند که از مهاراجه‌ها و شاهزاده‌های ولایاتشان می‌بودند نیز در کنفرانس میز گرد لندن حضور به هم رسانیده که از میان آنان مهاراجه گاکوار از بیکانر ریاست هیئت شاهزادگان را به عهده میداشت. آنها همانطور که در بازی کریکت از بریتانیا بردند استقلال هند را مشروط به رسمیت شناختن خاندان آنان و اقوامشان خواستار بودند

همراه شهزادگان اغلب نخست  وزیرشان نیز می‌بودند که آنان را دیوان میخوانند که افراد مجرب و کار کشته‌ای مانند سرّ اکبر حیدری و سرّ میرزا اسماعیل در میان آنان به چشم میخوردند. ما در پائیز ۱۹۳۰ گرد هم آمدیم. من افتخار رهبری نمایندگان مسلمان را داشتم و محل اقامت موقتی من، هتل ریتز را به مقر نمایندگان مسلمان انتخاب کردم. هنگامی که میگویم این افتخار نصیبم شّد واقع و از ته دلم می‌گویم چون تا به آن روز یک مجمعی از افراد و شخصیت‌های برجسته از جوامع مسلمان دور هم ملاقات نکرده بودم که شامل افرادی بمراتب سالخورده تر از من نیز می‌گردید

دیدار با جناح در لندن

در آن کنفرانس من با جناح از نزدیک گفتگو بسیار کردیم و او که پدر پاکستان شناخته شد از مریدان دوست مرحومم گپال کریشنا گوخاله می‌بود. میدانم که او در ۱۸۸۴ به یک باره از شغلش دست کشیده و به دانشکده حقوق لینکلن 7d43e Mohammad Ali Jenah Iran stamp mohsen33shojania – Page 2 – International relationsوارد شده بود که پس از دوسال وکالتش را می‌گیرد و وارد سیاست میشود. از الگو‌های شخصیتی‌ وی فیروزشاه مهتا و ددبهأی نأروجی بودند. او وکیل مجربی نیز شد و فکر می‌کنم اولین کار عمده آ‌ش را از رهبر معروف هندی بالگان گادبار گرفت. او در سال ۱۹۰۶ عضو کنگره ملی‌ هند شده بود و چهار سال بعد یکی‌ از شصت عضو مشاوران سلطنتی قضائی می‌بود. در ۱۹۱۸ مهندس گاندی رهبری حزب کنگره را به عهده داشت. گاندی روش صلح آمیز دست یابی‌ به هند مستقل را میداشت. موضع جناح با گاندی فرق میکرد. جناح به خصوص با نظریه حمایت از “خلافت” گاندی در اسلام مخالفت می‌ورزید. او در ۱۹۲۰ کنگره را ترک نمود و پرزیدنت لژیون مسلمان گشت. او به تلاش‌های بسیاری جهت کم کردن فاصله قدرتی‌ بین اعضای کنگره و اعضای لژیون مسلمان دست زد و تا حد زیادی نیز در این کار موفق شده بود. او را مردی مصمم با برش کافی‌ برای پیش برد مقاصدش میدیدم

خوشوقتی از ریاست هیئت مسلمانان در آن دوران با خوشوقتی در زندگی‌ زناشویی که یک سال پس از ازدواج به‌جا و مبارک با مدمازل آندری کرون را سپری مینمود ادغام شده بود و برنده شدن اسبم بهرام که داشت دمار از اسب‌های رقیب در مسابقات دربی بلنهایم بدر میاورد نیز نور علا نور شده بود. میتوانم به جرأت ادعا کنم که در آن سالیان من از همه طرف خوش شانسی‌ و موفقیت را آزمودم

گشایش کنفرانس میز گرد توسط پادشاه جورج پنجم

پس از ملاقات‌های پیا پی‌ پیش از نشست رسمی‌ و تبادل نظر‌ها و کاستن اختلافات شخصی‌ مابین رهبران اسلامی صرفاً به خاطر دین مشترکمان و پس از سر و کلّه زدن‌ها با دیگر نمایندگان بالاخره دور اول کنفرانس رسمی‌ میز گرد لندن با حضور اعلیحضرت پادشاه جورج پنجم در مجلس لرد‌ها افتتاح گردید. باز مفتخر کرسی داری تمامی هند بریتانیا شدم که به جز شاهزادگان و مهاراجه‌ها تمامی قشر‌های جوامع شبه قاره هند را در بر میگرفت. پادشاه جورج که تا چندی پیش از آن‌ با بیماری هولناکی دست و پنجه نرم میکرده سخنان خود را اینطورآغاز نمود

من پی‌ روی پیشاهنگی شما هستم. او با کمی‌ اضطراب ولی‌ مصمم در کلامش ادامه داد: من خالصانه و با علاقه هرچه تمام‌تر خواهان آنچه هستم که شما نمایندگان محترم که از اقسا نقاط مملکت تحت حمایت من آمده اید و نمایندگان شهروندان من هستید صلاح میدانید. تمامی مواردی که به روی زندگی‌ و سلامت شهروندان من چه در شهر‌ها و چه در نقاط دوردست روستائی تأثیر دارد بر تمامی احساسات شخصی‌ من غلبه دارد. مردم هند، اعم از قوی و ضعیف، جدا از فقیر و غنی‌، و صرف نظر از محل زندگی‌ و دین و مذهب، همه و همه تحت مسئولیت و ضمانت امپراطوری بریتانیا هستید و من شک ندارم که یک هندوستان مستقل و خود مختار آنچه را که شما میخواهید برای من قابل درک و قبول است. من به خواسته‌های شما احترام می‌گذارم و به رأی شما اطمینان دارم. به امید روزی که دولت آینده هندوستان طبق خواسته مردم هندوستان عمل کرده به تمامی آرمان‌های خود برسد

پس از پادشاه سخنگوی مجلس و دیگر سران ولایات هر یک سخنان مقدماتی خود را در نهایت ادب و رعایت احترام به پادشاه  بریتانیا ادا نموده و مجادلات را گذاشتند برای جلسه مباحث رسمی‌. آن در کاخ سینت جیمز تشکیل میشد. آنجا بود که به یک توافق عمومی‌ دست یافتیم ولی‌ در زیر آن پوشش تلاش‌ها و تقلا‌های شرکت کنندگان در میز گرد جهت پیشبرد مقاصد خود و قوم خود می‌بود و لحظات دشواری را تحمل کردیم. برای درک آن اختلافات محلی خواننده میبایستی با احوال و روادید هند بریتانیأی ۱۹۳۰ آشنا باشد

گزارش سیمون بیشتر متمایل به تقسیم قدرت میان رئیس های ولایات می‌بوده طرح فدراسیون هند را توصیه میکرد و از دولت مرکزی و هند واحد طرفداری نمینمود. این خلاف سلیقه بسیاری از نمایندگان می‌بود و فقط مهاراجه‌ها و شاهزاده‌ها با آن موافق می‌بودند. هیئت مسلمان نیز تا حدی آنرا در نظر گرفته بود ولی‌ بیشتر به خاطر اختلاف مذهبی بود بلکه بدین ترتیب ولایات مسلمان نشین را از زیر تسلط هندوستان بدر آرد یا به حد اقل برساند ولی‌ سر یک اصل جملگی موافق بودیم و آن ردّ نظریه فدراسیون هندوستان می‌بود

اولین هدف من در کنفرانس سینت جیمز کاستن از شکاف در توقعات و تقاضا‌های اعضای مسلمان و هندو در هیئت خودم بودم. به حمداله موفق هم شدم که به خاطر میهن مشترکمان هم که شده در این مجمع دست از آن اختلاف‌های قومی مذهبی‌ برداریم و فقط به هندوستان مستقل از بریتانیا بیاندیشیم. آن هنگام بود که ما توانستیم طرح خود را برای هندوستان جدید ارائه دهیم و قوانین اساسی‌ جمهوری فدرال هند را توصیه نمأییم

  لطفا بقیه‌ را در جلد سوم خاطرات آقا خان در لینک زیر بیابید

https://mohsen33shojania.wordpress.com/2017/01/21/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%ac%d9%84%d8%af-%d8%b3%d9%88%d9%85/

 

Article source: https://mohsen33shojania.wordpress.com/page/2/

               
N1416239919 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1391452447 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1464295854 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1376473947 mohsen33shojania – Page 2 – International relations
     
نرم افزار آموزشی عروسک سازی / اورجینال آموزش تصویری گلسازی و عروسک سازی / اورجینال آموزش ساخت انواع عروسک{جدیدترین ورژن} /2DVD /اورجینال آموزش ساخت انواع عروسک /2DVD /اورجینال
     

کاملا جدید و تدریس شده توسط مدرس ایرانی
شروعی تازه برای خود اشتغالی

دوره کامل آموزشی عروسک سازی از ابتدا تا انتها کاملا فارسی و مالتی مد

کاملا جدید و تدریس شده توسط مدرس ایرانی

کاملا جدید و تدریس شده توسط مدرس ایرانی

     
15,800 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 15,600 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 19,900 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 15,900 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations
     
     
               
N1349265445 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1354150107 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1486146046 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1418759608 mohsen33shojania – Page 2 – International relations
     
نرم افزار آموزشی عروسک سازی /اورجینال نرم افزار آموزشی عروسک سازی /اورجینال آموزش عروسک سازی-559 آموزش عروسک سازی//اورجینال-440
     

آموزش ساخت انواع عروسک + معرفی ابزار و مواداولیه

آموزش ساخت انواع عروسک + معرفی ابزار و مواداولیه
 

شماره مجوز:۶۴۴/۷۷۶

شغل خانگی برای بانوان.اخذ وام بانکی خوداشتغالی و ایجاد شغل پر درآمد

     
15,900 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 14,900 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 15,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 14,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations
     
     
               
N1353475149 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1468391660 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1468390824 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1484989572 mohsen33shojania – Page 2 – International relations
     
نرم افزار آموزشی عروسک سازی /اورجینال عروسک جناب خان سایز بزرگ عروسک جناب خان سایز خیلی بزرگ عروسک خروس سال 96
     

آموزش ساخت انواع عروسک + معرفی ابزار و مواداولیه
 

عروسک جناب خان سایز بزرگ اصل ، همراه با هولوگرام اصالت کالا

عروسک جناب خان سایز خیلی بزرگ ، کاملاً اورجینال ،همراه با هولوگرام

عروسک خروس جنس مخملی با روکش پرزدار طبیعی، قابل شستشو با دست و ماشین لباسشویی

     
14,900 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 33,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 42,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 25,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations
     
     
               
N1444205089 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1319011865 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1304692459 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1301330064 mohsen33shojania – Page 2 – International relations
     
عروسک جناب خان عروسک چوبی DEvile عروسک چوبی دویل DEvile عروسک سید عصریخبندان
     

عروسک جناب خان

عروسک چوبی دویل DEvile
عروسکی جالب قابل اتصال به عنوان جاکلیدی و آویز موبایل

عروسک چوبی دویل DEvile
عروسکی جالب قابل اتصال به عنوان جاکلیدی و آویز موبایل

عروسک سید عصریخبندان

     
40,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 3,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 3,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 25,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations
     
     
               
N1301329966 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1499271341 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1463488522 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1445595662 mohsen33shojania – Page 2 – International relations
     
عروسک سنجاب عصریخبندان عروسک سخنگو عروسک اسکراچ سایز متوسط عروسک گورخر کارتون ماداگاسکار
     

عروسک سنجاب عصریخبندان

عروسک وقت صحبت کردن لب و دهاننش تکان داده و پلک بزند
قابلیت خواندن شعرو داستان

عروسک اسکراچ

عروسک گورخر کارتون ماداگاسکار

     
30,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 185,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 30,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 40,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations
     
     
               
N1445593838 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1401012785 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1389632332 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1389632249 mohsen33shojania – Page 2 – International relations
     
عروسک گوسفند مشکی عروسک آقای همساده مدل جدید عروسک اسب قرمز چشم درشت سایز بزرگ عروسک اسب قرمز چشم درشت سایز کوچک
     

عروسک گوسفند مشکی

عروسک آقای همساده مدل جدید

عروسک اسب قرمز چشم درشت سایز بزرگ

عروسک اسب قرمز چشم درشت سایز کوچک

     
30,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 29,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 35,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 13,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations
     
     
               
N1385821134 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1385820714 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1381939363 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1381937883 mohsen33shojania – Page 2 – International relations
     
عروسک اسکوبی دو سایز کوچک عروسک فامیل دور عروسک مرد سیاه پوست 3 عروسک صورتک پسرخاله
     

عروسک اسکوبی دو سایز کوچک

عروسک فامیل دور

عروسک مرد سیاه پوست 3

عروسک صورتک پسرخاله

     
30,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 23,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 25,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 12,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations
     
     
               
N1367154944 mohsen33shojania – Page 2 – International relations N1349944010 mohsen33shojania – Page 2 – International relations    
     
عروسک پسرخاله عروسک خرس مستربین سایز بزرگ    
     

عروسک محبوب کودکان پسرخاله

عروسک خرس مستربین سایز بزرگ

   
     
25,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations 42,000 تومان buy mohsen33shojania – Page 2 – International relations        
     
     

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code